آخر سال
این روزا هوا خیلی بهاریه![]()
اونقدر که گاهی وحشت میکنم نکنه دنیا یه تیکه از تاریخو جا انداخته و عقب مونده از زمان![]()
از بچگیم ( مهد کودک به اینور ) دو ماهه آخره سال رو خیلی دوست داشته ام .![]()
از اول بهمن شور و شوق 22 ام و جشنا و گروههایه سرود و نمایش و دودر شدن از کلاسا خاطرات خوشی رو واسم رقم زدند
بعدش هم نمیدونم چه حکمتیه تا آخر اسفند روزا یکی در میون هر سال تعطیل میشن
و فکر نمیکنم چیزی لذت بخشتر از این واسه یه بچه محصل باشه .![]()
ماهه اسفند هم جدا از شور و شوق بهار و رسیدنه ساله نو و خونه تکونیاش واسه خانواده ما ماهه خوش یمنیه
. اولاش بدنیا اومدن برادرم ، وسطاش سالگرد ازدواج مامان و بابا و آخراش هم تولده خودم![]()
چی از این بهتر؟![]()
از اول زندگیم تا حالا بخاطر ندارم سفره هفت سینی خونمون چیده شده باشه یا هیچ سال تحویلی رو تویه خونه خودمون بوده باشیم![]()
همیشه یا شیراز بودیم خونه مامان بزرگ بابا بزرگ پدریم یا دزفول تویه باغ پدر بزرگ و مادر بزرگ مادریم که هر سال بخاطره دوره هم بودنه فامیل از تهران پا میشن میان بساطشونو دزفول پهن میکنن . البته نا گفته نمونه دو سال عید هم اصفهان خونه داییم اینا بودیم.![]()
امسال اما به یمن کنکوری بودنم و اینکه نمیتونم هیچ جا برم بعد از کلی مذاکره و تغییر برنامه قرار شده عید رو اینجا ( خونه خودمون ) همه جمع بشیم و برایه اولین بار تویه خونمون سفره 7 سین بچینیم.![]()
![]()
هنوز کلی مونده تا عید. ولی با این هوایه فوق العاده بهاری و برنامه ریزیهایه درسیم واسه نوروز بدجوری جو عید گرفتتم.![]()
شماها چطور؟
تویه شهرایه شما هم هوا پر از اکسیژن نوروزه؟![]()
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
خنده دوایه هر درد
توصیه میکنم یه سر به ایمیل باکست بزن و ایمیلایه قدیمیه باز نشدتو چک کن![]()
مطمئن باش چیزایی خوبی لابلاشون پیدا میشه![]()
یه خوانواده ی جو گیر موقع تماشایه بیسبال ![]()
بعضیاشون آدمو روده بر میکنن از خنده ![]()
یا مثلا دیدن نقش موثر پلیس در مشکلات ناشی از تراکم جمعیت در چین ![]()
آنارام باشین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
معجزه ی بارون
پریروز بعد از ظهر بعد از اینکه از کلاس برگشتم ، مقنعه مشکیه پر از لک و لوکه سفیده تیپکس و شیرم رو که مثه بچه دبستانیا کثیفش کرده بودم بردم پیش مامان.![]()
اول پرسیدم :لباس بذارم کی میشوریشون؟![]()
گفت :بستگی داره لباسایه کثیف چقدر باشن که ماشینو بزنم!
عجله و اصرارم رو برایه شسته شدنه مقنعه ام گفتم
گفت : بذارش. نهایتا با دست میشورم برات .![]()
مقنعه رو بردم گذاشتم دمه دره حمام.
گفت:نه! بذارش تویه سبد رخت چرکا .
خندیدم . گفتم یادت میره .![]()
گفت : یادمه ! خیالت راحت![]()
امروز صبح با فکر اینکه اگه مقنعه ام شسته نشده باشه چطور باید برم مدرسه
از خواب میپرم!تویه 24 ساعته گذشته 5ساعت بیشتر نخوابیده ام
. تهه گلوم یه سوزشه خفیف حس میکنم
.با عجله میرم تویه آشپزخونه. کناره ظرفشویی می ایستم .
