دل کندن کاره سختیه
با اینکه با تمام وجود از بلاگفا بدم میاد ولی نمیتونم دل بکنم از وبلاگم و آرشیوم که داره پا میذاره به دو سال و نیمیش . میدونم هرچی این سن بیشتر شه دل کندن سختتر میشه ولی خب خودتو بذار جای من کلی جون بکنی و دو سال و نیم واسه خودت یه خونه و کاشونه درس کنی بعد واسه هیچ ( فقط چون محلتون بدرد نخوره ) تلق و تلق پاشی اسباب کشی کنی . نه . من آدمش نیستم . یعنی هنوز اونقدر احساس نیاز نکرده ام که بخوام آدمش بشم . چه بسا روزی برسه که ییهو از رختخواب پاشم . برم تویه بالکن به خورشید نگاه کنم و خلاصه میو میو عوض میشه بشم . ![]()
اصولا آدمه کارای ییهوییم . خیلی از پیش تعیین شده نیستم . ![]()
بهر حال حتی از فکر نقل مکان موهای تنم سیخ میشن .
خوش بحال تو که راحت دل میکنی.
یکی از بزرگترین مصیبتهای من با خودم همین وابستگیه . فکر کنم دو ماه و نیم دکتر آزادی روم کار کرد تا بتونم یکم وابستگیم به کتابامو کمتر کنم تا مثن با خیال راحت قرضشون بدم ( و مثن حالا که بعد از دو سال هنوز کتاب قرض داده شده پس داده نشده ککمم نگزه و بیخیالش بشم ) خب البته تحول عظیمی بود در من . ولی فک کنم در این مورد اوضاع با دو ماه و نیم تراپی و کوفت و ... درس نمیشه . ![]()
پیوست ۱: کاره انتخاب رشته ام هم تموم شد . ببینیم چی میشه . خودم که اصن حسابی روش وا نمیکنم . با یکدندگیه تمام موندم سره حرفم و ذره ای از موضعم کوتا نیومدم . نمیدونم توکل بر خدا . امیدوارم هر چی خیره پیش بیاد . دعا میکنم اگه قراره یه سال دیگه بخونم خدا توانشو بهم بده . ![]()
پیوست ۲: از فردا کلاسای شهری رانندگیم شروع میشه .
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()