‎چند بار تو زندگى يه آدم پيش مياد ....؟؟؟؟

نميخوام غير منطقى باشم

نميخوام بچگانه فك كنم و تصميم بگيرم

نميخوام كاري كنم كه خودمو و اونو و همه ي اطرافيانم رو به دردسر بندازم ولى ...

حالم خوب نيست

پر از ترسم

پر از خشمم

پر از گله ام

پر از غم و غصه ام

قبلشو درست يادم نيس

فقط ميدونم نبود

يعني بود ولي براى من نبود

عالم و آدم هر كارى ميتونستن كردن تا ببينمش

يادمه يه روز از حرص و غضب كاراشون دلو زدم به دريا و براى تموم شدن اين همه تلاشاى بى سبب پامو گذاشتم رو سطح درياچه ى احساس كه نشون بدم توش خبرى نيست و يكهو نميدونم چى شد كه بلعيده شدم تو اعماق بى نهايتش

از اونجا به بعد هيچ كى نبود جز اون من فرو ميرفتم تو اعماق درياچه ى سحرآميز عشقش كه ته نداشت و اون بود كنارم و هر دو با سرعت در حال فرو رفتن بوديم هرجا سرمو برگردوندم فقط اون بود و من راضى و مدهوش از اين بيكران ابدى مينوشيدم

‎حالم بده منِ مستِ لايعقل ، بزور دارم بيرون كشيده ميشم
‎!!حالم بده حال اونم بده
‎چند بار تو زندگى يه آدم پيش مياد كه يكيو انقدر دوست داشته باشه و فك كنه به ايده آل هاش نزديكه ؟

حال هممون بده

نفسم بالا نمياد 
‎ از هرچي علم و دانش و آزمايش و آزمايشگاهه بيزارم
حالم بده

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 21:59 توسط آنارام |