درباره الی
از وقتی توی چشنواره اکران شد حرفشو خیلی شنیدم.
از همون روزای اول هر وقت با مرجان حرف میزدم درباره این فیلم میگفت و کلی ازش تعریف میداد.
عید امیدوار بودم ببینمش.حتی با این امید توی برنامه هام یه شب رو به سینما اختصاص دادم
. اما خب به درباره الی اکران نوروزی ندادن
. در عوضش اخراجیهای ۲ سینما ها رو پر کرد و بعدم واسه جلب اذهان عمومی بلافاصله بعد از سال تحویل توی رسانه ملی آقای شریفی نیا و دارو دسته فیلم رو آوردن و بهمراه فرزاد خان حسنی یکصدا واسه فیلم سنگ تموم گذاشتن. تا حدی که بابای من که اگه تقی به توقی بخوره و وقتش خالی بشه و بزور ما سالی یه بار شاید بیاد سینما اونروز با حیرت پرسید : چه جوریه که اینا اومده ان لحظه سال تحویل روی آنتن تلویزیون تبلیغ یه فیلم سینمایی رو میکنن؟ ![]()
بگذریم
عید نشد بریم درباره الی. ولی آخرش رفتیم سینما.فقط واسه اینکه بگیم رفتیم سینما. اونم چی؟ اخراجیهای ۲
.اونم نه یکی دو نفره . خانوادگی. نه بهتره بگم گله ای
. ماشاالله خانواده ما که بزنم به تخته جمعیتش رو بخوای محدود کنی و کلی فاکتور بگیری از این و اون کمه کم ۱۶ ۱۷ نفری جور میشه واسه اینجور جاها. ![]()
سرتونو درد نیارم. از ساعت ۶ پسرا رو فرستادیم تو صف بلیط و شاورما و ... بعد گله ای رفتیم سینما. ۲ ردیف کامل از صندلیها رو گرفتیم. آخرای فیلم من عرق شرم روی صورتم نشسته بود و هر لحظه آرزو میکردم یا زودتر تموم شه یا زمین دهن وا کنه من برم توش. حیف وقت نازنین که صرف این فیلم شد. آخه دیگه تظاهر تا چه حد؟ به خودشون زحمت هم نداده بودن یه چند تا تیکه جدید بذارن تویه فیلم. حیف وقت نازنینم که صرف دیدن این فیلم کردم. چیزی که بیش از همه حاله تهوع بهم داد تعریف و تمجیدای مردم بود از فیلم که موقع خروج از سینما میشنیدم ![]()
دوهفته قبل از انتخابات بود اگه اشتباه نکنم که الی رفت رو پرده
از همون روز اول نقشه کشیدم که شب بعد از کنکور برم درباره الی ![]()
از دو روز قبل از کنکور شروع کردم به یارگیری
. به هر کی میگفتم با خوشحالی از پیشنهادم استقبال میکرد. به شبنم که گفتم "میای بریم سینما" جواب داد" با کمال میل . ولی درباره ایلی نه
" گفتم "چرا؟" گفت" دپرس میشیم" ![]()
با مرجان که حرف زدم گفت "ممکنه اعصابتون کمی خرد شه ولی حتما برید فیلم خوبیه" ![]()
با مهسا حرف زدم گفت زنداییم و نیکو و خاله ام و فلانی و فلانی گفته ان ناراحت میشین. اصلا بعد از کنکور برین. ![]()
ولی من سینما میخواستم. ![]()
گفتن بیاین بریم یه فیلم جفنگ مضحک. حداقل کمی با هم باشیم. اولش بنظرم پیشنهاد خوبی اومد ولی بعد فکر کردم چرا به شعوره خودمون توهین کنیم و بریم یه فیلم آشغال و هجو رو ببینیم به اسمه با هم بودن . خب میرفتیم بیرون شام یه جایی یه مدت کنار هم باشیم. ![]()
آخرشم همین شد. چند نفری رفتیم شام بیرون . خوش گذشت . به من که خیلی چسبید
. ولی درباره الی موند به دلم
بعد از خوندن این پست ویلی دیگه عزمم بیش از پیش جزم شد که هر جور شده برم سینما و این فیلم رو ببینم.
