آوای امید
یادتون هست که گفته بودم "سه شنبه میخوام هرجوری شده ، یه وقتی رو آزاد کنم و یکی دو ساعت واسه خودم باشم و به هیچی فک نکنم. "
از شادی بال درآوردم وقتی اس ام اس بچه ها رسید که برای 3شنبه قراره دور هم جمع بشن
اونم واسه چی
واسه آش پشت پا خورون
من یه بار یه لینک گذاشتم واستون از یه سایت که قرار بود کارای خوبی توش انجام بشه و اتفاقات خوبی رو پوشش بده
یادتون هست ؟
حالا اون اتفاق خوب درحال وقوع
دوستای خوبم ، دوستای خوب و باغیرت و پرتوان و بااراده ام حرکت کرده ان
اگر هنوزم متوجه نشده اید این جریان چیه ، توضیح میدم
4 نفر از بچه های گل ام اسی سایت ام اس سنتر ، به منظور بالا بردن سطح سواد جامعه و معرفی ام اس نه بعنوان یه بیماری محدود کننده و دست و پا گیر با یه حرکت نمادین از مشهد تا تهران رو در مودت 16 روز دارن رکاب میزنن
دمتون گرم بچه ها
خدا قوت
ما همه براتون کلی دعا میکنیم و امیدواریم موفق باشید

پیوست : این پست رو حداقل 2 روز پیش باید میذاشتم که واقعا وقتش رو نداشتم و همینجور تا امروز عقب افتاد
آنارام باشید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گوشیم گم شده ...!
احمقانه اس
تا ساعت 12 که دستم بود !
تازه یادمه آخرین بار نوشین سره کلاس اس ام اس زد و من جوابشو دادم و بعد گوشیمو گذاشتم توی .... اوووووووممممممممم دیگه مطمئن نیستم که گذاشتمش توی کیفم یا جیبم!
بعدشم مطمئنم همه وسایلمو از سره میزا جمع کردم و با دوستم برگشتیم خونه !
حالا تا فرضیه هست
1) توی دانشگاه جا مونده باشه
2) توی جیبم بوده باشه و از توش افتاده باشه که باز خود این چند حالت داره
الف : توی دانشگاه
ب: توی خیابون
ج: توی تاکسی
خب حالت اول که خیلی ضعیفه احتمالش . چون هم خودم توی روزایی که بارم زیاده دقت میکنم که چیزی جا نمونه هم بعد از من دوستم از سره میز وسایلشو جمع کرد که اگه گوشیم جا مونده بود میدیدش . تازه وقتی ما اومدیم کلی از بچه ها هنوز بودن و داشتن کار میکردن که من با یکی دو تاشون تماس که گرفتم ، گفتن چیزی جا نمونده بود
حالت دوم که بیشترین احتمالو به خودش اختصاص میده
د آخه مگه گوشیم پر کاه بود که بیوفه و من اصن نفهمم ؟ هاااااااااااااااااااااااا
خب حالا اگه افتاده باشه ، کاش توی دانشگاه افتاده باشه
توی خیابون که افتضاحه
تاکسی هم یارو خیلی باید با وجدان باشه که امید داشته باشم بهم برگردونده شه . تازه ! بعد از ما کلی آدم توی تاسی نشسته ان . معلوم نیست اصلا دست راننده به گوشیم برسه
بهرحال
ظاهرا باید سیم کارتمو بسوزونم
باز خدا رو شکر یه بخش زیادی از شماره هامو روی این یکی گوشیم دارم . ولی خب خیلیاشونو هم ندارم
اوووووووووووووووففففففففففففففففف
تو این هاگیر واگیر همینو هم کم داشتم!!!!!!!!!!!!
تازه اصلا هم دوست ندارم توی این وانفسای گرونی که همینجوری همه چی 3 ، 4 برابر شده ، بخوام گوشی بگیرم .
تازه گوشی خوبی که سرش به تنش و قیمتش بیارزه هم تو بازار نیست
تذکر : از وقتی جیره ای شده ام بینهایت نسبت به خرج کردن پولام خساست به خرج میدم . خب همینجوریش هم خرجم بالاس . فقط یه ماژیک که بخوام بگیرم ، که تازه ظرف 2 هفته تموم میشه ، 3 و 800 شده . اینو بگیر برو بالا. فک کنم این چیزا خیلی واجب تر از گوشی باشن
وای خدا . الان دوست دارم یه کیسه بوکس داشتم و محکم با مشت میکوبوندم توش .
