بعد از سمینار
حاله شما؟![]()
خوبید ایشالله؟![]()
من که توپه توپم![]()
اتفاقی آن شدم.![]()
این چند روز خیلی دوروبرم شلوغ بود و نتونستم آن بشم.![]()
اول جواب چند تا سوال رو میخوام بدم.![]()
لئون میخواست درباره محل برگزاری سمینار بدونه![]()
جواب: من شرمنده ام که دیر به وبلاگم سر زدم.
و نتونستم به موقع اطلاعات رو بدم![]()
ولی خانم دکتر قول داده تابستون که میاد ایران اهواز هم بیاد![]()
![]()
درباره ی تاریخ و محل برگزاری سمینارای بعدی با انجمن ام اس در ارتباط باشین![]()
بانو ۷۷ هم پرسیده بود چطوری میشه با خانم دکتر آزادی ارتباط برقرار کرد؟![]()
جواب: با این شماره تماس بگیر ۰۹۱۲۶۴۹۱۲۶۹![]()
اما درباره سمینار![]()
خیلی خیلی خیلی خوشحالم که اومد اهواز![]()
اصلا باورم نمیشد![]()
امروز که برگشت تهران داشتم به ۲ ماهه پیش که رفتم سمیناره کودک درون و این فکر که کاش خانم دکتر بیاد ایران برام یه رویا بود فکر میکردم
(احساس میکنم این جمله ام از نظر نگارشی کمی مشکل داره)![]()
و بعد با خودم گفتم دنیا چقدر کوچیکه ها!
سمینار عالی بود .![]()
۳ ساعت بیشتر نبود ولی همه کلی حال کردن.![]()
بچه ها به خدا خیلی خوابم میاد .![]()
اصلا کشش ندارم که بشینم بیشتر بنویسم.![]()
حالا بعدا بیشتر توضیح میدم.![]()
واسم دعا کنید (در حد تیم ملی)![]()
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد
![]()
خبر خوب
فكر كردم احتمالا يكي ، دو كلمه رو جا انداخته ام يا اشتباه خونده ام .
دوباره شروع به خوندن كردم. ![]()
اينبار واژه به واژه .![]()
نخـــير !
درست خونده ام .![]()
شايد email ماله خيلي وقته پيش باشه و خانم دكتر تاريخها رو قاطي كرده باشه 
( آخه 18 دسامبر كه هنوز نرسيده )![]()
ولي نه !
email نامه نيست كه تويه اداره پست گم بشه يا مثلا بجايه امروز دو ماهه ديگه برسه!
ولي آخه با عقل جور در نمياد.
تازه از ايران رفته . قبل از اونم فرانسه و آلمان بوده .
پس اينجا چي نوشته؟![]()
دوباره واسش email زدم.![]()
- " ببخشيد خانم دكتر من فكر كنم درست متوجه منظور شما نشده باشم . ميشه دوباره واضح تر واسم توضيح بديد؟ "![]()
- " آره گلم
. من الان فرانسه هستم و بعد از دو هفته ميرم آلمان و يك ماهه ديگه يعني 18 دسامبر ميام ايران. ( قراره تويه تبريز سميناره ms رو داشته باشيم و تهران دوباره we can 1 & 2 رو برگزار كنيم. "
داشتم از خوشحالي پر در مياوردم
( الهي ! چقدر راحت ميشه منو خوشحال كرد
)
آخه از روزه آخر سمينار (كودك دورن) دلم واسش تنگ شده بود و از فكر اينكه داره ميره و از دسترس خارج ميشه بغض گلومو پر كرده بود . ![]()
البته كمي هم حسوديم شد . ![]()
كمي كه نه ! داشتم از حسادت ميتركيدم . 
تويه دلم گفتم خوش بحال تبريزيا !
همش خانم دكتر براشون سمينار ميذاره .![]()
مامان تويه آشپزخونه بود .
رفتم كنارش
- مامان ! خانم دكتر داره دوباره برميگرده ايران
- ااا؟ راستي؟ چه حوب!![]()
- مامان! ميخواد بره تبريز و واسشون سميناره ms بذاره . تهران هم قراره we can ها رو تكرار كنه
- اوهوم ![]()
- مامان ! خوش بحاله تبريزيا ! كاش ما هم اينجا واسش جور ميكرديم كه سميناراشو برگزار كنه !![]()
- جور ميكنيم !![]()
هنوز داشتيم صحبت ميكرديم كه ديدم مامان تلفن رو برداشت و يه شماره گرفت و به خانم دكتر ... ( دكتره خودم ) تمام حرفايي رو كه من زده بودم رو گفت . بعدم گفت بهترين وقت واسه اومدن خانم دكتر آزادي الانه ![]()
خنده ام گرفت !![]()
تويه دلم گفتم : ( بابا سرعت عمل ! من به داشتنه ماماني با سرعت عمله تو ميبالم
. ولي چه فايده
. تا بخوان برنامه ريزيهاشونو بكنن و برنامه رو واسش جور كن ، خانم دكتر از ايران رفته )
ولي نه !![]()
انگار اوني كه بايد همه چيز رو جور كنه ، قبلا همه كارا رو رديف كرده .![]()
ظاهرا قراره 13 دي تويه اهواز سميناره سالانه انجمن ام اس خوزستان برگزار بشه .
