امتحانا تموم شدن

بالاخره امتحانام تموم شد 

هرچند هنوز پروژه ام مونده و تا 8 تيرماه درگيرم ولي اصلن انگار يه بار سنگين از روي دوشم برداشته شد

احساس آزادي ميكنم

خسته ام !

نه كه فك كنين خودمو كشته ام ها ! نه

كلن خسته ام !

تابستونه گذشته اصلن تابستون دلچسبي نبود

همه اش استرس بود و دلهره

اين تابستون ولي قراره خيلي خوب باشه !

امروز به رسم هميشه دكوراسيون اتاقمو عوض كردم

اي . بد نشده ! ولي خيلي بهتر هم ميتونست بشه اگه فقط 1 متر طول اتاقم و 1 متر عرضش بيشتر بود

آخه وسايل اتاقم خيلي زيادن و جاي مانور دادن كمه 



نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 0:6 توسط آنارام |

در چشم باد ...

یکی از معدود فیلمایی که در طی سال گذشته نگاه کرده ام

واقعا زیبا تاریخ معاصر ایران رو ورق زده بود

این قسمت آخرش که دیگه واقعا شاهکار بود

دست مریزاد

کار بسیار خوبی بود

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:2 توسط آنارام |

يه روز قرمز ديگه

يه روز قرمز ديگه!

خوشحال شدم

دومين ماهه پياپيه كه مكانيزم بدنم داره منظم رفتار ميكنه

چيزي كه برام عجيبه اينه كه بجز اين چند ماهه اخير من هيچوقت مثه باقي خانوما دچار ضعف و بيجوني و حتي درد نشده بودم

اين چند ماه ولي بدجوري انرژيم تحليل ميره توي اين روزا

امروز يه كلمه هم نتونستم درس بخونم

هيچ كاري نتونستم بكنم

حتي ظهر هم كه يكم خوابيدم كلي خواب آشفته ديدم

بعد كه برا مامان تعيرف كردم گفت " خواب ظهر اونم در شرايط فعلي تو هيچ تعبيري نداره "

فك كنم راس ميگفت

پ.ن :امشب ليله الرغايبه!

التماس دعا

آنارام باشيد

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 0:54 توسط آنارام |

همینجوری

سر شام شبکه سه رو گرفتم 

دیدم اخبار شبانگاهیه و داره گزارشهای بعد از خبر رو پخش میکنه

دو نکته برام جالب بود 

1) مصاحبه ای انجام شد با منوچهر متکی و در این گزارش همسرشون( خانم متکی ) رو یه دیپلمات معرفی کرد که در بعضی سفرها همراه ایشون میرن .

یاده جملاتی که درباره میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و با هم بودنشون و شرکت زهرا رهنورد در سیاست  و  خلاف شرع و نص صریح قرآن و دین بودنه این کارشون گفته میشد افتادم

خندم گرفت

2) با معاون نمیدونم چی چیه صدا و سیما مصاحبه کردن و ایشون گفتن علاوه بر شبکه های هفتگانه صدا و سیما 2 شبکه مجازی هم داریم . یکی 24 ساعته فیلم مستند میذاره و یکی درحدوده 10 ساعت از روز فیلم نمایشی

از برادرم پرسیدم "شبکه مجازی یعنی چی؟" 

گفت "یعنی وجود خارجی نداره"

پیوست : توی این مدت مطلب زیاد نوشتم ولی حس آپ کردن نبود . ایشالله بعد از امتحانات میذارمشون روی وب

آنارام باشید

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 22:34 توسط آنارام |

يه سوال

يه سوال

كسي ميدونه براي خارج كردنه خط تلفن از حالت pcm ( براي نصب adsl ) كجا بايد رفت؟

ميخوام اينترنتمو از wireless به adsl تغيير بديم . ولي هيچ كس جواب درست حسابي اي نميده . هر جا زنگ ميزنم پاسم ميدن به اينور اونور 

مركز مخابرات به 118 . 118 تا حرف من تموم ميشه قطع ميشه . از 118 به امور مشتركين . از امور مشتركين به شبكه هوايي و كابل و ...

