چقدر تحملم سخته

مانتو و شلوارمو پوشيده و شالمم سر كرده ام
كيفمم حتا رو شونمه
اما
وسط اتاق نشسته ام و زار ميزنم
زنگ ميزنه
با صداى گرفته جواب ميدم
تابلوئه كه خوب نيستم
يه سوال ساده كافيه تا يه دنيا غُر روي سرش خالى بشه
-كيو ديدى تنها بره خريد عقدشو بكنه ؟
-مگه من ميخام با باد هوا ازدواج كنم ؟
-اصن نميدونم بايد برم چى بگم
-همه ي كسايى هم كه قول داده بودن تو نبودت همراهم باشن جا زده ان
-مثه بدبختا آويزون هر كس و ناكسى شده ام
و بعد ...
سيل اشك و گريه اس كه جارى ميشه
اعتراف ميكنم سكوتش و جواب پرمهر و قاطعش عرق شرم رو روى پيشونيم ميشونه
من گاهى چقد بچه و بيطاقت ميشم
مثه دختر بچه هاى نق نقوى دو ساله بهونه ميگيرم و خودم سوهان روح ميشم براي بهونه گيريام
صداى سكوتم از پشت گوشى تلفن سوال بعدى رو تو ذهنش ايجاد ميكنه
من ولى بچه پر رو ام
پا ميكوبم زمين " هيشكى ام كه نياد خودم ميرم "
چقد گاهي تحمل من سخته
دلم براش ميسوزه

نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 12:12 توسط آنارام |