این چند روز
سه شنبه : 0 1 ارديبهشت 87
دوباره امسال هم كلي عروسي ريخته رو سرمون ![]()
خيره سرم ساله كنكورمه و بايد خونه نشين باشم 
ولي ![]()
همشون عروسيه فاميلايه خيلي نزديكه و نميشه بيخيالشون شد. ![]()
حداقل خوده شب عروسي رو بايد باشم ![]()
جالب اينه كه امسال برعكسه پارسال برام خيلي مهمه كه شبه عروسي چجور باشم و چي بپوشم . ![]()
مامان ميگه ماله اينه كه ضميره ناخودآگاهت دنباله يه بهونه اس وا سه فرار از درس و مشغول بودن به چيزايي غير از درس ![]()
(مامانه منم هرچي ميشه ميگه ضمير ناخودآگاه) 
خلاصه دربدر دنبال انواع مدله لباسم ![]()
راستي شماها سايته مدل لباس سراغ ندارين؟ ![]()
چهارشنبه : 11 ارديبهشت 87
ساعت ده و نيم صبحه و سره زنگه شيمي ام . ![]()
ديروز نيومدم مدرسه . حسش نبود 
( همه درسايه روزه سه شنبمون تموم شدن و كاري نداشتيم تويه مدرسه . دقيقا برعكسه بقيه روزايه هفته كه كلي از درسا هنوز باقي مونده ان
)
امروزم نصفه كلاس نيومده ان . ![]()
آخه بيرون هوا خيلي خاكه و تقريبا به هيچ وجه نميشه نفس كشيد . ![]()
نوشين و مهسا هم نيومده ان . (فكر كنم هماهنگ شده بوده ) ![]()
هدا ميگه به تو حسوديشون شده بود ، امروز نيومدن . ![]()
فردا 100 % تعطيله . ![]()
با فردا ميشه پنجمين 5 شننبه اي كه تعطيل ميشه ![]()
آ قايه نجفيان ( دبير حسابانمون ) 100% سكته ميكنه
. ( آخه با اين برنامه ريزيه نحسه مدرسمون ما فقط در هفته دو زنگ حسابان داريم ، اونم همه اش 5 شنبه ها) 
ولويون (دبره مفت خور ادبيات ) هم در حاليكه نصفه كتاب باقي مونده ، به احتمال زياد كلي ذوق
ميكنه كه جلسه ي آخره كلاسش هم كنسل شده و واسه خودش ميره مفت خوري . 
![]()
( هي ! چشم غره نرين
. نگين هم اين چه طرز صحبت درباره ي دبيره . خدايش اگه بدونيد چي به روزه ما آورده با اين درس دادنه گهش خودتون بيشتر از اينا بارش ميكنين
)
ما بچه ها هم كلي حال ميكنيم كه امتحان ادبياتمون كنسل ميشه و ميتونيم تا هر ساعته صبح كه ميخوايم بخوابيم. ![]()
تنها بديش اينه كه برنامه هامون قروقاطي ميشن و نميشه درست واسه تعطيلاتمون برنامه ريزي كنيم ![]()
ساعته 7 بعد از ظهره و هوا لحظه به لحظه قهوه اي تر ميشه. ![]()
انگار روزه محشره. ![]()
ديروز تويه حمام زيره دوش وقتي قطره هاي آب از رويه انگشتام پايين ميومدن ، يه رديف مرچه به صف رويه انگشتام حركت ميكردن و با ماساژ دادنشون مورمورشون متوقف ميشد
امروزم تمامه مدت تويه مدرسه دوره بيني و لبام ميدون رژه ي مورچه ها بود
شك ندارم اينا علايم يه حمله ي جديده كه بدنه من داره با قدرت دفعش ميكنه. ![]()
سه روزه ميرم استخر و فيزيوتراپي ![]()
هم واسه ريلكسيشن و هم برايه تقويته عضلاته پشت و كتف و گردنم كه بيچاره ها در اثر زياد پشته ميز نشستن و بي تحركيه من دارن داغون ميشن. ![]()
جمعه: 13 ارديبهشت 87
همه چيز يهويي شد. ![]()
پريشب هوا افتضاح شد . ![]()
اعلام كردن تويه ذرات خاك ، ذرات سمي هم وجود داره ![]()
امروز مدرسه ها و دانشگاهها و ادارات و همه جا تعطيل شده ان . ![]()
ديشب بابا كه اوضاع بد هوا رو ديد گفت فردا صبح ميريم .
