کلی نیرو گرفتم
کلی انرژی و نیرو گرفتم![]()
ساعته ۱۰ صبح موفق شدم شماره تلفن یکی از بهترین دوستانه قدیمی و گم شده امو بعد از ۴ سال و اندی پیدا کنم
و خلاصه که همدیگه رو پیدا کردیم ![]()
همه ی خونه خودشونو تیکه پاره کردن
که بابا آنی دیگه چیزی نمونده تا پایانه مهلته ثبت نامه کنکور پاشو برو ثبت نام کن
و من در عینه ریلکسی و آرامش تویه روشون میخندیدم
و میگفتم فعلا سایت شلوغه. منم حوصله علافی ندارم
![]()
( تذکر : سهمیه و کوفت و زهرمار شایعه بود
. تازه خبر رسید که اصلا اون کده ویژه ای که قرار بوده وارد کنیم واسه این بود که اگه قرار باشه مثه پارسال سهمیه بومی بذارن سمپادیها همه منطقه ۱ و بومیه شهره خودشون باشن
. چه شود
. رسما میخواستن بگن برید بمیرید
. البته من حدس میزنم
میخواستن کنکور رو هم مثه همه ی امتحانات و برنامه هایه کشوری واسه ماها سمپادی کنن
یا مثلا سره جلسه بجایه ۱ تیتاپ دوتا بدن بهمون
.>>>>> در نهایت موفق شدن ثبت نام ما رو به تعویق بندازن و مجبورمون کنن روزایه آخر و درحالیکه همه ( بجز خودمون
) وحشت پایان مهلت ثبته نام رو دارن ثبت نام کنیم
.)
دیروز عصر داداشم رفت اردو
(خوشبحالش). با قطار میبرنشون و با قطار میارنشون
. تویه این فکرم این مسئولینه مدرسه چقدر کارشون سخته
. باید اینهمه پسر بچه ی آتیش پاره رو کنترل کنن. والله ما که یکیشو داریم تویه کارش موندیم چه برسه با ۴۰ پنجاه تاش باهم تویه سفر![]()
.
دشب ۳ نفری ( من و مامان و بابا ) رفتیم امپراطور
. ۱ ماهه تاسیس شده و میشه گفت هنوز نا شناخته مونده . بارها از جلوش عبور کرده بودم ولی خیلی توجهی بهش نداشتم تا اینکه یه روز سره راهه کلاس سرمو بلند کردم و درست تیترشو خوندم . ![]()
"رستوران چرخشی امپراطور"
خلاصه که خیلی جایه آروم و خوشگلی بود
. فوقالعاده شیک و مجهز. من عاشقه دکوراسیونش شدم
. خیلی چیزه توپی بود.![]()
درحدوده ۱ساعت طول کشید تا رسیدیم به جایه اولمون. طبق محاسبات من سرعت چرخشش چیزی در حدوده 0.00175 متر بر ثانیه بود. ( حال کنید محاسباتو
. چه کنیم دیگه . هرچی باشه مهندسه فردایه این مملکتیم
)
غذاش خیلی توپ نبود
. هنوز کلی جا داشت واسه بهتر شدن
. ما سه نا غذا خوردیم که هیچ کدومشون رو نمیشد گفت خوشمزه بودن . ولی به اندازه ی یه صفحه نظره سازنده دادیم
. ( اینقدر بدم میاد از آدما که تا میرن یه جایی میخوان نظر بدن و بگن که مثلا ما هم آره
. ششششششششششش
)
خدا رو شکر قبلش خودمونو با انواعه سالاد و سوپ و پیش غذا که بصورته سلف سرویس تویه دایره ی وسطی سالن بود سیر کرده بودیم
و بازم جایه شکرش باقیه که دسر واسه بعد از غذا فت و فراوون موجود بود.![]()
نتیجه نهایی >> از اون جاهایه دو نفره بود که دو تا کبوتره عاشق میتونن برن با آسودگیه خیال یه گوشه بشینن درحالیکه موسیقیه لایت و آرومه سالن گوشاشونو نوازش میده و دارن میچرخن و اهواز رو زیره پاهاشون میبینن لاو بترکونن
و بعد از حدودا ۲ ساعت گفتگویه عاشقانه و صرف پیش غذا یه چیزی سفارش بدن و ۳ ساعته بعدش هم باز لاوبترکونن و درحاله صرف غذا و دسر دل بدن و قلوه بگیرن
و بعد از ۵ ساعت با اردنگی به از بالا پرتشون کنن پایین 

صبح هم بیدار شدم و بحول قوه ی الهی ثبت نام کردمو اومدم خدمت شما![]()
!