سه شنبه ظهر بود که رسیدم تهران. کنکور آزادم رو تهران دادم. از روز اول با همه قرار گذاشتم بعد از کنکور آزاد بریم الی
کنکورم پنجشنبه عصر بود. حوزه ام دهکده المپیک. ساعت ۷:۳۰ کنکور تموم شد. ساعت ۸ خونه بودیم.
مرجان بلیط واسه ساعت ۹:۵۰ سینما آزادی گرفته بود. خودش ۲ با قبلا دیده بودش. بار سومش بود. ۵ نفر بودیم. جامون تقریبا نه تحقیقا بهترین جا بود . ردیف ۲ طبقه اول. ![]()
وای خدای من . عجب چیزی بود. از وسطای فیلم خنده های من شروع شد
. الان که فکر میکنم میبینم احتمالا این خنده ها هم مثه خنده های هیزتریکیه همیشگیم بوده. احتمالا اگه من تویه اون شرایط قرار میگرفتم همش میخندیدم . طبق معمول ![]()
مرجانم جفتم نشسته بود و مثه خودم هی میخندید.هرچی باشه باید یه جوری معلوم بشه که خاله خواهر زاده ایم. ![]()
راس میگفتن. واقعا فیلم توپی بود. حتی لحظه ای نبود که به خودت شک راه بدی که این فیلم یه جاییش به دلت نمیشینه یا حتی لحظه ایش تصنعیه. وای چه کردن این گروه.
مانی حقیقی رو جایی ندیده بودولی اسمش واسم آشنا بود. مرجان گفت خودش کارگردانه . بنظرم غوغا کرد. تمام حرکاتش. حرف زدنش . نگاهاش عجیب ملموس و واقعی بود ![]()
بازیگرای خردسال فیلم که خدا عالمه چقدر روشون کار شده بود و چقدر خون و دل خورده شده بود که بتونن چنین حضور بجا و تاثیرگذاری تویه فیلم داشته باشن ![]()
گلشیفته بنظرم یکی از بهترین بازیهای زندگیشو کرد . شایدم بهترینشون بود. شهاب حسینی البته بهترین بازیشو نداشت ولی یکی از بهترین بازیاش بود طبق معمول غوغا کرد
. مریلا زارعی گرچه توی این فیلم عجیب بالا رفتم سنش احساس میشد ولی خداییش سنگ تموم گذاشته بود
. از بازی پیمان معادی خیلی خوشم اومد. اولین بار بود میدیدمش . ترانه علیدوست رو خیلی وقت بود ندیده بودم. تویه این فیلم هم خیلی نقشش طولانی نبود ولی خیلی خوب بود..رعنا آزادی رو فقط توی پارک وی دیده بودم . خیلی به دلم ننشسته بود. ولی اینجا بنظرم خیلی خوب بود. احمد مهرانفر رو هم خیلی دیده بودم ولی هر چی فکر میکردم خیلی یادم نمیومد کجا ها دیگه دیده بودمش. نقششو خیلی خوب ایفا کرد . کلا همه بازیگرا انگار که با قرار گرفتن توی این گروه جو گرفته بودشون و خداییش بهتریناشونو به نمایش گذاشتن. ![]()
ولی خودمونیم فیلم برداری این فیلم فکر کنم یکی از سخت ترین قسمتهای فیلم بود. شاید تاثیر گذارترین بخش. چون تقریبا همه جا دوربین متحرک و روی دوش بود و همراه بازیگرا میرفت و میومد و میدوید و تویه آب حرکت میکرد و شاید همین باعث میشد تو احساس کنی در همون لحظه ها و لحظات قرار داری. ![]()
خدا حفظشون کنه . واقعا هرچی فکر میکنم میبینم کاری که کرده ان و فیلمی که ساخته ان و انرژی ای که صرف کرده ان بینظیر بوده. ![]()

بسی لذت بردم .نه از اینکه سرانجام فیلم چی شد یا چه حسی بهم میداد. از اینکه وقتی که گذاشتم بنظرم هدر نرفته بود و یه فیلم خوب دیدم . حتما باز هم میرم سینما واسه دیدن این فیلم تا قبل از برداشتنش از روی پرده. ![]()
میدونید چی خیلی دلم رو سوزوند؟ ![]()
وقتی خانم آقای جوونی موقع خروج از سینما کنارم اظهار نظر کردن . خانومه گفت کاش میرفتیم خروس جنگی حداقل کمی میخندیدیم. ![]()
![]()
فکر کردم واقعا چقدر جای تاسف داره که شعور ملت ما اینقدر پایینه که اجازه میده واسه گذروندن وقتش هر چیزمزخرف و دلقک بازی ای بهش عرضه بشه و خودشم کلی بخنده و شب بره سرشو بذاره رو بالشت و خیالش راحت باشه که تفریحش مفید و جالب بوده و اگه پول داده در عوض کلی هم به دلقک بازیا و خزعبلات توی فیلم خندیده و خدای نکرده اگه فیلمی باشه که کمی چشاشو به دنیای اطرافشو و نکات ظریف و روتین و واقعی توی زندگیش جلب کنه غصه میخوره بابت پول از دست رفته و لحظاتی که مجبودر شده تحت تاثیر فیلم چشاشو وا کنه و کمی فکر کنه
البته بعدش فکر کردم مردم بیچاره خیلی هم گناهی ندارن.
