ما و هواپیما
-بدو..بدو..بدو...بدو...!![]()
-دیر شده
! زود باشین
!
-هنوز ساکتو نیاوردی
؟ بچه ها باراتونو بذارین دمه در ( این 20 بار
)
-مامان خوبه دوتاییم ها! اگه بیشتر بودیم میخواستی چیکار کنی؟
-آنا بدو زنگ بزن آژانس اینقدرم حرف نزن
!
-راستی
! ربیفتو گذاشتی؟![]()
-آره . اولی گذاشتم!![]()
-رطبها رو آوردین؟![]()
-یکی بیاد کمک اینا رو ببریم پایین
. الان آژانس میاد.![]()
-کلید قفل بزرگه رو بجز من کی داره؟![]()
-من دارم . ![]()
-خوبه
تویه تاکسی:
-آقا کولرتون کار میکنه؟![]()
-آره
ولی ...![]()
-لطفا بزنین . هوا شرجیه![]()
-بنزین نداریم ها!
(چه بدبختی یه ها
! تا تقی به توقی میخوره قیمته بنزینو به رخ میکشن
)
باده داغه کولر با فشار میخوره به صورتم و یواش یواش خنک میشه.![]()
میرسیم به فرودگاه و بارا رو در میاریم.
در حاله ورود به فرودگاه:
- اِ
. پس رطبا کوشن؟6
بسته بودن.
-مگه نیاوردینشون؟![]()
- اصلا گذاشتیمشون تویه ماشین
؟- فکر کنم تویه راه پله جا موندن.![]()
کارتایه پروازو میگیریم. مامان حالش خیلی گرفتس.![]()
- مامان آخه خرما و رطب هم چیزیه که بخاطرش خودتو اینقدر عصبی کنی؟![]()
- آخه فقط اونا نیس. 3 بسته سبزیه خورشتی و یه پاکت بامیه هم بوده.![]()
- مگه میخوایم بریم تغزیه فروشی باز کنیم؟ ![]()
مامان میره سمته اطلاعات پرواز>>>>>>>>>پرواز 20 دقیقه تاخیر داره
- من میرم خونه بیارمشون
.
- مامان بیخیال![]()
- نه . تنها چزی که مادر جون (مامان بزرگم) از من خواست براش ببرم کمی سبزی و بامیه بود .![]()
مامان رفته.
شماره پروازو اعلام میکنن و مسافرا برایه سوار شدن به سالنه پرواز دعوت میشن.![]()
بابا نگران سالن رو بالا و پایین میره و 3 دقیقه ای یه بار به مامان تلفن میزنه.![]()
کانتر بسته میشه و پروازه بعدی اعلام میشه
.
مامان از پشته شیشه دیده میشه که داره با عجله میاد![]()
سریع میریم به قسمته ورودیه سالن پرواز.![]()
- ببخشید خانم اینا چین؟![]()
- مامان _(باخنده)
: رطب و بامیه و سبزی ![]()
چشایه مرده گرد میشه![]()
- ببخشید باید تحویله بار بدین![]()
- بابا: کانتر بسته شده . چیکار کنیم؟![]()
- تشریف بیارین الان درستش میکنم.![]()
هوا جهنمیه و سره پله هایه هواپیما ترافیک ![]()
![]()
بالاخره وارد میشیم.![]()
- مهماندار:شماره صندلیتون؟![]()
- 28(A , B) و 30(E , F) ![]()
- تشریف ببرین سمته چپ![]()
مامان اینا سره صندلیهاشون تویه ردیفه یکی مونده به آخر میشینن و
- اِ
..پس ردیفه 30 کجاس؟![]()

- بفرمایید اون آخر . همون دوتا صندلی![]()
![]()
به فاصله 2 متر از همه صندلیها ،دقیقا بین دو ردیف 2 تایی صندلی ، 2 صندلی انگار از آسمون افتادن
که یه طرفشون یه راهرو که میرسه به دستشویی
و یه طرفشون 2 صندلی تا شو که ماله مهمانداران.
باحالیش به اینه که تا دو متر جلوت هیچ صندلی ای نیست
و کلی جا داری و میتونی راحت پاتو بکشی
(انگار اتوبوسه) یا اگه احیانا دشکی ، چیزی باهات بود پهن کنی و بخوابی
.
مهماندار از دمه در صندلیهایه ما رو به یه مسافر نشون میده و مسافره بیچاره ر راهیه اینور میکنه.![]()
طفلک 5،6 ثانیه اینور و اونور و بدنباله جایی برایه نشستن نگاه میکنه.![]()
- بابا: آقا شما بلیط بوفه گرفتین؟![]()
- مسافر: نه! من جام سیته خلبانم .![]()
- بابا: خوبه دیگه
. پارتی داری و بساطه چای و تخته براس
.
- مسافر(گیج و سرگردون) :من جام اون جلو بود . ولی چون خلبان 2 تا جام سیته دیگه هم داشت و خانم بود من رو فرستادن آخر ![]()
( ای نا کس. ببین تویه این بی بلیطی چطور هواپیما رو غرق کرده با فک فامیلاش.
)
- بابا (آروم) : طفلک . پس پیچوندنت.![]()
مامان از رویه صندلی نیم خیز میشه تا ببینه ما کجا نشستم
.
- (با خنده): اِ ..چه جایه خوبی.![]()
- بابا(زیره لب رو به من): خیلی
. فقط کمی صدایه موتور گوشامونو کیپ میکنه.![]()
- اِ اِِ؟
موتور کجا بود؟![]()
- از پنجره بیرون رو نگاه کن.![]()
یه بشکه سفیده بزرگ به موازاته سره من از پنجره قابله دیدنه.
- با خنده میگم: مشکلی نیست
. پنجره هاش دو جدارن
. با فریمه پی.وی.سی
. صدا نمیاد اینور
دومسافره جدید وارد میشن. ظاهرا اینا رو هم از جلو بلندشون کردن.(فکر کنم از جام سیتایه خدمه هواپیما باشن
)
تا ته میان . به ما که میرسن و میبینن جا نیس ، یکیشون بلند میگه: ببخشید تویه قسمته بار جا نیس؟![]()
- مهماندار(باخجالت
): اختیار دارین. الان براتون جا درس میکنم.![]()
انگار میخواد جا بذاره ،بخوابن
. خو جا نیست .تمامه صندلیهایه مهماندرا هم پرن از مسافر
.
یکی از مهماندارا سره یه کیف دستی نشسته و صندلیه بغلی رو محکم چسبیده تا نیافته. (آخرشم وقتی هواپیما داشت اوج میگرفت از پشت افتاد
)
جلویه پایه ما غلغله بود.
پره ساک و کیف
و مهماندار که جاشونو به مسافرا داده ان .
اصلا حس نمیکنم که سواره هواپیمام
.
انگار اتوبوسه جنگیه
.
از یه طرف صدایه موتور . از یه طرف این آشفتگی .
خدا وکیلی حال کردم.![]()
بخصوص وقتی که یکی از بسته هایه رطبا گم شد و پیدا هم نشد.![]()