آدم ضعيفى نيستم ياد گرفته ام نباشم احساساتى ام ولى ياد گرفتم احساساتمو بيخود خرج نكنم بچه تر كه بودم ، شايد تو سنين پر بحران نوجوانى ، مامانم يه بار نشوندم روبروش و از ارزشهاي فردى و احساسيم گفت ميگفت اين احساس انقدر مقدسه كه هر كسى ارزش داشتنشو نداره نميگم هميشه به ارزش آدمايى كه فك كرده ام ميتونن داشته باشنش فك كرده ام ولى هميشه حواسم بوده احساسم با ارزشه بچه تر كه بودم ، نه حتا از سر شيطنت كه بيشتر بابت كنجكاوى ، با يه فرد از جنس مخالف خودم ارتباط تلفنى داشتم نه اون ميدونست من كى ام نه من ميدونستم اون كيه خيلي ازم بزرگتر بود و اعتمادم براي قرار گيرى توى اين ارتباط ، تنها به سيستم مخابرات ضعيفمون بود كه هنوز نه كالر آيدى داشت نه اصن راهى براي فهميدن شماره فرد مقابل بود .تماس هميشه يك جانبه از طرف من بود . مدت ارتباط زياد نبود مامانم فهميد من خيلي ترسيده بودم بخصوص از اينكه بابام بفهمه و از الهه ى مقدس افكارش تبديل بشم به پليد ترين و زشت ترين موجود دنيا بعدها فهميدم از همون اول بابام ميدونسته ولى صلاح بر اين بوده كه من ندونم كه ميدونه بعد از اون ماجرا با صداى هر زنگ تلفنى ميپريدم هوا بابام اون روزا تمام تلاششو كرد ترسم بريزه يادمه ممنوع كرده بود كه كسى تلفنو برداره و فقط من بايد جواب ميدادم يه بار از شدت ترس گريه ام گرفت به دروغ بش گفتم ميترسم كسى مزاحمم بشه اون ميدونست از چى ميترسم نشست روبروم گفت : بابا تو دنيا خيلي چيزاى ترسناك هست ... اگه قرار باشه بخاطر اين كوچيكا انقد خودتو ببازى ، تاب نميارى .... من دخترمو جوري بزرگ كرده ام كه با بزرگترين سختيا و ترسها بجنگه " اعتراف ميكنم از اون به بعد حتا تو بدترين لحظه ها فك كرده ام من ميتونم و انقد قوى هستم كه از پس سخت ترين ها بر بيام اين روزا در حال نبردم نه با كسي كه با خودم با افكار و ترسهام ولي تنها نيستم يكي هست كه مثل كوه تكيه گاهم شده و همگام با من داره با اين دلهره ها و نگرانيها روبرو ميشه بودنش باعث آرامشمه كنارش خوشحالم اين روزا لبخندام پر رنگ تر از قبل روى لبام نقش ميبندن و خنده هام عميقتر و خوش صداتر از قبلن خدا رو شاكرم بابت تمام اين لحظه ها ، بابت اين شانس بزرگى كه بم داده خواستم بگم اگه ترسى هست ، اگه دلهره اى هست، اگه نگراني اى هست ، بابت دارايى ارزشمند جديدمه بايت حس متفاوتيه كه لحظه هامو پر كرده بابت رنگ خوش زندگيمه بابت اميد و شور زياديه كه سرتاسر وجودمو پر كرده آنارام باشيد
نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 19:55 توسط آنارام
|
سلام آنارام هستم از فروردین سال 1385 فهمیدم ام اس دارم . شکره خدا بیماریم کنترل شده و اوضاعم روبراهه. از ابتداي تشخيص ام اسم داروي آوونكس برام تجويز شد و 6 ماه آوونكس زدم . بعد بدليل حمله ، داروم به ربيف تغيير كرد و 3 سال ربيف زدم . بعد از 3 سال ربيف روي كليه هام عارضه داد و مجبور شدم دارو رو تغيير بدم , در نتیجه از دی ماه سال 88 تا دی ماه سال 91، ماهی یک بار داروی تایسبری مصرف کردم و بعدش بدلیل احتمال عارضه PML جدود 6 ماه داروم به قرص جلنیا تغییر کرد و بعد 8 ماه بعدش و بعد از اینکه معادل ایرانیه جلنیا ( فینگولید ) وارد بازار شد ، از آذر 92 داروم به فینگولید تغییر کرد و اردیبهشت سال 93 بدلیل حملات مکرر که ناشی از عارضه ی دارویی بود مصرف قرص متوقف و استفاده از تایسبری از سر گرفته شد و در آبان 95 پرونده ی تایسبری بسته شد و تجربه ی ریتوکسی ماب شروع شد
(اکانت اینستاگرام من ، anaram_ms هستش و توی فیس بوک هم میتونید من رو با اسم کاربری anaram joon پیدا کنید .دوست داشتین اددم کنین تا از بروز شدن وبلاگ باخبر بشین. فقط بهمم بگين كه از اينجا آيديمو پيدا كردين ، كه بذارمتون تويه ليستي كه پيغام آپ شدن رو ميدم) از اونجایی که هر کی میاد میپرسه آنارام یعنی چی ؟ اینجا میگم یعنی چی. آنارام یعنی نور جاودان و پیوسته.