یه روز آروم ...
یه هفته ی پر هیجان جذاب ، از اونایی که هر روز به انتظار یه اتفاق جدید ، چشاتو وا میکنی و شب برای رسیدن به اون اتفاق لحظه هاتو میشماری ....1...2...3...4...![]()
هفته ی من از اونا بود![]()
دوشنه یه هیجان ، سه شنبه یکی ، پنجشنبه یکی دیگه ، جمعه یه دونه خیلی بزرگش![]()
و در نهایت پایان هفته با یه خستگی خوب و خواب شیرینی که یه لبخند پهن رو روی لبها به همراه داره![]()
هفته ی من از همونا بود![]()
بعد یه روز عادی ، از اوناش که آرومی و در کمال آرامش میچسبی به کار و زندگیت و سعی میکنی واسه اوقات فراغت و استراحتت اون ثانیه های پرهیجان هفته ی گذشته اتو مرور کنی![]()
امروز من از اون روزا بود![]()
از اون روزای آروم و آهسته که گاهی سرمو بر میگردوندم به پشت سرم و سرک میکشیدم توی لحظه های هفته ای که گذشت ![]()
چقد این روزا خوبن![]()
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جنگل کارا
با دوستای فوق العاده نازنینم رفتیم جنگل کارا
راستش از بعد از عید که از بالای ارتفاع 25 ، 26 متری سقوط کردم ، یه شدت از ارتفاع میترسم و توی ناخود آگاهم همه اش وحشت اینو دارم که پم یه جا گیر کنه یا تعادلم رو از دست بدم و به سمت پیین کله پا شم
امروزم ه نمه ، خیلی لوس بازی درآوردم و هی هرجا زیر پام یکم سست بود یا مثن عبور سخت بود ، به این و اون میچسبیدم و بیصدا جیغ میکشیدم
ولی واسه قدم اول ، برای اینکه این وحشت و ترس از ارتفاع بوجود اومده رو از بین ببرم ، حرکت خوبی بود
امروز یه روز فوق العاده بود
از اونجایی که دیشب کلا 3 ساعت خوابیدم و شب قبلشم سره جمع 2 ساعت خوابیدم ، امشب به شدت خسته ام احتیاج به استراحت دارم
آنارام باشید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه همچین روزایی...
من عاشق روزاییم که شباش تا صبح حرص خورده ام و اشک ریخته ام (_ یکمیییییییییییی
) که وای چرا طرحم این ریختی شده و بلد نیستم جمعش بکنم
و وقتم کمه و این حرفا و صبش بعد از کلی بالا پایین رفتن و دوندگی واسه جمع و جور کردن و تهیه ی وسایل گردش روز بعدش ، میرم سر کلاس و استادام ( 2 استاد جیگرم
) خودشونو سر کارم خفه میکنن و دقیقا وقتی من قطع امید کرده ام ، بقیه ی بچه ها رو صدا میزنن تا بیان و کار من رو ببینن و میگن ، ببینین "آنارام اولین کسیه که کارش تا این حد پیشرفت داشته" و تازه وقتی قیافه ی یه وریه منو میبینن ، واسه رفع ابهام میگن " این ایرادی که به کارت گرفته ای ، کاملا درسته و این نشون میده داری میرسی به آخرش "
توی این روزا معمولا ، من یه آدم گشنه ی بی خواب خسته ام که در آخرین ساعات سرپا موندنش سیر میکنه ![]()
و توی این لحظه هاا یهو میو میو میشم که عوض میشه و با یه کوله ی 3 تنی روی دوشش تا خونه ، تمام سراشیبی ها رو میدوه و در حال داد و قال کردن ، پله ها رو 5 ، 6 تا یکی میکنه و در رو با یه ضربه ی مهیب وا میکنه و با صدای بلند ، تند تند و درحالیکه روی زمین غلت میخوره و از شادی بالا تا پایین خونه رو طی میکنه ، دیالوگای استاداشو تکرار میکنه ![]()
بعدش تازه وقتی حسابی انرژی فوق العاده ی تزریق شده اش رو آروم کرد ، با هیجان پا میشه و شروع میکنه به جمع و جور کردن کوله ی گردش فرداش![]()
توی مواقع من اصولا چون هیچ مغزی توی دو گوله ام نیست ، هر چی از اینور اونور ، گیرم میاد ، میچپونم توی کوله ام و فردا صبحش که از خواب بیدار میشم که خوراکیایی رو که مادرجونم واسم آماده کرده رو از توی یخچال در بیارم و بذارم توی کوله ام ، با یه مشکل بزرگ مواجه میشم
کوله ام جا نداره![]()
من امروز همچین روزی داشتم و یحتمل فردا همچون صبی خواهم داشت![]()
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
انقــــــــــــــــــــــــدددددددددددد دوس دارم ...