دسته آخر هم جوري جواب ميدن كه آدم نميفهمه كاره خودشونه يا بايد به يه مرجع ديگه مراجعه كرد 

آنارام باشید

نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 8:17 توسط آنارام |

دولت الکترونیک

 

حالا هی بگن دولت الکترونیک

وقتی حتی نمیشه توی سایت بانک عضو شد تا حداقل انتقال وجه و واریز و ... رو بدون معطلی و مراجعه به بانک انجام داد ، چطور میشه باور کرد دولت ، الکترونیکه؟

پیوست : امروز از ظهر مهمون داشتیم . یه نینیه فضولم داشتن که کلافه ام کرد و نذاشت حتی یه کلمه درس بخونم . یکم عصبیم این روزا !

آنارام باشید

 

نوشته شده در جمعه هفتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 22:47 توسط آنارام |

پت و مت

كلاس كه تموم ميشه ميام بيرون و مهسا ميشينه رويه يه صندلي و تند تند جزوات امتحان كارگاهشو. ورق ميزنه . خدا رو شكر ميكنم كه اين ترم اين درسو ندارم

همينجور كه چند تا از بچه ها ميان دورمون رو ميگيرن و با منو مهسا شروع ميكنن به صحبت كردن . 

دوبار دكمه ي سبز رنگ گوشيم رو فشار ميدم تا شبنمو بگيرم و بهش بگم كلاسمون تموم شده و بياد كه با هم بريم بيرون

گوشي رو ميذارم دره گوشم 

-الو؟

-سلام . تموم شد

-اكي . فعلن

همينجور كه گوشي رو از رويه گوشم بر ميدارم با خودم فك ميكنم اين صداي شبنم نبود ولي ها !

مانيتور گوشي رو ميگيرم جلو چشام و به اسمي كه الان شمارشو گرفتم نگاه ميكنم 

                                  مهسا

رومو برميگردونم طرف مهسا ...

گوشيشو داره قطع ميكنه و همزمان روشو برميگردونه سمته من ....

بچه ها دور و برمون دارن حرف ميزنن و سوال جواب ميكنن 

يهو بمب خنده ي ما دو تا سراسره سالن رو پر ميكنه 

- ديوانه اي تو آني 

- واي نفسم داره بند مياد . 

- برات نگرانم آني . 

-تو چرا گفتي باشه؟

-چي بايد ميگفتم آخه؟

- تو كه ديدي منم ، چرا گوشيو برداشتي؟

-فك كردم ميخواي چيزي بگي كه كسي نفهمه !

- تويه جمع آخه؟

- چه ميدونم .....

استاد و خيل عظيمي از همراهان از تويه كلاس خارج ميشن و همراه دوستان اطرافمون مات و متحير ما دوتا رو نگاه ميكنن كه از شدته خنده رويه زمين پهن شديم  ( فك كنم همه داشتم تويه دلشون ميگفتن " خدا شفاشون بده ")

اسمشون چي بود؟

 پت و مت؟

دانلود

 

 

پيوست1: امروز با مهسا و نوشين رفتيم فيلم دموكراسي در روز روشن . انقدرا كه ميگفتن قشنگ و آدم كش نبود . فيلم متوسط رو به خوبي بود . يه ديدگاه تازه بود .

پيوست2 : ببخشيد كه اينقدر دير به دير آپ ميكنم

اولن يه مقدار حسش نيست

دومن درسام كلافه ام كرده ان

سومن آخره ترمه و همه يادشون اومده حالمونو بگيرن چهارمن كلي چيزه ديگه

آنارام باشيد

نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 22:41 توسط آنارام |

امروز من...