- كجا؟ ![]()
- يه جايي كه خاك نباشه ![]()
ساعته 7 صبح راه افتاديم به مقصد كرمانشاه ![]()
تا 5 كيلومتري كرمانشاه هنوز خاك دست از سرمون بر نميداشت
ساعته 4 بعد از ظهر رسيديم كرمانشاه ![]()
واي كه چه هوايي بود
تميز و خنك. ![]()
كلي حال كرديم
ساعت 12 ظهر راه افتاديم و 8 شب رسيديم اهواز ![]()
اهواز هم خاكش نشسته و هوا خيلي خيلي بهتر شده ![]()
نزديكه 18 ساعت تويه راه بوديم ولي بنظره من مي ارزيد ![]()
سه شنبه : 17 ارديبهشت 87
يعني يعني خيره سرم نشسته ام دارم ادبيات ميخونم ![]()
اعصابم ريز ريزه و با كوچكترين چيزي دادم ميره هوا
و اگر خيلي ادامه پيدا كنه گريه ام ميگيره ![]()
كلي فشار و استرس رومه كه نميخوام بروزشون بدم و باعث نگراني و ناراحتي بقيه بشم
فرجه امتحانيمون خيلي خيلي كم شده . قرار بود 2 هفته باشه ولي حالا به زور به 9 روز ميرسه. ![]()
تويه 2،3 درس اشكالات اساسي دارم و مرتبا با دبيرام تماس ميگيرم تا برام لابه لاي برنامه هاي پرشون چند جلسه رفع اشكال بذارن
بعد از اين پنج شنبه اخير كه تعطيل شد ، كلي با مشكل مواجه شديم و كلي از درسامون مونده ان و نميدونم تاكي مجبوريم بريم مدرسه . ![]()
نميتونم واسه درس خوندنم برنامه ريزي درستي داشته باشم
شديدا هول برم داشته ![]()
از طرفي دچار گرفتگي شديد عضلاني تويه نواحي كتف و گردن شده ام كه باعث سردردهاي وحشتناكم شده
(هر روز ميرم فيزيوتراپي)
با داداشم كلي درگيرم
. ميدونم ! خب اون تازه وارده دوره بلوغ و نوجواني شده و تمام حركاتش اقتضايه سن و دوره ايه كه توشه
ولي منم سطح تحريكم خيلي پايين اومده و بابت هر چيز كوچيكي كلي دعوا راه ميوفته.
متاسفانه چيزايه جانبي اي كه اعصابم رو خرد ميكنن هم زياد شده ان
( نميخواستم اينجا بگم . ولي مگه اينجا وبه من نيست؟ پس هر چيزي كه دلم ميخواد ميتونم بگم .راجع به هر كسي و هر چيزي. حتي اگه خودش بخوندش
)
من از بعد از عيد دارم كلاس رفع اشكال فيزيك ميگيرم با يكي از دبيرام.
طفلك بخاطره اينكه بتونه واسه من كلاس بذاره هر دفعه مجبور ميشه يكي از كلاساشو كنسل كنه تا جا واسه من وا بشه.
بعد از چند جلسه دوتا ديگه از دوتام ازم خواستن اونا هم بيان سره كلاس رفع اشكال
منم بهشون گفتم من كه بخلي ندارم . اگه فكر ميكنين لازم دارين ، بياين.اونا هم اومدن.
اما چه اومدني
اولش ساعته كلاسو تغيير دادن و برنامه هايه من و دبيره بيچاره رو ريختن بهم.
بعدش بخاطره برنامه هايه خودشون روزايه كلاسو عوض و حتي كم كردن.
نهايتا هم چند جلسه از كلاسا رو كنسل كردن.
خدايا
. من كلي اشكال دارم .چه اجباريه كه وقتي اونا نميتونن بيان ،من از كلاسم بزنم و بذارم اشكالام بمونن؟ ![]()
اونش به جهنم.