الانم با اجازتون میخوام برم گسسته بخونم.![]()
![]()
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سر خوش
این روزا من همش تو فازه سرخوشیم![]()
بدونه دلیل و دغدغه میخندم >>>> از تهه دل![]()
عصبانی که میشم میخندم![]()
اشتباه که میکنم میخندم![]()
ناراحت که میشم میخندم ![]()
با داداشم دعوام که میشه وسطه دعوا و بزن بزن
یهو میزنم زیره خنده
و اینقدر میخندم که عملا ادامه ی دعوا واسم غیره ممکن میشه و داداشمم درحالیکه با ترحم به وضعم نگاه میکنه
دست میکشه به سرم که یعنی خدا شفات بده و ازم فاصله میگیره![]()
دارم راه میرم یا فکر میکنم یهو یاده یه چیزه خنده دارم
میافتم و میزنم زیره خنده![]()
تویه خواب
با صدایه بلند میخندم
. چند روز پیش مامان اومده بیدارم کنه واسه مدرسه میگه ۵ دقیقه اس داری میخندی . منم به خنده انداختی خوابه چی دیدی؟![]()
فقط مسئله خندیدن نیست . مسئله اینه که خنده ام که شروع بشه دیگه اتمامش با خداس
. چون به هبچ وجه کنترله خنده امو ندارم.![]()
چند روزه پیش سره کلاس دیفرانسیل ۱ ساعت خندیدم
. اینقدر خندیدم که آخرش دبیر میگه بچه ها بگردین ببینین این جاییش دکمه ای چیزی نداره بزنیم خنده اش تموم بشه؟![]()
پیوست ۱ :دیشب بعد از حدوده ۳ سال برایه اولین بار برایه خواب از تختخوابه خودم کوچ کردم تویه پذیرایی رویه زمین
. حمام رفته بودم و چون عادتا هیچ وقت سشوار نمیکنم سرم نسبتا خیس بود و چون بدلیله صرفه جویی در مصرفه گار تنها بخاریه پذیرایی رو روشن میذاریم مجبور شدم برم اونجا بخوابم.![]()
خیلی مزه داد . چون هم جا وسیع بود هم رویه زمین تخت خوابیدم . ![]()
پیوست ۲: کلاس امروز صبحمون کنسل شد.
۳ ساعته روزه تعطیلم رو بمن برگردوند و باعث شد بتونم با خیالی آسوده تر و در آرامشه بیشتری خودم رو واسه شروعه هفته آماده کنم
. ( هفته ی من یکشنبه ها شروع میشه . میدونید که !
)
پیوسته ۴: چند وقته بدلیله گرفتگیه عضلاته کتف و گردنم ( ناشی از حمل کیفه سنگین و مدته طولانی خم بودنه گردن رویه کتاب ) سردردایه ناجوری دارم
که البته دارم سعی میکنم لابلایه درس خوندنام به این بدنه بیچاره ام کمی کش و قوس و نرمش بدم که امیدوارم بزودی این مورد هم رفع بشه![]()
پیوست ۵: درجواب کامنت purple که میخواست بدونه منشیه بابام در چه وضعیه باید بگم از گردن به پایین فلج شده البته تا حدی میتونه از ناحیه ی بازو دستاشو بالا پایین کنه ولی هیچ حرکته دیگه ای نداره . متاسفانه دچاره زخم بستر شده و با مشکلات تنفسه حادی هم دست و پنجه نرم مینه. برایه تنفسش تویه گلوش لوله گذاشته ان و بیشتر مواقع با کمکه تجهیزاته پزشکی هوا رو میبلعه. ظاهرا معده اش هم عفونت کرده . خلاصه که التماسه دعا![]()
![]()
پیوست ۶ : دیروز کد رهگیریه ۱۴ رقمیمو گرفتم
ولی ثبت نام موکول شده به یکشنبه . به دلایلی
>>>> اگه خدا بخواد قراره تویه این هاگیر واگیرایه سهمیه یه چیزی هم بماسه به ما تیزهوشانیایه بیچاره که مثه ... گیر کرده این تو گله معدلایه درخشانمون
.
طبقه آمارایه گرفته شده متوسطه نمراته امتحاناته کشوریه ساله سوم راهنمایی و دبیرستانه مدارسه استعدادهایه درخشان کلی ( دقیقا نمیدونم چقدر ) پایینتر از مدارسه دولتیه عادیه
>>>>>> به به
حالا اگه خدا بخواد این آقایه اژه ای مثه اینکه میخواد یه فکر به حالمون بکنه که اگه این سهمیه نباشه با توجه با ضریبه ۱۵ درصدی نمراته امتحاناته نهایی کلی میخوره تو سره رتبه هامون ![]()
خب مگه چیه . وقتی همه دارن یه جوری سهمیه میگیرن بخیلی ببینی ما هم سهمیه گیرمون میاد ؟
اکی. ما دیگه بریم
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()