کولاک کردم ...
طی یه عملیات غافلگیر کننده کتابامو بستم و رفتم استخر ![]()
![]()
البته بعد از ۷ ماه ناز کردن![]()
راستشو بخواین خیلی هم غافلگیر کننده نبود.![]()
ناچارشدم![]()
اگه نمیرفتم مامان بیچاره ام میکرد![]()
دیگه کار به جاهایه باریک کشیده شده بود. تهدیدم میکرد که اگه نیای ال میکنم و بل میکنم![]()
بهش میگم مامان عزیزه دلم من کنکور دارم![]()
میگه خب داری که داری
میگم مامان درسام خیلی زیادن![]()
میگه استخر واجبتره![]()
میگم تو که این ۷ ماه دندون به جیگر گذاشتی این ۲ ما هم روش![]()
میگه اتفاقا این دو ماهه که مهمه بیای![]()
میگم باشه بذار یه روز دیگه![]()
میگه زرنگی. نه فقط امروز بلکه تمام دو ماهه آینده باید برنامه ریزیتو جوری بکنی که یه روز درمیون بیای![]()
- مامان بیخیال . چه خبره؟![]()
میگه تازه لطف کرده ام نگفتم هر روز![]()
عصبی میشم
:اه . مامان بذار درسمو بخونم . به وقتش انقدر میرم که بخیسم تو آب. فعلا درس دارم
میگه : میخوام صد سال درس نخونی
. دانشگاه قبول نشی . دختر بیسواد داشته باشم برام بهتر تا یه آدم مریض و غلیل بمونه سره دستم
-
چی بود؟ حالا این استخر نیومدن علیل و مریضم میکنه؟
- خجالت بکش. نه تحرکی نه چیزی
. هفته ای یه بار یه ساعت میری سره تردمیل میگی ورزش کردم؟
پاشو
. کاری نکن بزنم این کتابا رو پاره کنم.![]()
-خجالت میدی
یه جور میگی انگار ۲۴ ساعت پاشونم. ![]()
- هرچی. من رویه این قضیه استخر جدیم یه اپسیلون هم کوتاه نمیام. ![]()
-اکی بذار از هفته دیگه. این هفته برنامم سنگینه. ![]()
-چون برنامه ات سنگینه باید بیای . عقل سالم در بدن سالمه. پاشو.![]()
تو دلم میگم خودش خرش از پل گذشته که از این حرفا میزنه.
خلاصه که هر کاری کردم حریفش نشدم
. شوخی شوخی ما رو برد استخر.![]()
خدا خیرش بده. استخر هم خلوت و آب شفاف و تمیز بود. از خوشحالی داشتم بال در میاوردم. جوری شد که حالا مامان میخواست بره من نمیومدم. ![]()
بهم میگه هیچیت مثه آدم نیس. جنبه هم خوب چیزیه. دیگه بسه . درسات مونده ان .
میخندم
میگم بیخیال بابا . امسال نشد ساله دیگه. زور سربازی که پشتم نیست . شما هم که مامان بابای روشن فکری هستین . سلامتیو عشقه
خودکفایی
خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر
امروز اولین روز سال 1388 که هوا یه نمه گرم شد و در بعضی از ساعات روز لازم بود به مدت 30 الی 40 دقیقه از سرمایه کولر برایه تهویه هوا کمک گرفت .
از طرفی هم یکهو تویه یک روز 2 تا کلاس افتاد رو دوشم و از ساعت 10 صبح تا 6 بعد از ظهر بیرون از خونه بودم. ![]()
وقتی رسیدم خونه مامان نبود و داداشم داشت آماده میشد بره کتابفروشی واسه خرید یه سری خرده ریزه.
منم درحالیکه سعی میکردم اصلا به سنگینی روزی که پشت سر گذاشته ام و انرژی ریادی که از بدنم خارج شده فکر نکنم نقشه ای رو که در کمتر از چند ثانیه ناگهان تویه ذهنم شکل گرفته بود ، پر و بال دادم و به دنبال وسایل مورد نیاز برایه عملی کردن فکرم از اینور خونه به اونورش روانه شدم.![]()
داداشم که رفت ، پا برهنه شیرجه زدم تویه حموم.