بدتر از همه اينه كه روم نميشه رك و پوست كنده بهشون بگم : آقاجان اين كلاسه منه. با برنامه ريزيه من و اونجور كه من ميخوام. اگه تونستيد با اين شرايط كنار بيايد ، بفرماييد . قدمتون رويه چشم . اگه هم نه ، لطف كنيد تعيين تكليف نكنيد و وقت منو هم نگيريد ![]()
پنج شنبه : 19 ارديبهشت 87
بالاخره جسارت به خرج دادم و به خانوما گفتم حرفه دلمو ![]()
به دبيرمم زنگ زدم و وقته كلاسمو مشخص كردم ![]()
به اونا هم خبر دادم كه اگه خواستن بيان. ولي با خودم عهد بسته ام اگه خواستن بخاطره خودشون اخلالي تويه برنامه ام ايجاد كنن ، جدي برخورد كنم ![]()
امروزم امتحان كامپيوتر داشتيم. نميدونم چطور داده ام . نميخوامم بدونم . ![]()
اوضاعه گردنم داغونه و با هر تكونه كوچيكي آهم ميره هوا. درحاله حاضر با دو تا روسري بستمش و دارم خفه ميشم.
جمعه : 20 ارديبهشت 87
سلام ![]()
خوبيد؟
راستش خيلي وقته كه ميخوام آپ كنم ![]()
ولي با خودم عهد بسته بودنم تا قبل از شروع فرجه امتحانام وصل نشم ![]()
واسه همين يه ذره يه ذره مطلبي رو كه ميخواستم آپ كنم رو نوشتم ![]()
ديشب هم با دكتر آزادي تماس گرفتم ![]()
به طرزه عجيبي بعد از تلفن احساسه سبكي ميكردم. ![]()
اميدوارم اين دوره ي وحشتناك هم هر چه سريعتر بگذره ![]()
برام دعا كنيد خواهشا ![]()
آنارام و سرافراز باشيد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من
سلام![]()
حاله شما؟![]()
خوبید؟![]()
من که خوبم خدا رو شکر![]()
گذشته از اینکه امروز هوا فوقه گهی بود
و از دیروز که تعطیلش کردن اوضاع خرابتر بود من خوب بودم![]()
فردا امتحان جبر داریم و راستشو بخواید هیچی نخونده ام .![]()
جایی ندیدم که بگن درسه سختیه
ولی بچه هایه مدرسه ی ما مثه مرگ از جبر میترسن![]()
من اما زدم به بیخیالی![]()
این امتحانا مهم نیستن
فقط امتحان نهایی![]()
راستش این چند روزه فکرمو خیلی چیزایه متفرقه پر کرده
. چیزیایی که در واقع بهشونم فکر نمیکنم ولی بطور کلی روزم شده ان اونا.![]()
شاید بهتر باشه بگم اصلا به چیزی فکر نمیکنم.![]()
خیلی میخوابم (در روز قریبه ۱۰ ساعت)![]()
و خیلی خیلی خیلی پر خور شده ام
.(تا دلتون بخواد هله هوله نک نک میکنم
.)بطوری که از هفته پیش تا حالا یه کیلو زیاد کرده ام.![]()
اتاقم و بهم میریزم و دوباره مرتبش میکنم
و مینویسم
و آهنگایه جدیدی رو که تازه بعد از ۳ هفته سفارش بدستم رسیدن رو گوش میدم ![]()
مدله موهامو عوض میکنم و واسه خودم نقشه میکشم برايه عروسی پسر خاله ام که تابستونه چطور باشم
و در کل احساسه سبکیه دلچسبی دارم.![]()
دوباره پناه آورده ام به انواعه مسکن
(البته اینبار با دلیل و کنترل شده
) که خیلی زندگیمو خوشایند تر کرده . ![]()
هر از گاهی هم که یادم میاد شروع میکنم به برنامه ریزی واسه تابستون و ساله دیگه ام که باید واسه کنکور و این شر و ورا بخونم. ![]()
تویه رویایه بعد از کنکور و قبولیه دانشگاه و این حرفا بسر میبرم![]()
و البته بطوره جدی دارم سعی میکنم عادت وصل شدن به اینترنت رو که از بعد از عید دوباره سراغم اومده رو ترک کنم.![]()
گاهی هم که دلم میگیره
مثه دیوونه ها یه موسیقیه غمگینه غمگین میذارم و از تهه دل زار میزنم
و بعدش میرم و با آب یخ دست و صورتمو میشورم و میخوابم
( شیوه ی خوبیه
. البته بشرطه اینکه مامانت نفهمه كه بخنده
و تهه دلش بهت بگه دیوونه
! و تو هم خنده ات بیاد و حرصت بگیره که چرا مسخرا ات میکنن
)
میخوام دوباره برنامه ریزیمو واسه استخر رفتن جور کنم
. چون با تمامه وجودم رونده تحلیل رفتنه عضلات و ماهیچه هامو حس میکنم.
بعلاوه
نباید بذارم بیشتر از این چاق بشم که لاغر شدن مصیبته.
