من برگشتم
اين هفته آخر وحشتناك بود![]()
خودم نميدونستم ولي روزه آخر همش رو شد![]()
خیلی خیلی مضطرب بودم.![]()
تا لحظه اي كه هواپيما فرودشو اعلام نكرده بود رگه هاي نگراني رو تويه وجودم حس ميكردم.![]()
چهارشنبه صبحم همش صرفه شيريني پزي شد.![]()
قيافش خيلي خوب نشده بود ولي مزه اش معركه بود.![]()
خيلي زياد درست كرده بودم.![]()
يه ظرفه بزرگشو گذاشتم كه با خودم ببرم سمينار
.( البته 2 روز بعد بردمش
)
بهم گفته بودن ساعته 4:30 اونجا باش.
از 10 دقيقه مونده به ساعته 4 اونجا بودم.![]()
اولش كه وارد شدم چهره ها برام نا آشنا بودن.
ولي يواش يواش آدمه آشنا هم پيدا شد.![]()
يه ذره كه گذشت ، ديدم دور و برم پر از همشاگرديهام تويه اردويه we can 1 شده.![]()
جمعيتمون 3 برابره سمينارهwe can1 بود.![]()
40 نفر بوديم كه 29 نفرمون از تبريز اومده بودن.![]()
طبقه معمول جزو كوچولو ها بودم .![]()
ولي الحملله كوچيكترين نبودم.![]()
اصلا فكرشم نميكردم اينقدر توپ باشه![]()
خداييش معركه بود. ![]()
روزه اول خيلي به دلم ننشست ولي..
بنظرم 5 شنبه و جمعه از بهترين روزايه عمرم بودن.![]()
راستشو بخواين اصلا فكر نميكردم كه آقايون هم اينقدر استقبال كنن .
ميتونم به جرات بگم كه 40% مون مرد بودن.![]()
![]()
اونم نه مردايه بزرگسال.
پسرايه جوونو بيست و سه ، چهار ساله![]()
خيلي دلم ميخواد دوباره كودك درون روبردارم.
اينقدر حرف تويه مخم هست كه نميدونم چه جوري بريزمشون بيرون.![]()
![]()
يه چيزيو دلم نمياد نگم.![]()
اينقدر جالب بود كه همه اونجا اشك از چشاشون باريد
.
من كه اصن خشكم زده بود .![]()
موهايه تنم سيخ شده بودن.
نميگم نميدونستم . ميدونستم
خوبم ميدونستم.
ولي فكرشو نميكردم تويه اون لحظه اونقدر واضح خودشو نشون بده.![]()
كامل نيمگم چون مزه اش ميريزه.![]()
فقط همينقدر بگم كه يه دست بود كه يه تسبيح لايه انگشتاش بود و كنارش نوشته بود : با خدا حرف بزن.
فكر كنم خوده خانم دكتر آزادي هم تعجب كرد.![]()
الان كه يادش ميوفتم تنم ميلرزه.
واقعا نميدونم ديگه چي بگم؟![]()
يه چيزه ديگه.![]()
حالا ديگه ميدونم كلي آدم تويه دنيا هست كه به يادمن. واسم دعا ميكنن . گاهي باهام تماس ميگيرن و از حالم با خبر ميشن.![]()
اي بابا![]()
شد فيلم هندي![]()
بهر حال
من خيلي خيلي خوشحالم.![]()
خدا جونم مرسي![]()
بچه ها ميدونم.
احتمالا چيزه زيادي نفهميدين.
ببخشيد.![]()
ايشالله خودتون بريد كودك درونو برداريد . اونوقت ميفهميد من چي ميگم
.
آنارام و سرافراز باشيد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


خارق العاده
سلـــــــــــــــــــام![]()
بچه ها من امروز تويه پوسته خودم نميگنجم از خوشحالي![]()
نميدونم تا پسفردا چطور ميخوام دووم بيارم![]()
خيلي شانسكي و اتفاقي شد![]()
يه شانسه بزرگ![]()
قرار نبود جور بشه![]()
يعني ظاهرش كه جور شدني نبود
از يه ماهه پيش گفته بود كه احتمالا همين حوالي مياد ايران
وقتي اومد حدوده يه ماه بود كه باهاش حرف نزده بودم.![]()
يه روز از مدرسه كه رسيدم مامان گفت خانم دكتر زنگ زده از تهران![]()
و گفته باهاش تماس بگيري![]()
از خر دوقي داشتم منفجر ميشدم![]()
بهش تلفن زدم .تاريخ سميناراشو داد![]()
هيچ كدومشون با برنامه من جور در نميومد.![]()
گفت دوست دارم برايه كودك درون باشي.![]()
واست خيلي خوبه![]()
با اميد به اينكه شايد بشه اين يكي رو برم ، برنامه سمينارو ازش گرفتم.![]()
ولي بعد فهميدم دقيقا تويه همون تاريخ ، مامان يه سفره كاري داره
و من هم نميتونم برم تهران![]()
ديگه حرفي راجع بهش زده نشد.![]()
تا يه روز بعد از ظهر تلفن زنگ زد و مامان گوشي رو برداشت
.