انقــــــــــــــــــــــــدددددددددددد دوس دارم کفشامو بپوشم ، بدون کیف و بار و کوله راهی شم تو کوچه ها و خیابونا و هی سر بالاییا رو بالا برم و سر پایینیا رو بیام پایین . ![]()
یه لواشک بگیرم دستم ،بشینم لبه جوب و پامو بذارم توی آب و فک نکنم الان آب جوب تمیزه یا کثیف ؟ مردم چی فک میکنن ؟ تا کی وقت دارم بمونم ؟ ...![]()
انقـــــــــــــــــــــــدددددددددد دوس دارم بعدش ییهوی رامو کج کنم برم سینما ، خارج از برنامه فیلم ببینم ، هر چی باشه ، اصن همونی که دقیقا وقتی میرسم سانسش شرو میشه ، بعد وسطش بخندم یا گریه کنم یا چه میدونم برم توعمقش و هی خرت و خرت پفیلا بجوم و انگشتای نمکیمو لیس بزنم ![]()
انقـــــــــــــــــــــددددددددددد دوس دارم برم استخر ، از روی دایو بپرم توی آب و بدنم و کش و قوس بدم لابلای مولکولای آب و زیر آب با صدای بلند آواز بخونم و وقتی نفسم تموم میشه خودمو برسونم به لبه و پاهای داغمو بچسبونم به دیواره ی استخر![]()
انقـــــــــــــــــــــدددددددددد دوس دارم یه بوم نقاشی بردارم ، صدای آهنگو بلند کنم ، همینجور که با خواننده فریاد میکشم ، کلی رنگ خالی کنم روی بومخ و با قلمو بی هدف رنگا رو توی هم پخش کنم![]()
انقـــــــــــــــــــددددددددددد دوس دارم سوار تاب بشم ، موهامو وا کنم ، چشامو ببندم و اوج بگیرم و باد خنک هجوم ببره لای موهامو روی صورتم و من به خودم بلرزم و چشامو فشار بدم روی همو از فرط شادی با صدای بند فریاد بکشم![]()
انقـــــــــــــــــــددددددددددددددد دوس دارم یه آهنگ خفن بذارم ، از اینا که آدمو وا میدارن از زمین کنده بشه ، بدون اینکه نگران همسایه ی طبقه پایین و بیرون رفتن صدا از توی خونه باشم یا اینکه اصول حرکات موزون رو رعایت کنم ، انقدر بالا پایین بپرم تا انرژیم کاملا تخلیه بشه و بی حال و نفس نفس زنان ولو شم رو زمین![]()
انقــــــــــــــــــــــــــددددددددددد دوس دارم ....![]()
هه![]()
بیخیال![]()
این روزا ( یعنی دقیقا از بعد از عید ) به شدت همه چیز فشرده شده
ترممون رسما نصف شده و خب بالطبع کارای دانشگاه و برنامه ی درسیمون به شدت زیاد شده![]()
راستشو بخواین از 24 ساعت روز به زور 5-6 ساعت میخوابم و اگه دانشگاه یا توی راه نباشم بکوب نشسته ام دارم کار میکنم . حتی واسه غذا و این چیزا هم نهایت در روز 40 دقیقه وقت صرف میشه![]()
البته این طولانی نشستن یه سری مشکلات رو هم پدید آورده . مثن یکیش اینه که داد همه ی ساکنین خونه دراومده و مرتب برام از عوارض زیاد نشستن پای کامپیوتر lecture میدن . یا یه چیز مسخره ی دیگه هست اونم اینه که مرتب دچار افت فشار میشم و ظاهرا اونم واسه زیاد نشستنه![]()
منم واسه اینکه یکم هم بقیه رو راضی نگه دارم هم بدن خودمو ، هر 2 ساعت ، یه بار از اتاقم میرم بیرون و یه چرخی میزنم![]()
ظهر نوشین اس ام اس داد و گفت آخر این ماه جشن فارغ التحصیلیشونه و خواست بدونه من میرم یا نه؟
باورم نمیشه انقد زود 4 سال تموم شد. یادم اومد اگه هنوز دانشجوئه کامپیوتر بودم ، باید الان درسم تموم میشد و کلی ذوق کردم که انصراف داده ام و الان هنوز دانشجوئم ![]()
بعد دوباره کلی ذوق کردم
که دانشجوئم اونم دانشجوی رشته ای که دوست دارم . ذوق کردم که یه روز از 7 صبح کلاسام شروع میشه تا 8 شب و خسته و کوفته و جنازه گون میرسم خونه و یه روز ساعت 1 ظهر کلاس دارم تا 5 عصر و خیلی شیک و خانم وار برمیگردم خونه![]()
ذوق کردم وقتی یادم اومد بعضی صبا با صدای آلارم گوشیم ، مثه بچه شیرا غرش میکنم و با وجدانم کلنجار میرم که کلاس رو دو در کنم یا لعنت بفرستم به شیطون و از جام پاشم و کلا این مخیل بودن کلی کیفورم کرد![]()
ذوف کردم وقتی .... ( اووووووووووووووووواَاَاَاَاَاَ! انقد زیاد بودن چیزایی که در یک آن با فک کردن بهشون ذوق کردم که خودم دیگه حوصله ندارم بنویسمشون . منو که میشناسین . کلا وقتی رو دور باشم هی ذوق میکنم
)
بهرحال . دیدم خیلی وقته ننوشته ام . چندبار هم که نوشته ام خیلی کلی و یه جورایی سر هم بندی بوده![]()
درحالیکه توی این مدت اتفاقات جورواجور زیادی رو تجربه کرده ام
یه سال نوی پر از تعطیلات و پر از عشق و حال ![]()
یه تولد خنده دار مشترک ![]()
یه حادثه ی وحشتناک و سقوطی که میتونست جونمو بگیره و معجزه ای که 30 نفر آدم رو متحیر کرد![]()
یه ملاقات 12 نفره ی فوق العاده با بهترین معلم زندگیم ![]()
یه حس تازه و عجیب ام اسی که قبلنا فقط راجع بهش شنیده بودم و حالا با حیرت درحال تجربه کردنش هستم![]()
و .....