![]()
امتحاناتمون از ۱ خرداد شروع میشن و فرجه امون از ۱۷ اردیبهشت
( فکر کنم
)
فکر نکنم تا اون موقع پیدام بشه
. (برایه آپ کردن احیانا)
امیدوارم هر چه سریعتر این روزا هم تموم بشن و شره این امتحانا از سرمون کم بشه
و رسما بهمون بگن کنکوری تا تکلیفمون مشخص بشه باید واسه چی درس بخونیم
؟ امتحان یا کنکور؟
دعام کنین
( لطفا
)
آنارام و سر افراز باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خيلي مهمه
امروز رفتم كه ايميلايه مزخرف اضافي رو پاك كنم كه تيترش نظرمو جلب كرد ( خيلي مهمه) ![]()
فرستنده اش آشنا بود و شك نداشتم سره كاري نيس. ![]()
اين چند روزه اخير تويه مدرسه و اينور اونور يه چيزايي راجع به متنه ايميل شنيده بود. ولي نه با اين جزييات ![]()
ظاهرا بازم دارن اسمه خليج فارس رو به خليج عرب تغيير ميدن. ![]()
حتي google earth پيش دستي كرده و درحالي كه هنوز نه به داره نه به بار رسما نوشته خليج عرب. ![]()
حالا ظاهرا يه سايتي هست كه ميشه رفت توش اعتراض كرد به اينكه چرا اسمه خليج فارس رو تغيير دادين و گذاشتين خليج عرب. ![]()
![]()
اينجور كه معلومه بايد حداقل ۱ ميليون نفر اونجا اعتراض كنن. ![]()
متنه ايميل رو اين زير ميذارم ![]()
سايت هم همونجا زيره ايميله. ![]()
بريد حتما ![]()
آنارام باشيد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
salam be shoma azizanam ... doostan khoobam va nazdikanam
nemidoonam midoonid ya na ama tebghe mamool ma irani ha ke roozegari vaghty name iran miyoomad hame eftekhar mikardand ooo kasi jorat nadasht joz nami az khoobi bebare va ehteram begzare mayee ke dar oosoole zendegimoon ehtram gozashtan hagh kasi ra nakhoordan az dirbaz ghabl az eslam hata joz adate zendegiman bood hala rooz be rooz hame daran hagheman ra mikhoorand hata hamin keshvar haye hamsaye...hamin arab ha ke be ghool ghadimi tar ha ma oonharoo adam kardim....
hatman in khabare khaili bad ra shenidid ke khalije fars ...... be che nami dare tabdil mishe..... be khalije arab........ va in yek siasate kasife ke ma bayad khoodemoon mohafeze keshvareman bashim.....
site google esme khalije fars ra be khalij arab taghyer dadeh agar 1miliyoon nafar eteraz khoodeshan
khahesh mikoonam be khatere inke hamamoon
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
khaheshan in email ro vase hamaye doostanetoon forward konid
hatman
faramoosh nakonid
یه خبره داغ داغ دسته اول :دی
۵ دقیقه هم نمیشه که رسیده ام خونه![]()
ساعته ۳:۲۰ از فرط خستگی به رختخواب پناه بردهم
.تازه چشام رویه هم رفته بودن که مامان بیدارم کرد
گفت ساعت ۴ شده ها!![]()
من میخوام بخوابم ![]()
با عجله دست و رومو شستم و لباسامو تنم کردم و دفترچه بیمه و پولی رو که مامان گذاشته بود سره میز رو برداشتم از خونه پریدم بیرون![]()
خدا رو شکر درمانگاه دقیقا روبرویه خونمونه
و نیاز به پیاده رویه زیاد نیس ![]()
اولین نفری بودم که رسیدم![]()
دکتر هنوز نیومده بود![]()
نزدیکه ۴۰ دقیقه معطل شدم تا دکتر رسید
( اصلا وقتم هم ساعته ۴:۳۰ بود نه ۴
. مامان نیرنگ کرد
)
به محض ورودم دکتر منو شناخت
(ماشالله به حافظه
)
کلی خوش و بش کرد و ازم خواست چشم بند رو بذارم رویه چشمه راستم و چونمو بذارم رویه سکویی که براش تعبیه شده. ![]()
با آزمایش به خوبی آشنا بودم. ![]()
کلی به خودم روحیه میدادم با دیدنه هر کدوم از جرقه هایه نور. ![]()
کلی قربون صدقه خودم میرفتم![]()
و هی به آنی کوچولو میگفتم ( دمت گرم
. حال کن چقدر خوب میبینی ها
! وروجک![]()
)
حدوده ۶ دقیقه طول کشید تا آزمایشه چشمه راستم تموم شد
و چشمه چپم از شره این این چشم بند خلاص شد![]()
حالا نوبته چشمه چپم بود.