این وظیفه تلویزیون و رسانه ها و کتابا و روزنامه های هر ملت که سطح شعور و فرهنگ ملتشو ارتقا بده و تا وقتی قرار باشه مردمشو با مسائل سطحی و پیش پا افتاده سرگرم کنه نمیشه انتظار داشت سطح فکر و شعور مردم از حد تعیین شده فراتر بره.
بگذریم
فقط خواستم بگم :
آقای فرهادی و تک تک دست اندر کاران فیلم فوق العاده درباره الی ![]()
دستتون درد نکنه. خدا خیرتون بده.واقعا خسته نباشید. ممنون بابت انرژی و نیرویی که صرف کردید و احترامی که به مخاطبتون گذاشتید . ![]()
متشکرم ![]()
![]()
پیوست۱: بچه ها شما هم اگه تا حالا این فیلم رو ندیده اید حتما حتما حتما برید و ببینیدش.
پیوست۲: حال کنید عدالتو. ما ( تمام نوار غربی و جنوبی کشور) ۲ ساله داریم خفه میشیم توی این باد و خاک . هیچکی عین خیالشم نیس. اونوقت یه روز به اندازه ۷۵/۰٪ از غلظت خاک چند روزه گذشته نوار غربی که اونم تازه در مقایسه با بقیه روزای خاکی متوسط بوده به تهران رسید و تهران ۲ روز تعطیل رسمی اعلام شد و آقایون به فکر افتادن که به یه شکلی جلوی این خاکا رو بگیرن . فکر کنم اگه میخواستن بطور مثال خوزستان رو هم در اثر باد و خاک تعطیل کنن تمام دو سال گذشته خوزستان تعطیل میبود. ![]()
![]()
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کنکور
نمیدونم بگم لطف خدا بود یا ... ![]()
از 13 خرداد به بعد ( بعد از مناظره آقایان موسوی و احمدی ) با تغییر جو حاکم بر جامعه، حال و هوای ما کنکوری ها ( حالا بعضی ها بیشتر و بعضیها کمتر ) عوض شد و من شخصا در شرایطی که بطور معمول اغلب بچه ها با استرس و فشارهای عصبی دست و پنجه نرم میکنن ، یه جورایی کنکور در حاشیه زندگیم و تفکراتم قرار گرفت . نه اینکه درس نخونم ها . نه . توی برنامه ام تغییری ایجاد نشد. ولی دغدغه اصلی فکریم دیگه کنکور نبود. ![]()
مامان و بابا و داداشم هم دقیقا روز 22 خرداد رفتن ترکیه
. بابا سمینار داشت . مامان اینا هم نمیدونم به چه مناسبت دقیقا دو هفته مونده به کنکورم رفتن باهاش
. شایدم این خودش یه جورایی واسه بی اهمیت جلوه دادنه کنکور بود.
