بهم ريخته ام ...
يكم قاطي پاتيم...
همين
به محض اينكه بيام رو فرم آپ ميكنم
ممنون كه به يادمين![]()
آنارام باشيد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نگرانم . کمک میخوام
بطرزه عجیبی نگران و دلواپسم
نمیدونم شایدم شدت این دلواپسی باز برمیگرده به همون قضیه مهمون ماهانه ام .
از بعد از اینکه از پیش دکترم برگشتم خونه همینجور سوالایه مختلف تویه سرم میچرخه
. هموننجور که تویه پست قبل گفتم مهمترینشون اینه که اگه این قرص که قراره بشه داروی من ضعیف شده همون قرص اروپاییه که قراره ۳ ماه دیگه بیاد بازار پس چرا تا حالا حرفی ازش نبوده و پزشکا از این دارو بجایه آمپولایه مختلف واسه ام اسی ها تجویز نمیکنن؟![]()
بعدش اینکه آیا عوارض خاصی داره این دارو؟ چرا باید هموگلوبینم حتما بالایه ۱۰ باشه تا بتونم مصرفشو شرو کنم؟ ![]()
و کلی چیز دیگه که منو شدیدا تویه ابهام قرار داده . ![]()
با توجه به اینکه من ۳ سال با ربیف حمله ای نداشته ام و تقریبا میتونم بگم ربیف کاملن بهم جواب داده بود حالا قطع کردنش و رو آوردن به داروی ناشناخته برام خیلی سخته
. بخصوص که دلیل تغییر داروم حمله نبوده .
دیشب بالاخره تونشتم بفهمم اصن اسم دارو چیه؟
دقیقا ضعیف شده داروی اروپایی نیست . اینجو که من فهمیده ام داروییه که رویه اعصاب بدن اثر گذاری سریعی داره و عملکرد نورونهایه عصب رو هم کنترل میکنه ( مممنونم علی جون بابت اطلاعاتت
)
باز تا اونجایی که تونسته ام بفهمم دوز ایمنیش از ربیف و داروهایی که ما امسی ها مصرف میکنیم پایینتره .
بهترین چیزی که از تویه اینترنت دستم اومد ازش این بود :
http://drugs.roham.ws/Html/a_49.htm
http://medicine.dostan.ir/page.asp?id=50167489686100001
نمیدونم . شاید قراره تا ورود قرص خوراکی من این دارو رو بطور موقت مصرف کنم . ولی بدجوری نگرانم . دوس دارم بیشتر ازش بدوم . ![]()
همونطوریکه تویه اون سایتهای بالا هم نوشته عوارضش کم نیستن . نه فقط کم نیستن کمی هم ترسناکن
.
ممنون میشم اگه شما هم چیزی میدونید یا تونستید گیر بیارید در اختیارم بذارید![]()
پیوست : بازم عاجزانه درخواست میکنم تا جایی که میشه نظراتونو خصوصی نذارید . من نمیتونم تاییدشون کنم ( قالب وبلاگم نمیذاره )
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زده به سرم
خوبيد ايشالله . من كه خیلی خوبم![]()
جاتون خالي يه امتحاني دادم تـــــــــــــــــــــــــوپ![]()
نه خودتون ببينيد نه دشمنتون
. اساسي گند زدم
. بعدش عين ديوونه ها يه ريز ور زدم و تا همين الان دارم ميخندم
.
شما درس نگيريدا ![]()
. خلاصه ۸ نمره پایانی پر ![]()
اول يه نكته اساسي بگم :
بچه ها راجع به اين قرص من هيچي نميدونم
. حتي اسمشم يادم نيست
. اصن مشكوكم بهش
. بايد به موقع اش كلي روش فك كنم . الكي كه نيس . اولن برام سواله كه اگه واقعا همچين چيزي وجود داره تويه بازار چرا همه منتظريم تا قرص اروپايي برسه؟
خب فعلن از اين استفاده كنن همه.