خلاصه که یهو دیدم حیفه و باید یکم تنبلی رو بذارم کنار و دوباره بطور پیوسته شروع کنم به نوشتن![]()
حالا یه جور میگم نوشتن انگار دارم رمان مینوسیم![]()
پیوست : من واقعا عذر میخوام که این مدت کامنتا رو بی جواب و با تاخیر تایید کرده ام . سعی میکنم سریعتر اونم جواب داده تایید کنم
سال نووووو مبارککککککککککککک
سال نو مباررررررررررررررررررررررکککککککککککککککککککک
منو ببخشید که انقد دیر آپ کردم وبلاگمو
راستش از 22 بهمین به اینور تهران اینترنت ندارم و میگن ظاهرا شدت امواج پارازیت و اینا بقدری توی منتطقه امون زیاد شده که اینترنت وایرلس جواب نمیده
از وقتی هم برگشم اهواز تا به همین امروز مسائلی از جمله تنبلی خودم ، شلوغ پلوغی دور و ورم ، رفت و آمد و یه جا نبودنم و ... همه و همه باعث شد نتونم وبلاگم رو بروز گنم
منو ببخشید
اول خواستم سال نو رو تبریک بگم و آرزوی بهترینها رو توی این سال داشته باشم واسه همه
دوم خواستم بابت محبت فراوان و فوق العاده زیادتون اظهار شرمندگی کنم و کلی تشکر کنم که تولدم رو یادتون بود و اصن مهمتر از همه خودمو یادتون نرفته بود
ببخشید اگه دیر به دیر میتونم کامنتاتونو بخونم و جواب بدم و تایید کنم و باز ببخشید اگه این کامنتای آخرو جداگانه جواب نمیدم و زیر همین پست مینویسم براتون
مرسی که هستید
پیوست : گلی جون تحت نظر دکتر صحراییان
پیوست : الی جان عوض شده
پیوست : عاصی عزیز پیشنهاد میکنم از ظریق انجمن ام اس اقدام کنید
آنارام باشید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
موهامو کوتا کردم D:
خیلی بلند شده بودن
راستش یه کمم بی قواره بلند شده بودن
همه ی وقت یا باید میبافتمشون یا میبستمشون
خیلی وقت بود مدل خاصی نداشتن
رفتم مرتبشون کردم و کلی هم از قدشون زدم
حالا هم بلندن د هااااااا
ولی خوب بلندن
کلی کیف داد وقتی از زیر دست آرایشگر بلند شدم و انگشتامو از زیرشون حرکت دادم و رها شون کردم تو فضا !
عالی شده ان
کم مونده بود از شدت خوشحالی این تغییر که بعد از مدتها رخ داده بود بپرم توی بغل آرایشگر
فردا قراره برم یه جای جدید
یه جای خوش آب و هوا و خوش منظره ای که تا حالا نبوده ام !
خوبه لااقل از تعطیلات بین ترمم دارم استفاده های خوب خوب میکنم ...
آنارام باشید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فرار میکنم
یعنی دارم زور میزنم که بهتر باشم
مثل همیشه فرار میکنم که فک نکنم که ذهنم درگیر نشه که به بن بست نخوره که نا امید نشم
مسافرت میرم . حالا نه که بکوبم برم یه جای دور . نه . سفرای نیم روزه ، یه روزه ، 2 روزه
همین حوالی
استخر میرم . شنا میکنم . بی وقفه تا خسته بشم .
پیاده روی هم میرم . هوا که خوب باشه ، هنسفری میذارم توی گوشم و درحال گوش دادن به آهنگای مورد علاقه ام تند تند راه میرم .
فیلم هم میبینم . یه سریال هم گرفته ام که خوراکمه و وواسه خودم زمان بندی کرده ام که یه شب درمیون ببینمش .
سرم گرمه خلاصه . میدونم بدترین انتخاب رو کرده ام مثه همیشه . فرار میکنم و صورت مساله رو پاک میکنم ولی شاید بهترین کار همینه
بهرحال
خواستم بگم فعلا اوضاع نسبتا آرومه
آنارام باشید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()