البته ری اکشن خروجیم خیلی با شرایطم نمیخونه . همه اش کر کر میخندم . فک کنم توی اون وضعیم که بعدا بدنم یه جوری این خشممو بیرون میریزه
مواظب گوشیاتون باشید . روزگار روزگاری نیست که آدم بخواد گم کنه این چیزا رو
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زودتر تموم شه...
اونم چی ! بعد از یه دعوای الکی . یعنی میدونین . هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده بود . ولی من دوست داشتم باش دعوا کنم و دست آخرم موقع رفتنش خودمو زدم به خواب و کلا خداحافظی هم نکردم . هرچند اون اومد و صورتمو بوسید مثلا تو خواب
راستش یکم عذاب وجدان داشتم . ولی خب وقتی آدم سوار بر خره شیطونه ، سخت میتونه ازش بیاد پایین
عوضش از ساعت 6 عصر تا 9 شب خوابیدم .
خواب این زمان توی روز ، برای آدمی که شبا نهایت 4 ساعت میخوابه ، اوکازیونه
هرچند از اونور خواب شب رو هم خراب میکنه . ولی واسه مثه منی که چه روزش خوابیده باشم ، جه نخوابیده باشم ، به طور روتین تا 2 ، 3 صبح بیدارم ، بد هم نیست
بعدم که بیدار شدم ، توی اتاقم موندم و تا 4 و نیم صبح کار کردم
این مدت بطور خیلی فشرده دارم تلاش میکنم و شکر خدا دارم یواش یواش خودمو به کلاسا میرسونم .
صبح یکم با سرعت کمتری آماده شدم و با فکر اینکه الان وسطای کلاس میرسم ، رفتم دانشگاه . جای بسی خوشحالی بود که اتفاقا استاد هم دیر اومده بود و تازه داشت روز زن رو تبریک میگفت
گفتم زن ، یاد یه مساله ای افتادم . پیروی مساله ای که توی پست قبل بهش اشاره کردم ، همون مهمان ماهیانه ام که تبدیل شده به مهمان سالیانه و بدنبال سوالات زیاد دوستان که به طرق مختلف ازم شد و مبتلا به بودن این قضیه ظاهرا ، یه توضیحاتی توی ادامه ی مطلب داده ام
امروز توی آنتراکت نیم ساعته ی یکی از کلاسام ، یه قلم کاغذ گذاشتم جلوم و فک کردم که توی این مدت چه اتفاقات خاصی توی زندگیم رخ داده و چه اتفاقات روتین و معمولی که توی زندگیم میوفتاده ، توی این مدت رخ نداده !
همونجور که انتظارشو هم داشتم ، قسمت جدی و خشک زندگیم توی این مدت متورم بوده و من به شدت از چیزایی که لذتشونو میبرده ام فاصله گرفته ام
نمیگم نبوده ان لحظات و روزهای بسیار دلپذیر و تفریحاتی که به وجد آورده انم . نه . ولی نسبت به گذشته از چیزهای دوست داشتنی و دلخواهم دور شده ام
امروز به مثابه هر هفته نشستم و یه برآورد کلی کردم از برنامه ی روزهای این 7 روز و دیدم تا 3 شنبه فرصت نفس گشیدن هم ندارم .
ولی سه شنبه میخوام هرجوری شده ، یه وقتی رو آزاد کنم و یکی دو ساعت واسه خودم باشم و به هیچی فک نکنم.
شاید رفتم سینما . اگر فیلم خوبی داشت
یا رفتم کافه گردی
یا ...
هنوز تصمیم نگرفته ام
ولی از این ریتم نفس گیر و کسالت بار خودم خسته شده ام .
میخوام زودتر تموم شه و خودم لااقل دوباره بتونم با خودم حال کنم
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
........................................................