بهر حال من ضرر که نکردم ، کلی هم حالشو بردم
. مادرجونم از تهران اومد پیشم . یه هفته پادشاهی کردم
. در مرکز اطلاعات و اخبارای انتخاباتی بودم و روزی دو بار با مامان اینا حرف میزدم و گزارش میدادم. ![]()
خلاصه که این انتخابات یه خوبی هم اگه داشت همین ماجرای کنکور من بود. ![]()
پریشب ( 4 شنبه شب ) نوشین اومد اینجا . قرار بود دیگه کتابا رو ببندیم و چیزی نخونیم . ولی خب بیکاری خودش هزار فکر میاره . حال و حوصله کاره خاصی هم که نداشتیم . ظهر با هم حرف میزدیم که یهو قرار شد بیاد خونمون. خیلی سریع دعوتمو جواب داد و خودشو رسوند. تا ساعت 8 اینجا بود. ![]()
کلی تماس هم از اقصی نقاط ایران داشتم . بقول مهسا هرکی هم که تا حالا محل ...بهم نمیذاشت دیشب زنگ زد و آرزوی موفقیت کرد
. بگذریم
شب کمی طول کشید تا خوابم برد البته اینو هم بگم که به طرز عجیبی شاد و سرخوش بودم . انگار نه انگار خبریه. ![]()
صبح ساعت 5 ساعتم زنگ زد . طبق روال این یکی دو ماه به محض بیدار شدن به گوشیه نوشین زنگ زدم و بیدارش کردم . رفتم حمام و دوش گرفتم . اومدم نماز خوندم و یه دل سیر دعا کردم . اول واسه دوستام و بروبچ فامیل ( ما بطور میانگین سالانه 3 کنکوری داریم تو خونواده) یکی یکی اسم بردم . آخرشم از خدا خواستم بهم آرامش بده
. بهش گفتم خدایاتا حالا هرچی خونده ام ( کم یا زیاد ) دیگه تموم شده و کاریش نمیتونم بکنم. بقیه اش با من نیس. اینکه شرایط آزمون خوب باشه یا بد ، جام خوب باشه یا بد و ... دیگه دست من نیست. به تو توکل کرده ام تا هرچی خیر و صلاحمه بهم بدی ![]()
ازت قبولی با رتبه یا در رشته خاصی رو نمیخوام . کمکم کن راضی باشم به رضات . تنها چیزی که ازت میخوام اینه که بهم آرامش بدی . کمکم کنی تا اگه حتی توی بدترین شرایط قرار گرفتم بتونم به بهترین شکل ببینمش و باهاش کنار بیام ![]()
بعدش رفتم وسایلامو چک کردم و یه صبحونه سیر خوردم .
6:10 بود که از خونه راه افتادیم به سمت دانشگاه . حوزه ام دانشکده اقتصاد دانشگاه چمران بود. بابا روز قبل برده بودم و جاشو بهم نشون داده بود. ساعت 6:30 اولین نفری بودم که توی کلاس روی صندلیم نشسته بودم .
تا ساعت 7:30 جاتون خالی سه ، چهار بار چرت زدم و دیگه داشتم از اومدنم پشیمون میشدم و تصمیم به برگشت میگرفتم که خدا رو شکر یه برگه نظر سنجی بهمون دادن با 10 تا سوال چرت با 10 دقیقه وقت . 10 ثانیه هم جواب دادن بهش طول نکشید . بازم یه نیم ساعت چرت زدم تا زمان رسمی کنکور شروع شد.
از دینی شروع کردم . راستش الان که مینویسم خیلی یادم نیس چیکار کردم ولی بنظرم ساده بودن . ادبیاتاشم همینطور . درس سوم زبان بود . اولین سالی بود که 2 تا passage میدادن. البته آمادگیشو داشتم . ( توی سنجش ها هم همه اش 2 تا بودن ). بنظرم خوب بود . واسه عربی ولی خیلی وقت نداشتم و شکر خدا تمام مدت این جمله تویه ذهنم بود که تمام سوالات کنکور ( چه ساده ها و چه سختا ) از نظر امتیاز آوری در یک مرتبه ان و عاقلانه اینه که بجای وقت گذاشتن روی سوالات سخت اول آسونا رو پیدا کنی و جواب بدی
خلاصه عربی رو هم در دقایق آخر با همین شیوه ای که گفتم پشت سر گذاشتم.