واسه اینکه بینه چشام حسادت در نیافته این یکی رو هم مثه قبلی تشویق کردم تا بالاخره بعد از ۷ دقیقه این بیچاره هم راحت شد.![]()
آزمایش که تموم شد ۵ دقیقه منتظره جواب موندم.
بعد از گرفتنه جواب با عجله از پله ها پایین اومدم و پریدم اونوره خیابون.![]()
انگار آسمونم میدونست چه خبر شده ![]()
تویه کله زمستون یه بار درست و حسابی بارون نبارید
اونوقت![]()
حالا تویه این گرما داشت بارون میومد ![]()
نفهمیدم چطوری دره خونه رو وا کردم با آسانسور اومدم بالا.![]()
هنوز دره خونه رو درست حسابی باز نکرده پاکته جوابو پاره کردم.![]()
کلی باهاش حال کردم![]()
چشمه راستم خوبه خوبه خوب شده

چشمه چپم هم ۶٪ بهتر شده و از ۹٪ تاری به ۳٪ رسیده.![]()
تنها مشکلی هم که بود تغییر مکانه جایه نقطه تاری بود که باعث شده الان متوجهش بشم ![]()
وایی![]()
خدا جونم شکرت![]()
ایول آنی ![]()
من از صمیم قلب بهت افتخار میکنم

آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اولین پست سال 1387
سال نو مبارک ![]()
ایشالله همیشه تویه اعیاد و شادیا ![]()
من باشم و شما باشین و هر سال عید توان و سلامتی داشته باشم که بیام اینجا و عید رو تبریک بگم ![]()
![]()
راستش هر چی فکر کردم چیزه خاص و تکی واسه این اولین آپم در ساله ۱۳۸۷ و نوروز نداشتم جز یه کلیپ![]()
http://clips.zendehrood.com/showclip.aspx?clipID=127
خب![]()
نمیدونم از کجا بگم از ساله ۸۷ یا خودم؟
نچ
ساله ۸۶ بهتره![]()
دوسش داشتم![]()
ساله سختی بود 
ولی دوسش داشتم![]()
خیلی چیزایه خوب برام داشت![]()
خیلی خوب![]()
ولی خیلی دوست داشتم سریعتر تموم بشه![]()
شاید چون تموم شدنش به اون شکل که داشتم پیش میرفتم به معنایه رسیدنه من به هدفم تویه سمیناره we can 1 بود
![]()
خدا رو شکر ![]()
رسیدم بهش![]()
دوستایه خوبی تویه این سال پیدا کردم
. دوستایی خیلی خیلی خوب![]()
کسیایی که ممکنه به ظاهر در دسترس نباشن و سودی به حالم نکنه بود و نبودشون. ولی میدونم که هر وقت دچاره مشکل بشم کنارم خواهند بود![]()
بهر حال ساله ۸۶ که برایه من ساله خوبی بود![]()
امیدوارم ساله ۸۷ هم همینطور باشه![]()
تا حالا که خوب بوده
. تعطیلات که به من تویه جمع فامیل و عزیزام خیلی خوش گذشت.![]()
هرچند خودم یه صفته زشت پیدا کردم
. ( ننر شدم
. زود رنج و سوسول
. بابت هر چیزه کوچیکی اشک تویه چشام جمع میشه
)
البته این خصلت از شبه تولدم شروع شد
ولی شک ندارم که بزودی این خصوصیت هم برطرف میشه
. یعنی باید بشه![]()
یه چیزه دیگه![]()
یه لکه تاری گوشه چشمم ظاهر شده. دکتر نتونست نوار چشم(vep) بگیره چون لکه دقییقا روی نقطه ای بود که باید زوم میکرد.
قرار شده یه آزمایشه دیگه بدم . ![]()
خیالم راحته که همه چیز رو به راهه![]()
چون من نمیخوام چیزی خراب بشه.![]()
فقط واسه اطمینان مامان بابام میرم آزمایش میدم![]()
وگرنه همه چیز خوبه![]()
ساله خوبی داشته باشین![]()
منو هم از دعا فراموش نکنید![]()
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تولدمه
سلام بچه ها![]()
خوبيدايشالله؟![]()
چه خبرا؟![]()
ميدونيد چند وقته ميخوام آپ كنم نميشه؟
امتحانا كلافه ام كرده.