صدای whitney houston اوج میگیره اشک از گونه های برجسته اش روون میشه
"آنی من این حرفتو میفهمم . خودم تجربه اش کرده ام "
بی تفاوت کلی دوده وارد ریه هام میکنم و با یه بازدم صدادار خارجشون میکنم
" حالا تو چرا گریه میکنی ؟ "
" نمیدونم . همین که گفتی یهو دلم گرفت . "
" مال من نگرفت "
دستشو حلقه میکنه دور لیوان بلند شیک نسکافه اش و سعی میکنه با خنکای دیواره ی لیوان از گرمای کافه فاصله بگیره
اینم یه جور تفاوته دیگه
اون همیشه ی خدا میلک شیک نسکافه میخوره و من اغلب دنبال چیزای تازه ام
........................................................
از دوشنبه اومده تهران
از همون اولش کلی آپشن گذاشته جلوی من .
نمایشگاه گل و گیاه ، کنسرت ، بازدید از فلانجا و ....
روزا و ساعتها رو میگه و منتظر میمونه از بینشون انتخاب کنم
کنسرتو که بیخیال ... چیز جدید هیجان انگیزی نداره
ولی گل و گیاه و اون بازدید رو هستم
چهارشنبه صبح زود میریم نمایشگاه. نمیدونم نور کمه ، خسته ام یا محرک خارجی ای توی فضا هست که بینایی چشم چپم کلا مختل شده . دلم میخواد برم لابلای گلدونای بلند و روی زمین به پهلو دراز بکشم و پاهامو جمع کنم توی شکمم...
........................................................
از خرید جدیدش میگه و اینکه دلش میخواد فلان خرید رو هم داشته باشه
میگم " حالا چه عجله ایه مادر من؟ توی این هاگیز واگیر انقدر به خودتون فشار مالی وارد میکنین؟ اهم فی الاهم میدونی چیه ؟ "
میخنده ! با صدای بند که یعنی " پس بگو ماجرا چیه " و میگه " نگران نباش عزیزم . تو همیشه در اولیویتی . فقط خرجای الکی نکن "
حرصم میگیره . من که راجع به خودم حرفی نزده بودم . اصلا موضوع خودم نبودم
یه گلوله ی سنگین زیر گلوم فشار میاره و یه قطره اشک لعنتی از گوشه ی چشمم به پایین سرازیر میشه
........................................................
نبین از عشای تو بچگی هیچی نمیگم .
جز تو و بادکنک و سرسره هیچی نمیخوام
تیکه چوبی باشه ، اسب کودکی های منه
باد اگه میوزه جز فرفره هیچی نمیخوام
آروم با خواننده دم میگیرم و فک میکنم چقدر این آهنگو دوست دارم .
وقتی از بی تپشی دنیا عقیمه واسه من ،
غیر عشق این تپش باکره هیچی نمیخوام
صداش از اون اتاق میادکه واسه همون روز بازدید قرار میذاره بره خونه ی یکی از اقوام
با تعجب در اتاقو وا میکنم و میرم کنارش میشینم
" مگه قرار نبود بریم بازدید ؟ "
میخنده
" خب مادر اینا که نمیان. میخوان یه روز دیگه برن با دوستاشون "
" مادر اینا به من چه ربطی دارن ؟ "
" خب تو هم بعدن که اونا میرن باهاشون برو "
" من میخواستم با تو بیام . اگه قرار بود با مادر اینا برم ، یه قرن پیش میرفتم "
با ناراحتی از جام بلند میشم و میرم تو اتاق و درب رو میبندم و قفل میکنم
حوصله ی هیشکیو ندارم
فک میکنم " چرا انقدر زودرنج شده ام ؟ "
مهمون ماهیانه ؟ نه . احمقانه اس . برای من سالیانه شده ؟ خیلی وقته ازش خبری نیست !
شاید پایه چیز دیگه در میونه !
........................................................