عجب روزي بود امروز

از صبح علي الطلوع با مهسا رفتيم كتابخونه درس بخونيم

اولن كه ايركانديشنا كتابخونه قاط زده بودن ، مرديم از گرما

بعد طرفاي 6 بعد از ظهر كه مهسا رفت جلسه انجمن علمي من رفتم دانشكده خودمون كه برم سايت ، ديدم امروز بطرزه عجيبي سايت زود بسته بود و من نتونستم برم

بعد گفتم بيخيال ، بذار برم خونه خاله ( خونه خالم اينا نزديكه و از وقتي كه خالم از سفر برگشته بود نديده بودمش ) 

رفتم اونجا شارژه گوشيم تموم شد و شارژر همرام نبود و راه ارتباطي من و خونه و مهسا و غيره و ذالك قطع شد

طرفاي 7:30 گفتم خداحافظي كنم برم خونه . دره ماشينو واكردم كه كمي ريخت و پاشايه روزمونو جمع و جور كنم ديدم بعله. مهسا خانوم كيف پولشو جا گذاشته و از فكر اينكه الان وقتی ببینه کیفش باهاش نیست چقدر هول میکنه ، تند سوار ماشين شدم و بسمت دانشكده علوم تربيتي كه جلسه انجمن علمي بود روانه شدم و خدا خدا كردم نرفته باشه

خدا رو شكر نرفته بود اصلنم متوجه نبود كيفش نشده بود

رسوندمش خونشون

تويه راه برگشت به خونه ، يه جا راهو بسته بودن ، رفتم جلوتر بپيچم كه ديدم آْقا پليسه اشاره ميكنه كه وايسا !

شيشه رو كشيدم پايين پرسيدم " جريان چيه؟"

گفت "مدارك ماشين رو لطف كنيد"

منم حيرت زده . "گفتم جريان چيه؟"

گفت "اينجا ماله خط ويژه اس . حالا چرا رنگت پريده؟"

توي دلم گفتم " اي كوفت . رنگ من بتو چه ربطي داره؟"

سرمو بلند كرم و با افتخار گفتم " چون تا حالا پليس جلو راهمو نگرفته . عقبو كه بستين . من از كجا رد بشم؟"
همينجور كه برگ قبض رو مينوشت گفت " از جلوي فلانجا ( حالا اصن به مسير من نميخورد ) . بعدم همه كه ميگن پليسا خوبن . ترس نداره كه . نلرز خانوم . نلرز "
ايندفعه خدايي آمپرم رفت بالا . گفتم " اگرم ميلرزم بخاطره اينه كه اولين جريمه عمرم بابته يه همچين چيز بيخوديه "
همينجور كه قبض رو دو دستي تقديم ميكرد گفت " واسه همين كمترين جريمه ممكن رو برات نوشتم ايندفعه "
تو دلم گفتم " مگه قراره دفعه بعديم باشه ؟"

رسيدم خونه ديدم 40000 تومن جريمه شده ام 
چيه؟ لابد الان توي دلتون ميگيد روزه بد بياري بوده . نه؟
نخير آقا نبود 
امروز يه روز خيلي دلپذير و دوس داشتني بود
از صبح با مهسا كلي درس خونديم . كلي به سوادم اضافه شد.چند برگه اي يه بار خودمونو مهمون يه آهنگ دلپذير و دوس داشتني ميكرديم . كلي روحيه امون عوض شد.
خونه خالم اينا كلي با دختر خاله هام حال كردم و از فرصته كوتاهمون براي ديدنه تصاوير زيبا و دلنشين و مرور خاطرات استفاده كرديم.
يه سوغاتيه توپ گيرم اومد كه تويه خوابتونم نميبينيد .
رسيدم خونه كسي خونه نبود و همه با مهمونامون رفته بودن بيرون و اين فرصت به من داده شد تا دوش بگيرم و خستگيه روزمو از تنم بيرون كنم.
و از همه مهمتر ، ياد گرفتم يه قسمت از مسيرم ماله خطوط ويژه اس و برايه 2 بار نشدن جريمه ام بايد مسيرمو تغيير بدم.
ديديد چه روزه خوبي بود؟

آنارام باشيد

 



نوشته شده در شنبه یکم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:53 توسط آنارام |