چيز غريبيه ....




"عجب چيز غريبيه اين روزگار يا دنيا يا تقدير يا سرنوشت يا هر چى كه نميدونم چيه ...
آنارام باشيد





تنها نيستم





چند بار تو زندگى يه آدم پيش مياد ....؟؟؟؟
نميخوام بچگانه فك كنم و تصميم بگيرم
نميخوام كاري كنم كه خودمو و اونو و همه ي اطرافيانم رو به دردسر بندازم ولى ...
حالم خوب نيست
پر از ترسم
پر از خشمم
پر از گله ام
پر از غم و غصه ام
قبلشو درست يادم نيس
فقط ميدونم نبود
يعني بود ولي براى من نبود
عالم و آدم هر كارى ميتونستن كردن تا ببينمش
يادمه يه روز از حرص و غضب كاراشون دلو زدم به دريا و براى تموم شدن اين همه تلاشاى بى سبب پامو گذاشتم رو سطح درياچه ى احساس كه نشون بدم توش خبرى نيست و يكهو نميدونم چى شد كه بلعيده شدم تو اعماق بى نهايتش
از اونجا به بعد هيچ كى نبود جز اون من فرو ميرفتم تو اعماق درياچه ى سحرآميز عشقش كه ته نداشت و اون بود كنارم و هر دو با سرعت در حال فرو رفتن بوديم هرجا سرمو برگردوندم فقط اون بود و من راضى و مدهوش از اين بيكران ابدى مينوشيدم
حالم بده منِ مستِ لايعقل ، بزور دارم بيرون كشيده ميشم
!!حالم بده حال اونم بده
چند بار تو زندگى يه آدم پيش مياد كه يكيو انقدر دوست داشته باشه و فك كنه به ايده آل هاش نزديكه ؟
حال هممون بده
نفسم بالا نمياد
از هرچي علم و دانش و آزمايش و آزمايشگاهه بيزارم
حالم بده