تخصصی هامو با فیزیک شروع کردم. خب بنظرم سوالا خوب بودن . خیلی ساده تر از کنکورهای 86 و 87 ولی
چند تا از سوالا کاملا تکراری بودن ( شاید عددا فقط عوض شده بود ) ولی از این انواع بودن که تا وسط راه حل میخونی و به یه جایی که میرسی دیگه حوصله وقت گذاشتن نداری و سره جلسه حسرت میخوری که چرا درس راه حلو نخوندم
چند تاشونم از قسمتایی از کتاب بود که از شدت بی ارزشی ( از نظر ارزش امتحانی ) با بی توجهی سر سری نگاهی بهشون میندازی و اصلن فکر نمکنی که ممکنه تویه کنکور ازشون سوال بدن.
بعد رفتم سراغ شیمی ها . بنظرم خیلی خوب بودن .
آخر از همه هم ریاضی . خب البته وقتم خیلی کم بود و همین باعث شد تعداد کمی از سوالا رو البته با یقیین بزنم.
این ترتیب زدن رو هم لطف خدا میدونم . چون بعد از اینکه از جلسه بیرون اومدم دیدم همه ناراحت بودن از سختیه سوالات ریاضی . این درحالی بود که من چون آخر از همه زده بودمشون و خیلی هم وقت نداشتم با کمبود وقت و دلهره و خستگی مواجه نشده بودم .
سره جلسه هر ثانیه خدا رو شکر میکردم بابت آرامشی که داشتم . اینقدر راحت بودم که دیگه واقعا داشتم شک میکردم خوابم یا بیدار؟ ![]()
جام که معرکه بود. نور عالی . تهویه هوا عالی . میز عالی و...
یه شانس دیگه هم که داشتم این بود که با همکلاسی ها و دوستای خودم تویه یه کلاس نبودیم تا استرسی منتقل بشه . جالبتر از همه بچه هایی بود که از ساعت 10 به بعد یکی یکی بلند میشدن و میرفتن
. خنده ام گرفته بود . تو دلم میگفتم بابا امتحانای معمولیه مدرسه هم ابهتشون از این به اصطلاح کنکور که بیشتره . ![]()
از وقتی هم که رسیده ام خونه مثه رادیو خرابه دارم یه ریز ور میزنم . هنوز لباسامو در نیاورده زنگ زدم به مامان بزرگ بابا بزرگم . خاله هام . داییهام . بروبچز فامیل . ساعت 12:30 رسیدم خونه ولی ساعت 2 تازه لباسامو در آوردم . داداشم میخنده میگه چرا فکر میکنی حالا همه نگرانتن و کنجکاون بدونن چی کار کردی؟
ولی یواش یواش هر چی زمان بیشتر میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که احتمالا اینقدر گند زده ام که فکر میکنم خوب دادم
. چون هر وقت فکر کردم امتحانی رو خوب دادم ، گند زده ام . حالا هم توکل بر خدا. ![]()
چیزی که خیلی بهم انرژی داد ، آرامشم سره جلسه بود. ![]()
بازم میگم . خدا رو هزار مرتبه شکر. هرکاری تونستم کردم. نتیجه با من نیس. ![]()
خوشحالم که جلسه رو با آرامش پشت سر گذاشتم. ![]()
راستی . پرسیده بودید چه رشته ای دوس دارم؟
من عاشق معماریم
. توکل بر خدا . امیدوارم اگه مصلحت باشه و بتونم با وارد شدن به این رشته به کسی خیری برسونم خدا یاری کنه و بهش برسم . ممنون از دعاهاتون.![]()
پیوست ۱: داداشم خواب دیده که رتبه ام میشه ۱۳۱۴۴ و وقتی میفهمم کلی ذوق میزنم. ![]()
پیوست ۲:یواش یواش داره حالم خراب میشه از فکر اتفاقات احتمالی. همه دعام اینه که نتیجه هم مثه جلسه واسم دلچسب و خوب باشه . خواهش میکنم شما هم دعا کنین واسم ![]()
دوستون دارم .
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تموم شد :دی
یوهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو![]()
بالاخره تموم شده![]()
خدایا مرسی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()