خانم دكتر ... به مامان گفت : " ما خودمون دنباله يه همچين كسي واسه سمينار ميگشتيم !"![]()
خب خدا رسوند.![]()
تا كمتر از 10 ساعت بعد همه چيز جور شد . ![]()
بعد از 2 تماس با فرانسه و 4 تماس با تهران ، قرار شد خانم دكتر آزادي واسه سميناره 13 دي ، بياد آهواز ![]()
وايــــــــــــــــــــــي . چه روياي!
ولي
ته دلم يه چيزي هي ميگفت : نميشه
! حالا كه همه چيز جور شده ، يه اتفاقي ميافته كه نميشه ! ميگي نه؟ نگاه كن ![]()
فكر كنم فرشته ها وايستاده بودن ، ببينن دله من چي ميگه كه اونو برآورده كنن. ![]()
فرداش كه رسيدم خونه مامان با ناراحتي گفت : انگار ديگه قرار نيست خانم دكتر بیاد.![]()
دمه در خشكم زد . ![]()
- چرا؟
- چون ميخوان فقط نيم ساعت بهش وفت سخنراني بدن . منم بهشون گفتم اگه ندين سنگینترین
. اون بنده خدا از امريكا پا شده اومده ايران . بعد ما تا اهواز بكشونيمش واسه نيم ساعت؟![]()

ناراحت شدم . ![]()
ولي بعد ته دلم گفتم : هرچي خيره!![]()
حتما يه مصلحتي توش بوده كه نشده . امسال نشد ساله ديگه . ساله ديگه نشد ساله بعدش ...![]()
اصلا شايد بخاطره اين نشده كه وسط امتحاناي من بوده
. شايد قراره ساله ديگه كه من كنكوريم بیاد كه من انگيزه بگيرم و از اين مزخرفات ![]()
(چه كنيم ديگه ! تويه اين دوره از زندگي همه چيز به كنكور و درس و مشق ربط پيدا ميكنه
)
فكر كنم دو هفته هم نگذشته بود كه :
در يك روزه آفتابيه زيبا
، درحاليكه شاد و خندان از مدرسه رسيده بودم
، مامان با خوشرويي در رو باز كرد
و گفت يرو لباساتو عوض كن
و بيا
كه چند خبره خوب برات دارم
.
يكي از اون چند خبره فوق العاده خوب اين بود :
خانم دكتر آزادي قراره بياد اهـــــــواز.![]()
قراره فرداي اون روزي كه انجمن سمينار داره ، بطوره جداگونه سميناره خانم دكتر باشه
(يعني جمعه همين هفته)![]()
از اون روز تا حالا ، هر روز و شبم ، توبه فكر همين 3،4 روزيم كه خانم دكتر آزادي قراره اهواز باشه .![]()
امشب پرواز داره
ميرم فرودگاه استقبالش (ايشالله)![]()
خيــــــــــــــــــــــلي خــــــــــــــوشحالم ![]()
![]()
![]()
...
يه چيزه ديگه :![]()
من دوچاره يه بيخياليه غير عادي شده ام
.
بيخيالي كه نه! ![]()
آرامش لفظ بهتريه .
خيره سرم امتحانايه ترمم شروع شده ان .
ولي اصلا همچين حسي ندارم .
سر امتحان كه اصلا فكر نميكنم سره جلسه امتحانم.![]()
واسه امتحان حسابان ( كه امتحان اولم بود ) سوالا رو جوري با بيخيالي حل ميكردم انگار نشسته ام تويه خونه و دارم رويه چكنويس سوال حل ميكنم.
(خودم خنده ام گرفته بود)
برايه امتحانه دومم هم كه ادبيات بود همينجور بودم .![]()
شبا هم مثه مرغا سره ساعته 11 چشام نا خودآگاه بسته ميشن و نهايتا سره ساعته 11:30 خوابم.![]()
صبحا هم مثه خروسا سر ساعته 6:30 چشام وا ميشن .![]()
كلكسيوني از جانوران![]()
عجب تحولي ! ![]()
بابا دمم گرم !![]()
آنارام باشيد