تبليغاتX
ام اس من - امتحانه دینی

امتحانه دینی

با وجوده 10 روز فرجه واسه امتحانام از پريروزصبح شروع كردم به خوندنه ديني

تا شب تنها 2 درس رو با كلي جون كندن تموم كردم

اصلا حوصله فكر كردن نداشتم

ديروز هم از ساعته 8 صبح تا 6 بعد از ظهر تنها 2 درس خوندم

از 6 بعد از ظهر بعد از صحبت كردن با مهسا لر به غيرت شدم و يه تكونه اساسي دادم به خودم

فكرشو كن

تويه 6 ساعت تمامه 12 درسه باقي مونده رو خوندم

توپه توپه

بدونه وقفه

 

البته تا ساعته 2 بيدار بودم كه بشينم نمونه سوال حل كنم

از اون ورم از ساعته 5:30 صبح بيدار شدم كه درسايي كه خوندمو دوره كنم.

ساعته 7 مامان گفت : من ميرم بخوابم  صبحونه بذارم واست يا خودت ميخوري؟

گفتم : من صبحونه نميخوام. گرسنه ام نيس

طبق معمول جوابش يه اخم بود و در نهايت اينكه حتما حداقل يه ليوان شير رو بخورم

بعد از اينكه وسايلامو آماده كردم

رفتم سمته يخچال

دره يخچالو وا كردم

شير رو از تويه دره  يخچال در آوردم ، يادم اومد ليوان نياورده ام

دوباره شير رو گذاشتم سره جاش رفتم سمته ظرفشويي. رويه آبچكون هيچ ليواني نبود . به ذهنم نرسيد كه از تويه ويترين يه ليوان بردارم

دوباره رفتم سمته يخچال و شير رو برداشتم . بازم يادم اومد كه ليوان ندارم و دوباره برگشتم سمته آبچكون.

فكر كنم نزديكه 5 بار اين حركت تكرار شد.

قيافه ام جالبتر از حركتم بود.

اگر تويه اون لحظه كسي نگام ميكرد فكر ميكرد دارم گريه ميكنم.

نهايتا يه ليوان از تويه ويترين برداشتم

به اندازه 3 ميليمتر شير ريختم توش

بعد رفتم از شيره ظرفشويي كلي آب ريختم توش و گذاشتمش تويه ظرفشويي كه يعني من شير خورده ام

جالبتر بعد از همه بعد از پوشيدنه شلوارم بود

احساس كردم كه دستشويي دارم

يادم اومد از صبح كه بيدار شده ام تدستشويي نرفته ام

رفتم تويه دستشويي

درحاليكه داشتم منفجر ميشدم مسواكمو برداشتم شروع كردم به مسواك كردن و شستنه صورتم

بعد كه مسواك كردم و مانتومو پوشيدم يادم اومد هنوز جيش نكرده امخلاصه يه داستاني داشت اين دستشويي رفتنه من

مدرسه كه رسيدم ناظممنو داشت از انواع جريمه هايه تخلف سره امتحان ميگفت

البته بچه هايه خودمون كه يه اپسيلون هم به حرفاش گوش نميدادن و بيشتر رويه صحبتش با بچه هايه مدارسه ديگه  بود ( آخه مدرسمون حوزه امتحانيه)

من هنوز كارته ورود به جلسه رو نگرفته بودم

موقع ورود به سالن يكي از معاونامون كارت ورود به جلسه كه كارتي بود با ابعاد 10 در 20( كه يه بخشيش كه برنامه امتحاني بود رو بايد ميبريديم و تبديلش ميكرديم به يه كارته 10 در 10) و دو تا برگه آچار حاويه انواعه تخلفاته امتحاني و جريمه هاشون بود و يه سوزن ته گرد رو داد بهم و گفت كارتو بزن رو سينه ات

اومدم بهش بگم ممنون خانم

صدايه خودمو شنيدم كه گفت اختيار دارين خانوم ( خدا رو شكر كه متوجه نشد )

جالبتر از همه اين بود كه اون كارته 20 در 20 رو بدونه جدا كردنه قسمتايه زايد بهمراهه اون دوتا برگه آچار با هم با سوزن ته گرد آويزون گردم به خودم و تا آخره جلسه به ذهنم نرسيد از مقدارشون كم كنم

سره امتحانم راستشو بخوايد خودمم نفهميدم چيكار كردم

فقط فهميدم 4 صفحه پر نوشتم و سرمو كه بلند كردم يك ساعت و نيم از زمانه شروعه امتحان ميگذشت.

آنارام و سرافراز باشید

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 12:21 توسط آنارام |