زنگ زده " رفتی پیش درمانگرت ؟؟؟ "
" اوهوم "
شروع میکنه جواب پس گرفتن . میخواد مطمئن شه که من تمام دیالوگهایی که آماده کرده بود رو منتقل کرده ام و یه وقت پام نلغزیده باشه
ظاهرا رضایت بخش بوده جوابام . میدونم کلا نگرانه
سعی میکنم از نگرانیش کم کنم
یادش میارم که من توی 3 ماهی که تحت رژیم بوده ام چه اتفاقاتی برام افتاده و با درمان درمانگرم تونسته ام از شرشون خلاص شم
" قارچ پوستی ... کم خونی .... عفونت ادراری"
یهو میگه " عفونت ادراری ؟ چرا به من نگفتی؟ مگه بت نگفتم باید همه چیزو بهم گزارش بدی؟ "
وای . دوباره شروع شد " پدر من این ماجرا مال اوایلش بود . تموم شد . من الان خوبم . کراتینین آخرین آزمایشم که عالی بود "
صداش میره بالا " کاش هالو بودم و اصن نمیفهمیدم چیزیو . بچه جون کار این آدم علامت درمانیه . ما عفونت ادراریه بدون علامت داریم . تو سابقه اشو داری . چرا متوجه نیستی؟ باید مانیتور بشی مرتب. اگه یه وقت کلیه ات درگیر بشه و توش تخریب صورت بگیره ، فک میکنی راحت تموم میشه ؟ "
نفس عمیق میکشم . قرار نیست گریه کنم
" حق با شماست . ولی هیچ چیز خاصی نبود . بعدشم من که همه ی آزمایشات اخیرم خوب بود "
یه ساعت پشت تلفن حرف میزنه و میگه که هیچیو نباید دست کم گرفت و پشت گوش انداخت و ....
گوشیو که میذارم ،ناخودآگاه میشینم پای لبتاپم و آرشیو سال 88 وبلاگمو وا میکنم
از مهرماه شروع میکنم
بطرز احمقانه ای با خوندن هر واژه اشک میریزم .
احساس همدردی میکنم با دخترکی که ساده لوحانه سعی کرده توی تمام نوشته هاش بگه من خوبم
ولی نبوده .
نوشته " بدجوري دلم ميگيره وقتي ميبينم اطرافيانم اينجوري راجع بهم قضاوت ميكنن . فك ميكنن بيخيالمو برام مهم نيست چيزي . درجاليكه نميگم يا دير ميگم يا برويه خودم نميارم كه اونا نگران نشن و كمترين فشار رو متحمل بشن . شايد اگه انقدر به نگفتن ادامه نداده بودم و مثه همه خلق الله راحت هرچي تويه دلم بود رو ميريختم بيرون ديگه اصن ام اس نداشتم"
میفهممش . عجیب میفهممش
حس تنهایی تمام وجودمو در بر میگیره
ساعت 8 و نیمه تازه . من ولی رخنه میکنم توی رختخوابم و پتو رو تا بالای سرم میکشم. شاید حداقل اینجوری یه حایل واقعی بین خودمو دنیای اطرافم وجود داشته باشه
........................................................
من تلخ شده ام
طعم دهانم هم چند وقته گس و تلخه .
نه دارو میخورم نه علامتی از مشکل چسمی درم دیده میشه
ولی تلخم
همین!!!
تلــــــــــــــــــــخ
خیلـــی
حتی دوست ندارم راجع بهش بنویسم یا حرفی بزنم یا ...
کجا به خنده میرسیم؟
خب البته زیاد نیستن آهنگایی که تعداد دفعات پشت سر هم گوش دادنشون از 6 ، 7 بار بیشتر میشه
اغلب موزیک های بخصوص تو ژانر های غیر از کلاسیک و لایت ، رو نهایت آدم میتونه 5 بار پشت سر هم گوش بده و خسته نشه
البته باز استثناهایی هم وجود داره ولی اغلبشون به دفعه ی 6 ام نرسیده اسکیپ میشن
موزیک های لایت و کلاسی هم اغلب خیلی هنر بکنن 10 بار پشب سر هم که گوششون میدم ، باید حتما یه موزیک 6 و 8 یا با ریتم تند و هیجان انگیز گوش بدم تا یکنواختی موزیک قبلی از سرم بیوفته
حالا این همه رو گفتم واسه چی؟
میخواستم یه آلبوم خوب رو معرفی کنم
آلبوم "کجا به خنده میرسیم" مانی رهنما

یعنی فوق العاده اس این آلبوم . فوق العاده
من قریب به 2 هفته اس ، شب و روز ، 24 ساعت ، دارم گوشش میدم
وقتی کار میکنم ، وقتی راه میرم ، وقتی میخوابم ، وقتی ...