میگم مامان مقنعه ام رو شستی؟![]()
میخنده
. از اون خنده هایی که حرصه منو درمیاره. 
میگه : خب اون یکی مقنعه ات رو بزن. ![]()
عصبی میشم
.میگم اون یکی گشاده!
دسته پیشو میگیره ، پس نیافته
. >>> چرا تا حالا ندادی برات اندازه اش کنم؟![]()
زورم میگیره
. تجربه بهم نشون داده تویه این مواقع باید لال شد. چون بحث نتیجه ای نداره و تنها ثمره ی کش دادنش بی ادبیه منه 
موقعه خوردنه صبحانه به بابا میگم گلوم درد میکنه
! میگه بابا جون وقتی برنامه خوابت بهم میخوره و اینقدر کم میخوابی ، نتیجه اش همینه
. چند بار بهت بگم خیلی مهمه برنامه استراحتت بهم نخوره؟
تمامه طول راه درحالیکه کتاب ادبیات جلوم بازه ، زور میزنم بدونه توجه به خستگی و کسالتم چشامو باز نگه دارم و بفهمم چی میخونم. 
زنگ اول ، سره کلاسه دیفرانسیل تقریبا خوابم
. زنگ میخوره . از کلاس میام بیرون . هوا سرده ! یه گرده ریز میشینه رویه صورتم. قطره هایه ریزه بارون به آرومی گونه هامو نوازش میدن.
انگار دارم زنده میشم ![]()
خبر میرسه دبیره شمی نیومده و زنگ بعدی بیکاریم .
از خوشحالی بال در میارم
. زنگ میخوره. حیات مدرسه خالی میشه . منم و خودم . بچه ها همه کز کرده ان تویه کتابخونه و کلاس .
ادبیات 2 رو گرفته ام دستم و بدونه توجه به خیس شدنه صفحات کتاب زیره بارون که حالا تند شده قدم میزنم و درس میخونم. سرعته خوندنم 3 برابره خوندنه عادیمه.![]()
منی که باید همه چیز رو مو به مو و بادقت و حوصله بخونم
و این معمولا خیلی وقت میگیره ، حالا زیره بارون با سرعتی باور نکردنی بدون هیچ گونه تلاشی ، تنها با دیدنه کلمات درس رو از بر میشم و مفاهیم ناخودآگاه میشینن تویه ذهنم.
واقعا چه معجزه ای میکنه این بارون !![]()
حالا نه خوابم میاد ، نه سرم درد میکنه . نه عصبیانیم و نه گلوم میسوزه.![]()
کاش این لحظه ها هیچ وقت تموم نشن!![]()
پیوست ۱ : من در حاله تحصیل تویه مقطع پیش دانشگاهی ام و ادبیات ۲ رو واسه کنکورم میخوندم و قرار نیست امتحانش بدم ![]()
پیوست ۲ : بد نیست وقتی میاید یه نگاهی هم یه گوشهی سمت چپ ( بالا ) بکنید ![]()
من حالم بهم میخوره کسی بهم بگه دوم دبیرستانی
( نحس ترین سال زندگیم بود )
پیوست ۳ : کاش وقتی نظره خصوصی میذارین یه ردی هم برایه تماس بذارین . اینجوری حداقل من میتونم جوابتونو بدم .
پیوست ۴: به دوستی که تویه پست قبل گفت تهران یه چیکه هم بارون نیومده >>> کاش کمی بیشتر از خودت بگی![]()
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوشحالم
بالاخره بعد از دو سال درهایه رحمت الهی به رومون باز شده
و اینجا داره بارون میاد
. یه بارونه وحشی و تند
و از اون بارونایه معروفه خوزستان .![]()
وای خدا جونم ![]()
شکرت.![]()
خیلی ماهی.![]()
ما خیلی مخلصیم![]()
برمیگردم![]()