تبليغاتX
ام اس من

تولدمه

سلام بچه ها

خوبيدايشالله؟

چه خبرا؟

ميدونيد چند وقته ميخوام آپ كنم نميشه؟

امتحانا كلافه ام كرده.

الحمدلله داره تموم ميشه

اينجا كه از 5شنبه به بعد كسي نميره

 

راستش واسه اين آپم خيلي ايده ها داشتم

 

خواستم از بدنيا اومدنم بگم كه دو هفته زودتر از موعد بوده و خيلي ريزه ميزه  بوده ام

 

خواستم بگم  وزنم ۲ کیلو و ۶۰۰ بوده  درحالیکه موهای بلند و مشكي  كه تا زير گوشم میرسیدن مايه ي حيرت شده ان 

 

خواستم بگم که من ساعت ۱ بعد از ظهر  يه روزه باروني بدنیا اومده ام 

 

خواستم ازمراحل بزرگ شدنم بگم كه تا 4 سالگيم ريزه ميزه تر از همه ي همسن و سالام بوده ام و با بدنيا اومدن برادرم منم يواش يواش مثه بچه هاي آدميزاد اومده ام رو فرم

 

خواستم خصوصيات اخلاقيمو از وقتي بدنيا اومدم بگم كه خيلي آروم اما بد غذا بوده ام

 

خواستم بگم مامانم ميگه اصلا گاهي وجودتو حس نميكردم مگر وقتي كه ميخواستي شير يا غذا بخوري . خيلي اذيتم ميكردي بابت خوردن

 

خواستم از تولدايي كه داشتم بگم و شباي خوشي كه كنار دوستا و عزيزام سالگرد بدنيا اومدنم رو جشن گرفته ام

 

ولـــــــــي

نميدونم چرا دلم نخواست اينجوري تولدمو جشن بگيرم

 

حساي مختلفي توي وجودم هست كه نميدونم بايد به كدوم بيشتر توجه كنم

 

ديشب داشتم حساب ميكردم دقيقا چند ساله شده ام؟

 بارها و بارها حتي مثه کلاس اولیا با انگشتام شمردم

از 22 اسفند سال 1369 تا حالا 17 سال گذشته

 

واي خداي من

هنوز باورم نميشه كه الان يه دختر 17 ساله ام

من هنوز تويه 14 سالگيم جا مونده ام

 

كمي غصه خوردم واسه اين عمري كه اينقدر سريع داره ميگذره و كلي كار نكرده

 

به شدت دارم سعي ميكنم خودمو بزنم به اون راه كه يعني يادم نيست كه تولدمه و حواسم نيست كه شماها تويه فكر تولده منيد.

 

خوشحالم چون من فردا بدنيا ميام و فردا روزه منه

 

چشام پر از اشكن چون ... اين يكي رو ديگه نميدونم چرا !

 

واي آنا خانم

تولد 17 سالگيت مبارك

 

آرزو ميكنم اينقدر كه سنت زياد شده عقلتم يه تحركي از خودش به خرج داده باشه و كمي رشد كرده باشه

 

آنارام و سرافراز باشي (با خودمم)

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 16:21 توسط آنارام |

سه شنبه        

ساعت: ۱۳:۳۴

زنگ فوق العاده : دين و زندگي

درسمون راجع به وظايف ۴ گانه پيامبرهاس.

دبير ايستاده پاي تخته و داره توضيح ميده مطلبو

شيوا >>> داره ادبيات ميخونه(فردا امتحان ادبيات داريم)

نينا >>> داره چكنوساي جبرشو توي دفترش پاكنويس ميكنه

زهرا >>>داره ادبيات ميخونه

ريحانه >>>كتاب انگليسيه كانون زبان دستشه و داره ميخونه

الناز >>>با موبايلش ور ميره و sms  بازي ميكنه

نوا >>>mp3 تويه گوششه و داره ادبيات ميخونه

 

نازلي >>>رمان ميخونه

 دلارام >>>داره شعر ميگه و با الناز نامه نگاري ميكنه

آنا و نوشين>>> دارن نقاشي ميكشن

نوا>>> خوابش برد

فرناز>>> با صابرين داره كل كل ميكنه كه دفتر فيزيكشو بهش بده

فاطمه و مرجان >>>(ميز اول) روبروي هم نشستن و دارن حرف ميزنن.

غزاله >>>خيره شده به تخته و داره تويه آسمون هفتم سير ميكنه

نينا اجازه گرفت رفت بيرون

 

غزل>>> ساعتشو گذاشته روبروش ، زل زده بهش (به اميد اينكه زمان سريعتر بگذره و زنگ بخوره )

نينا كه برگشت ، غزاله هم بيدار شد

.بهارك>>> mp3 تويه گوششه و داره لالا ميكنه

 

اينجا كلاس دين و زندگي پايه سوم دبيرستان يكي از مدارس سمپاد ( تيزهوشان ) كشوره

 

آنارام و سرافراز باشيد

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 14:53 توسط آنارام |