تمام وقت این آلبوم در حال پخش شدنه و من یه اپسیلون از شنیدنش خسته نمیشم . برعکس . هر بار حریص تر از قبل آهنگاشو سلکت میکنم و میذارم پلی بشن
خوبیش هم اینه که آلبوم خامه خامه . اصلا وقتی گوشش میدی انگاری که داره زنده برات اجرا میشه. هیچ صدای اضافه یا افکتی که بگی روش کار شده باشه ، به گوش نمیره . فقط صدای فوق العاده ی خواننده است و ملودی هایی که بدون هیچ آلایشی روش خوابیده ان
هر هنرمندی ، یه دوران اوجی داره و من معتقدم این خواننده توی این آلبوم ، توی دوران اوج خودشه
پیوست 1 : خواستم لینک دانلود بذارم براتون . دلم نیومد . اگر قرار باشه آدم پول بده برای موسیقی ، باید برای این آلبوم و ابنجور آهنگها بده .
تذکر : اشتباه برداشت نشه . کلا من موافق دانلود کردن آهنگ نیستم و فکر میکنم تا جاییکه موسیقی در دسترس باشه ، اخلاق حکم میکنه که مفت مفت آدم دانلود نکنه . نسبت به همچین آلبومی که دیگه جای خود دارد
پیوست 2 : حالا فک کنین توی این چند روز قشنگترین نغمه ی دنیا ، صدای بارون هم با صدای موسیقی این آلبوم هم تلفیق شده و من رو بدجوری وارد عالم خلصه کرده
خوبه که ملت آدم رو به خنده هاش بشناسن
دیشب همه با هم اومده ان تهران و حالا سر میز صبحانه نشسته ایم و همه با هم داریم به جریان ساده ولی با مزه ای که در نبودشون برای من و خاله ام رخ داده میخندیم
- دیروز همه حالشون گرفته بود . بهشون گفتم اگه آنارام بود الان همه یهو حالتون عوض میشد.
و درحالیکه دستشو به سمتم دراز کرده تا به بقیه نشون بده ، سرشو حق به جانب تکون میده و با صدای بلند میگه " نگاش کنین تو رو خدا . اصلا خودش انقدر میخنده که اگه اتفاق خاصی هم نیوفتاده باشه ، آدم بی اختیار خنده اش میگیره"
دایی تایید میکنه حرفشو و میگه " قصه سازیش هم بی نظیره . از یه اتفاق ساده ، آنچنان ماجزای مهیجی میسازه که آدم فکر میکنه چقدر ماجرا پیچیده بود "
- بابا شلوغش نکنین دیگه . اینقدرم که میگین نیست بخدا
-از اونور میز صدای پسر داییم درمیاد " چرا . از فاصله ای که از ماشین درمیای تا وارد لابی میشی و ا زآسانسور میری بالا بالفرض ، همه اش 3 دقیقه اس ولی توی همین 3 دقیقه 3 تا ماجرای هیجان انگیز کمدی برات اتفاق میوفته که روده ی آدمو در میاره "
میخندم و یا هیجان ماجرای خنده داری رو که تازه یادم اومده رو تعریف میکنم ...
خوبه که ملت آدم رو به خنده هاش بشناسن . یا وقتی اعصابشون خورده و ناراحتن ، آرزو کنن پیششون میبودی و از حالت رخوت خارجشون میکردی
خیلی خوبه
هیچ وقت فکر نکردم کسی راجع بهم اینجور فک کنه . الان خیلی خوشحالم که میشنوم خاطره ای که توی ذهنشون ازم ایجاد شده ، خنده و شادیه
خوشحالم از اینکه بودن باهام براشون به معنی خوش گذرونی و داشتن لحظاتی خوب و لذت بخشه و وقتی قراره به هر مناسبتی دور هم باشیم از این موضوع خوشحالن
پیوست1 : امروز یه ساعت بیشتر از معمول خوابیدم . خیلی حال داد
پیوست2 : عجب بارونی اومده . دو شبه زیر صدای خوابم برخورد قطرات بارون روی شیشه ای اتاقمه . بی نظیره
پیوست3 : یه خراب کاری کرده ام که بینهایت از خودم دلخور شده ام . اصلا حماقت در حد تیم ملی . دیگه هم نمیشه جمعش کرد
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()