دومن چرا بايد هموگولوبينم بالايه ۱۰ باشه تا برام تجويز بشه . عارضه خاصي داره ؟![]()
سومن چرا تا حالا حرفي ازش نبود؟اصن تویه ایران توزیع میشه؟
و كلي سوال ديگه كه ذهنمو درگير كرده . ![]()
خیالتون راحت من از شما كمتر ميدونم راجع بهش
. مطمئن باشيد هر وقت اطلاعاتم تكميل شد ميام و كامل براتون مينويسم كه ماجراي اين قرصه چيه؟![]()
خوشحالم چون فردا تعطیلم
تازه سه شنبه هم کلاس اولمو نمیرم
. تازه بعدشم شنبه تعطیله
تازه بعد ترشم یکشنبه دیگه تعطیله که ایشالله شنبه اشم تعطیل میشه ![]()
![]()
![]()
چه حالی میده ها!![]()
امروز ظهر با بروبچ رفتیم رستوران ناهار خوردیم . حال داد . فک کن تویه دلم رختشویی و ظرفشویی و از این چیزا براه بود واسه امتحان بعد عینه دیوونه ها پا شدم رفتم چلو کباب زدم تو رگ ![]()
بعد از امتحان هم هویجوری یهو هوس کردم از دانشکده تا درب اصلی دانشگاه رو پیاده برم . نیم ساعتی طول کشید . یخ کردم . ![]()
بعدشم رفتم تویه ایستگاه اتوبوس دقیقا ۴۰ دقیقه نشستم به آدما و خیابون و ماشینا و ... خیره شدم
و به روزی که گذشت فک کردم و باز عینهو دیوونه ها کرکر خندیدم
.( فک کنم مردم که رد میشدن دلشون به حالم میسوخت
)
خلاصه بعد از ۴۰ دقیقه از ایستگاه دل کندم و سوار اتوبوس شدم و اومدم خونه. سره راه هم پفک خریدم . ( پاک زده به سرم امروز . باور کنین سالهاس لب به پفک نزده بودم . این مدت همش هی پفک میخورم
)
فعلن حرفي ندارم واستون بزنم . تا فردا ببينم چي ميشه
آنارام باشيد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سوءاستفاده از ام اس
امروز از ساعت ۵ صبح بيدار بودم (گرسنه ام بود
)
بعدم رفتم دانشگاه . كلاس ۱۰ تا ۱۲ ام انديشه اسلامي بود كه دو هفته اي ميشد دو درش ميكردم
. موقع حضور غياب استاد گفت دو جلسه غايب بودي
( يعني يه جلسه ديگه فقط اجازه غيبت داري
). آخره كلاس هم يه اشاره كرد كه اگه مشكلي داريد بيايد بم بگيد كه موقع حضور و غياب حواسم رو بدم
.
ييهو يه چيزي در درونم شروع كرد صحبت كردن باهام
كه "آني بابا چقدر خري
. همه عالم و آدم دارن از اين نعمت بديع خدادادي استفاده ميكنن
تو سه سال و انديه داري تريپه اين بچه مثبتا هي ناديده ميگيري اين امتيازو؟
يه نمه جربزه به خرج بده برو حالشو ببر
. "
اين شد كه در يك نبرد بسيار دشوار بالاخره اون درونه وسوسه گرم غالب شد و من رفتم پيش استاد
. اول يه دور تريپه گربه شرك به خودم گرفتم
بعد مودبانه ( درحاليكه سرم پايينه و چونه ام چسبيده به سينه ام و چشام خيره شده رويه موزاييكايه كف
) گفتم " ببخشيد استاد . راجع به غيبتام ميخواستم يه مطلبي رو باهاتون درميون بذارم
"
اونم با كنجكاوي و لحني پدرانه گفت " بفرما
"
با يه نگاهه معصوم و دل ريش كن گفتم " استاد راستش من يه مشكل جسمي دارم
. واسه اين چند جلسه غيبت داشتم . راستش بخاطره بيماريم و خب حساس بودن بدنم هفته هايه گذشته مجبور شدم غيبت كنم
. فك كنم غيبتام زياد شده ان
!"
طفلي با يه دلسوزي اي خيره شد
بم و گفت " آها . اسمت چي بود
؟ من اينجا كنارش تيك ميزنم كه حواسمو بدم غيبت رد نكنم.حالا بيماريت چيه
؟"
دوباره موش شدم
و گفتم " ام اس استاد
"
چند دقيقه زوم كرد تو چشام و گفت " فراموشيه؟![]()
"
خداييش اين يه تيكه رو گفت نتونستم جلو خودمو بگيرم . سريع تغيير حالت دادم
. سرمو بلند كردم و با يه لبخند گنده
كه نميدونم چي شد يهو نشست رويه صورتم گفتم " نه استاد
. ام اس يه بيماري ايه كه سيستمه عصبي بدن برعليه خودش شروع ميكنه به تخريب ميلينايه مغز
. " بعد يه دور كلاس ام اس گذاشتم واسه استادمون كه ام اس اصن چيه و چند مدل داره و....
. آخرشم نگذاشتم نه برداشتم گفتم " استاد خدا رو شكر من زود فهميدم و بيماريم الان كنترل شده
"
![]()
شانس آوردم يكي صداش زد و وقت نكرد بپرسه پس چه مرگت بود اومدي گفتي غيبتامو موجه كن![]()
. تو كه از منم سالمتري![]()
خلاصه كلي كيفور شدم
. تا حالا از ام اسم سوءاستفاده نكرده بودم .![]()
ظهر هم يه ناهار سبك خوردم و خزيدم زيره پتو . وايه چقدر اين فصل خوابيدن مزه ميده
. اصن رختخواب دعوتت ميكنه و تويه آغوش خودش فرو ميبردت و نميذاره از جات جم بخوري![]()
ساعت ۵:۳۰ بود رفتم آزمايشگاه و دور دوم آزمايشاتم رو دادم . نتيجه دور اول رو گرفتم .