لباسام رو در آوردم. شیر آب رو باز کردم . سرم رو خیس کردم . با دستمال حوله ایهایه حموم آب موهامو گرفتم . بعد درحالیکه به آینه نگاه میکردم و خنده هایه شیطانی تحویل خودم میدادم قیچی رو برداشتمو بردم تویه موهام .![]()
![]()
یه 20 دقیقه ای طول کشید تا ترتیب جلویه سرم ( تقریبا تا پشت گوشام) رو دادم . حالا نوبت پشت سرم بود . چند ثانیه با خودم سبک سنگین کردم ماجرا رو و فکر کردم هیچ خری خودش پشت سرشو کوتاه نمیکنه که.![]()
یهو با صدایه بلند یکی از تویه دهنم گفت ولی من کوتاه میکنم تا ثابت کنم یه خری هم ÷یدا میشه که خودش پشت سره خودشو کوتاه کنه![]()
![]()
خلاصه دل رو زدیم به دریا و پشت سرمونم کوتاه کردیم.![]()
از حموم که اومدم بیرون مامان برگشته بود. حوله هنوز رویه سرم بود و چیزی پیدا نبود.
رفتم کنارش وایستادم . دلم میخواست واکنششو ببینم.![]()
- مامان
- جونم؟
- مامان میدونی؟ بعد از کلاس با نوشین اینا اومدم . بعد میخواستن برن آرایشگاه ، منم گفتم زشته حالا که لطف کردن منو میرسونن بخاطره من کارشون به تعویق بیافته ( اگه غلط املایی داشتم بهم بگین خواهشا)بعد خب منم باهاشون رفتم .![]()
- خب؟
- هیچی دیگه ! دیدم حالا که اومده ام . بذار موهامو کوتاه کنم.![]()
- واقعا؟![]()
- اوهوم . دیگه این شد که رقتم زیره دسته آرایشگر![]()
- جدی میگی؟ ببینم.![]()
در حالیکه حوله رو از رویه سرم برمیداشت و سرم رو وارسی میکرد گفت :
- آخیــــش
. راحت شدی نه؟
سرتو برگردون ببینم والله. ببین چه قدم خوب شده.
کجا رفتین حالا
- خوب کوتاهشون کرده؟![]()
- آره . خیلی قشنگ شده![]()
- واقعا؟
پشتش چطور؟خوب شده؟![]()
- آره پشتشم خیلی خوب شده.
گفتی پیش کی رفتین؟![]()
- مامان آرایشگره هم اسم خودم بود .![]()
- کجا بود حالا؟
- حمام بود.![]()
- کجا؟
-ببین از همین جا که مستقیم بری ، سمته چپ که بپیچی ، میرسی به یه راهرو . اولین در سمته راست رو که باز کنی میرسی به آرایشگاهه![]()
طفلی چشاش از حدقه داشت میزد بیرون![]()
- برو. جدی میگی یا شوخی میکنی؟
یعنی خودت موهاتو کوتا کردی؟![]()
- مگه خودم چمه؟![]()
![]()
بـــــــله![]()
![]()
![]()
در سال اصلاح الگوی مصرف بنده در زمینه کوتاه کردن مو به خود کفایی رسیدم . ![]()
از بعدازظهر هم تا حالا هر آشنایی که تلفن میزنه ماجرا رو با آب و تاب و کلی خوشحالی و تبختر براش میگم و توصیه میکنم هروقت موهاش بلند شد یه سوت بزنه من خودمو برسونم . حالا مرد باشه یا زن ، پیر باشه یا جوون فرقی نمیکنه.![]()
اولین نفری هم که خیلی جدی اکی داد و ازم حمایت کرد بابا بزرگم بود که همین 2 ساعت پیش رسیده اهواز .![]()
قرار شده اگه کنکور در نیومدم عمرمو حروم نکنم واسه درس خوندن و بزنم تو کاره آرایشگری.![]()
راستی
شما هم اگه یه وقت خواستید موهاتونو کوتا کنین کافیه بهم خبر بدین
آنا همیشه و همه جا با شماست با خدمات شبانه روزی در سراسره کشور![]()
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()