صدایی نميشنيدم ولي بعد از 10 دقيقه مامان گوشي رو داد به من
.
خانم دكتر آزادي بود![]()
گفت: با مامان صحبت كرده ام ، قراره بفرستنت كودك درون![]()
.
خوشحال شدم
ولي بازم اطمينان نداشتم.
تا اينكه ديدم خوده مامان اومد تويه اتاقو پرسيد: دوست داري بري؟ با برنامه ات جور در مياد؟![]()
انقدر خوشحال بودم كه نفهميدم از طريقه چه محاسبه اي به اين نتيجه رسيدم كه ميتونم برم.![]()
![]()
قرار شد واسم بليط رفت و برگشت بگيرن و منو بفرستن تهران.![]()
ولي
حتي يه بليط هم پيدا نشد.![]()
يه هفته تمام گشتيم.![]()
به هر دري تونستيم كوببيديم.![]()
بليط نبود كه نبود![]()
نميدونم چطور شد ، چه معجزه اي رخ داد كه ديروز ظهر ، ساعته 3 ، يكي زنگ زد به گوشيه بابام و گفت واسه 3شنبه شب به بليط رفت و واسه جمعه شب به بليط برگشت پيدا شده.![]()
خيلي سريع اتفاق افتاد![]()
همين قدر فهميدم كه من سه شنبه شب ميرم تهران.![]()
البته اگه خدا بخواد![]()
حالا هم فقط دعا ميكنم هر چی خیره پیش بیاد.![]()
شما هم دعا کنید واسم.![]()
آنارام و سرافراز باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه خبر
چطورین شما؟![]()
خوش میگذره؟![]()
من که توپه توپم![]()
امسال درسام اوضاعشون خیلی بعتر از پارساله
(الحمدلله
)
چون هم حجمشون کمتره
. هم من بیشتر درس میخونم
.
راستش چندین بار تا مرزه آپ کزدن اومدم ولی بازم آپ نکردم![]()
نیدونم چرا!![]()
ولی اینبار راس راسی میخوام آپ کنم
.
یکی از اصلیترین دلیلاش کامنته سولماز بود ![]()
((يه دوستي دارم كه بيماري ام اس داره و من براش خيلي نارحتم. به خاطر اون گشتي اين دور و برها زدم و مطالب قشنگ شما رو خوندم. من كه خيلي اميدوارم داروهاي بهتر براي درمان اين بيماري به بازار بياد و براي همه شماها دعا مي كنم))
هفته پیش بود که با دکترم صحبت میکردم.![]()
تازه از جمهوری چک برگشته بود
. ظاهرا یه کنگره بین المللی بوده.
گفت حدودا ۸ تا داروی خوراکی جدید واسه ام اس معرفی شده
که یه تحوله بزرگه.![]()
اینجور که میگفت ظاهرا ۲۰ تا از بزرگتزین اسپانسرایه دنیا حامیه تولیدشونن![]()
.
گفت طبق آخرین آمارایه داده شده بیشترین تحقیقات در زمینه بیماریهای نورولوژی راجع به ام اسن![]()
میدونین چرا؟![]()
چون بیماریه قرنه
و البته بهش میگن ( بیماریه اشراف
)
خلاصه اینطور که دکتره من میگفت نهایتا تا ساله ۲۰۱۲ وارده بازاره ایران میشن.![]()
![]()
اینم از خبر![]()
یه چیزه دیگه هم هست
تویه وبلاگه ویولت یه چیزی درباره اینکه یاهو ایران رو از لیست کشورهایی که توی فرم ثبت نامش هست حذف کرده خواندم.
واسه همین منم میخوام مثه ویولت برای اعتراض به این مورد سایته hello yahoo رو لینک کنم و پیشنهاد کنم شما هم اگه دوست دارین این سایت رو با کلید واژه Yahoo Mail لینک کنین.
حرف زیاد دارم واسه گغتن.![]()
ولی نمیدونم چرا حسش نیست که بگم
.
شاید بعدا سره فرصت همه رو گفتم.![]()
نظر یادتون نره ها!![]()
آنارام و سرافراز باشین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()