شكر خدا همه چيز رو به بهبوديه
. هموگلوبينم داره يواش يواش به ۸ ميرسه
. كراتينينم رسيده به ماكزيمم مقدار مجاز ( رويه ۵/۱ )
خلاصه كه دكتر كليه ام تيپر كورتن رو شروع كرده از اين هفته ( قرار شده هفته اي يه قرص رو كم كنم . يعني اگه تا حالا روزي ۶ تا قرص ميخوردم حالا از اين هفته روزي ۵ تا قرص ميخورم ) تا انشالله بعد از يك ماه و نيم يواش يواش كلن قطع بشه كورتنم . ![]()
بعد از آزمايشگاه هم رفتم مطب دكترم . معاينه ام كرد ( آخه هم خيلي وقت بود نديده بودم و هم يه سري علائم مشكوك داشتم . هم خب الان دو سه هفته اي مشه كه داروم قطع شده
)
همه چيز اكي بود
. گفت "ديگه ريسك نميكنه و بعد از مشاوره با دكتر صحراييان و دكتر لطفي به اين نتيجه رسيده ان كه ديگه نندازنم سره آمپول ."
گفتم " يعني چي؟ پس چيكار ميكنيم؟"![]()
گفت" ميندازيمت سره قرص. "![]()
كپ كردم
. گفتم كدوم قرص؟
يعني وايستم تا قرصايه جديد وارد اروپا شن و بعد كلي صب كنم تا وارد ايران شن؟ تويه اين مدت چيكار كنم؟
"
گفت " نه . ميبريمت رويه قرص ....(اسمش يادم رفت) كه ضعيف شده همون داروييه كه قراره بياد اروپا
. تفاوتش اينه كه اون قرص رو ۳ ماهي ۵ دونه ميخورن . اين كه ميخوايم بت بديم روزي يكيه.
"
خوشحال شدم
. بعد تند گفت " البته فعلن بت نميدم
. هموگلوبينت بايد بياد بالايه ۱۰ "
امروز روز خوبي بود
. جدا از خودم و وضعم .
يه دوست ام اسي گل پيدا كردم و قرار شد حضورشو اين طرفا پررنگ ببينم و دعوتش كردم تا به جمع بروبچ ام اس سنتر اضافه شه ![]()
كلن ديدن آدمايه تازه برام نشاط بخشه . بخصوص اگه ...![]()
خلاصه كه اينجوريا بود امروز![]()
فردا امتحان فيزيك دارم . از ۸ فصل . آكه آكم . هنوز حتي راج بش فك نكرده ام . ![]()
ديگه برم كمي برسم به داد درسام
آنارام باشيد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امروز من خيلي تنهام
پوششم نست به ۴،۳ روز گذشته دستخوش تغييرات زيادي شده
امروز تيپم سراسر آبيه . بلوز و شلوار و لاك آبي با گردنبند فيروزه اي، همه و همه باعث شده ان وقتي نگام ميكني ياد زمستون بيوفتي
روز آرامي رو پشت سر گذاشته ام .
به كاراي شخصيم رسيدم و سعي كردم تا جايي كه بشه به كاراي عقب افتاده ام سر و سامون بدم
ميدوني يكي از بدترين اتفاقايي كه ممكنه برايه يه آدم بيوفته چيه؟
اينه كه دلش بحاله خودش بسوزه و غصه خودشو بخوره.
چند وقته (۶ ماهي ميشه) كه به دلايلي گريبانم رو گرفته و بدجوري دارم باهاش دست و پنجه نرم ميكنم .
ولي گاهي واقعا در مقابل اين حس گه كم ميارم و با وجود تمام انري مثبتي كه به سمت خودم ساطع ميكنم نهايتا اون پيروز ميشه
مثه همين ۲ ،۳ روزه اخير كه البته علت اصليشم برميگرده به همين تغييرات هورمونيه بدنم كه به رسم ماهيت جنسيم ماهي يه بار سراغم مياد .
دلم گرفته خيلي . از صب چشام هي پر از اشك ميشن و زور ميزنم جلوي سرازير شدنشون رو بگيرم .
توي اينجور مواقع خوبه با كسي حرف بزني و خودتو تخليه كني و احيانن گريه كني و چه ميدونم از اين مزخرفات .
من ولي اصلن دلم نميخواد كسي رو دخالت بدم و تويه احساساتم شريك كنم . ترجيح ميدم بذارم تا به مرور زمان اين دوره هم بگذره و اين حالت فروكش كنه .
هرچند ميدونم اين قضيه تازه اولشه و سرپوش گذاشتن فقط ماجرا رو وخيم تر ميكنه .
امروز من خيلي تنهام