يادم نمياد

‎چقدر بايد تقديم كنم ؟ 
‎١١٥ تومن ميشه خانوم 
‎ميشه كارت بكشم ؟ 
‎البته 
‎كارتو ميدم به مرد ميانسالي كه نشسته پشت پيشخون صندوقه 
‎ميپرسه "رمز ؟"
‎رمز؟ نميدونم .... صفحه ي خاطراتم سفيده ...
‎با دستپاچگي و درحاليكه از خجالت اشك توي چشمان خلقه زده ميگم " يادم نمياد " 
‎سرشو پايين مياره و از بالاي عينك گردش كه عجيب به فرم صورتش شبيهه بر اندازم ميكنه 
‎يادم نمياد 
‎پريروز هم يادم نيومد 
‎هفته ي پيش هم يادم نيومد تا جاييكه بخاطر اشتباه وارد كردن رمز .... اونم ٣. بار كارتم قفل شد 
‎چرا نبايد يادم بياد ؟ 

نوشته شده در جمعه سی ام مهر ۱۳۹۵ ساعت 8:40 توسط آنارام |

...

بی هدف لابلای وسایلام چرخ میزنم و پشت فاکتور یه سری خرت و پرت بیخخود عدد و رقم ثبت میکنم و با هم جمع شون میکنم

خسته میشم ، پناه میبرم به صفحات وب و اپلیکیشنای گوشیم

حوصله ندارم ...خسته ام

یه دلخوری عمیق توی دلم ورجه وورجه میکنه

ناخودآگاه میگردم و کینه های قدیمی رو تازه میکنم و دلمو آتیش میزنم

چشام میسوزن .... خوابم میاد .... خیلی خوابم میاد

تمام روز خسته ام

حوصله ندارم

حس بیچارگی سرتاسر وجودمو پر کرده

دوس دارم برگردم به عقب

برای اولین بار توی عمرم آرزو دارم برگردم به عقب

نه خیلی دور .... شاید به روزهای سال قبل یا دو سال قبل

اینجا چیزی برای خوشحالی نیست انگار

انگیزه ای برای بودن نیست

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۵ ساعت 17:50 توسط آنارام |