الحمدلله داره تموم ميشه![]()
اينجا كه از 5شنبه به بعد كسي نميره![]()
راستش واسه اين آپم خيلي ايده ها داشتم
خواستم از بدنيا اومدنم بگم كه دو هفته زودتر از موعد بوده و خيلي ريزه ميزه بوده ام![]()
خواستم بگم وزنم ۲ کیلو و ۶۰۰ بوده درحالیکه موهای بلند و مشكي كه تا زير گوشم میرسیدن مايه ي حيرت شده ان ![]()
خواستم بگم که من ساعت ۱ بعد از ظهر يه روزه باروني بدنیا اومده ام ![]()
خواستم ازمراحل بزرگ شدنم بگم كه تا 4 سالگيم ريزه ميزه تر از همه ي همسن و سالام بوده ام
و با بدنيا اومدن برادرم منم يواش يواش مثه بچه هاي آدميزاد اومده ام رو فرم![]()

خواستم خصوصيات اخلاقيمو از وقتي بدنيا اومدم بگم كه خيلي آروم اما بد غذا بوده ام 
خواستم بگم مامانم ميگه اصلا گاهي وجودتو حس نميكردم مگر وقتي كه ميخواستي شير يا غذا بخوري . خيلي اذيتم ميكردي بابت خوردن
خواستم از تولدايي كه داشتم بگم و شباي خوشي كه كنار دوستا و عزيزام سالگرد بدنيا اومدنم رو جشن گرفته ام

ولـــــــــي![]()
نميدونم چرا دلم نخواست اينجوري تولدمو جشن بگيرم![]()
حساي مختلفي توي وجودم هست كه نميدونم بايد به كدوم بيشتر توجه كنم![]()
ديشب داشتم حساب ميكردم دقيقا چند ساله شده ام؟
بارها و بارها حتي مثه کلاس اولیا با انگشتام شمردم ![]()
از 22 اسفند سال 1369 تا حالا 17 سال گذشته![]()
واي خداي من ![]()
هنوز باورم نميشه كه الان يه دختر 17 ساله ام
من هنوز تويه 14 سالگيم جا مونده ام![]()
كمي غصه خوردم واسه اين عمري كه اينقدر سريع داره ميگذره و كلي كار نكرده ![]()
به شدت دارم سعي ميكنم خودمو بزنم به اون راه كه يعني يادم نيست كه تولدمه و حواسم نيست كه شماها تويه فكر تولده منيد.
خوشحالم چون من فردا بدنيا ميام و فردا روزه منه
چشام پر از اشكن چون ... اين يكي رو ديگه نميدونم چرا !
واي آنا خانم
تولد 17 سالگيت مبارك
آرزو ميكنم اينقدر كه سنت زياد شده عقلتم يه تحركي از خودش به خرج داده باشه و كمي رشد كرده باشه![]()
آنارام و سرافراز باشي (با خودمم)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ساعت: ۱۳:۳۴
زنگ فوق العاده : دين و زندگي
درسمون راجع به وظايف ۴ گانه پيامبرهاس.![]()
دبير ايستاده پاي تخته و داره توضيح ميده مطلبو ![]()
شيوا >>> داره ادبيات ميخونه(فردا امتحان ادبيات داريم
)
نينا >>> داره چكنوساي جبرشو توي دفترش پاكنويس ميكنه![]()
زهرا >>>داره ادبيات ميخونه![]()
ريحانه >>>كتاب انگليسيه كانون زبان دستشه و داره ميخونه![]()
الناز >>>با موبايلش ور ميره و sms بازي ميكنه![]()
نوا >>>mp3 تويه گوششه و داره ادبيات ميخونه![]()
نازلي >>>رمان ميخونه![]()
آنا و نوشين>>> دارن نقاشي ميكشن![]()
![]()
نوا>>> خوابش برد![]()
فرناز>>> با صابرين داره كل كل ميكنه كه دفتر فيزيكشو بهش بده![]()
فاطمه و مرجان >>>(ميز اول) روبروي هم نشستن و دارن حرف ميزنن.![]()
![]()
غزاله >>>خيره شده به تخته
و داره تويه آسمون هفتم سير ميكنه
نينا اجازه گرفت رفت بيرون ![]()