امروز بهتر از دیروز بودم
دیشب زنگ زدم به مربیم و کلاس امروزم رو بخاطره مهمونامون کنسل کردم . فکر کنم اونم مرد از خوشحالی![]()
ساعت ۵:۳۰ صبح بود که خوابیدم. ساعت ۱ ظهر از رختخواب دل کندم . ![]()
بعد از ناهار با بابا رفتم رانندگی . خیلی با دیروز فرق داشت. نمیدونم شاید بخاطره خلوتی بود . بهرحال کلا خیلی رو فرم تر بودم. ![]()
خیلی احساس شعف کردم چون دیگه ماشین خودمون مثه ماشین تعلیم نیس که جلوی پای بابام بخواد پدال باشه و کنترل کلا با خودم بود . ![]()
البته نا گفته نماند این تیزیه فرمون نسبت به پراید چند باری داشت کار دستم میداد .![]()
طفلی بابام موقع پارک ال در رو باز کرد و با نگرانی میپایید من نکوبم به جدولی جایی. ![]()
ناگفته نماند بابا معلم فوق العاده ایه . درست مثه بابا بزرگم . صبور و پرحوصله و پر از انرژی مثبت . هر جا تو کم میاری اون شروع میکنه به دلداری و تشویق کردنت واسه ادامه . ![]()
اینروزا آفتاب هم خیلی داغه . حالا فکرشو کن من بین ساعت ۳ تا ۴:۳۰ با بابا رفتم رانندگی و با اینکه کولره ماشین روشن بود باز به محض رسیدن به خونه شیرجه زدم تویه حمام.
عصر هم با مهمونامون رفتیم پارک ساحلی تا همین یه ساعت پیش .
یه توضیح بدم درباره مهمونامون .
زن و بچه های پسر خاله مامانم هستن که با هم کلی رابطه داریم .
پسر بزرگه دقیقا همسن منه . پسر دومیه ۳ سال از من کوچیکتره و دخمره تنها ۳ سالشه . خوردنی و فوق العاده خوش اخلاقه . عاشقه دمپایی رو فرشیه خانومای بزرگه و انگار که رادار داشته باشه هر جا میره مثه جن جاشونو پیدا میکنه و به هیچ کدوم رحم نمیکنه . هر کدوم خوشگلتر و خوشرنگ تر باشن رو صاحب میشه و اگه کمی رنگش باب میلش نباشه به تو ام اجازه میده یه لحضاتی پات کنیش. از خوراکیا میمیره واسه بستنی و عاشقه فوتباله .( که البته اصلا چیزه عجیبی نیس واسه دختری که بعد از ۲ تا پسر بدنیا اومده باشه؟) . از تمام شخصیتای تلویزیونی با هیچکی مثه عادل فردوسی پور و جومونگ حال نمیکنه و اوله تمامه جملاتش چه سوالی باشن چه اخباری چه... میگه ( تازشم...)![]()
خلاصه که این دو روز منو اساسی مشغول خودش کرده . ![]()
آنارام باشید تا بعد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()