دکتر آزادی

نشستم یه گوشه و دارم موزیکه smile  light of your انیگما رو گوش میدم 

این آهنگ منو یاده اون روزایه اوله تماسم با خانم دکترآزادی میندازه

از وقتی فهمیدم ام اس دارم دکترم گفت که باید فشارهای عصبی و استرسهاتو کنترل کنی چون واسه ام اس سم اند.

منم که از 3 ساله پیش تبدیل شده ام به یکی از مضطرب ترین و عصبی ترین آدمایی که میشناسم.

واسه همین چند بار به چند تا روانشناس مراجعه کردم ولی به 3 جلسه کشیده نمیشد که کنار میکشدم و دیگه ادامه نمیدادم

دلایلش زیاد بود که مهمترینشون آشناییه خانوادگی و داشتنه بک گرانده خانوادگی بود ( ببخشید هر چی گشتم نتونستم ترجمه اش کنم .) نه که من بنده نافمو اونورا بریدن.

لطفا اگه معادله فارسی خوبی براش پیدا کردین راهنماییم کنید.

همیشه دوست داشتم خودم مطرح باشم و از طریقه شناخته خودم با خانواده ام آشنایی پیدا کنن. نه اینکه اول اونا رو بشناسن و بعد با توجه به شناختی که از اونا دارن با من آشنا بشن.

بعد از این حمله آخر و تعویضه داروم دکترم دوباره به کنترله استرسها و فشارایه عصبیم تاکید کرد .

بعد با مامانم راجع به یه روانشناس صحبت کرد که خودش سرطانه سینه داشته و تونسته با کنترله روحیه و این فشارها بیماریشو کنترل کنه .

چند شب بعد مامانم گفت : تو که دوست داری با کسی صحبت کنی که اصلا نشناسدت این سوژه خوبیه ها! تازه چون خودش هم تجربه یه همچین مشکلاتی رو داشته بهتر میتونه کمک کنه.

3 روز به بعد مامانم گفتم میخوام با این روانشناسی که گفتی تماس بگیرم.

سرتونو درد نیارم

من ساعته 19:45 روزه سه شنبه 14 اسفنده 1385 اولین تماسم رو خانم دکتر آزادی گرفتم

یادمه اونقدر استرس داشتم که نزدیک بود بالا بیارم.

مامانم هم خونه نبود

منم کلی چیز تویه ذهنم آماده کرده که بگم :

چطور سلام کنم؟

چطور خودمو معرفی کنم؟

چطور دلیله تماسمو بگم؟

و

همه چیز خیلی سریع گذشت . خیلی سریع

جلساته اول خانم دکتر منو از نظره پیشینه خانوادگی بررسی کرد.

بچه چندمی؟ مامان بابات چطور؟ مامان بابات چند سالشونه؟ خواهر یا برادر داری؟ چند سالشونه؟

روابط و ……

( خوبیش این بود که خودم معرفیشون کردم.)

فعلا کافیه.

بمونید تویه کفه جلساته اول تا بعد

آنارام و سرافراز باشید

 

 


برچسب‌ها: من
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 21:0 توسط آنارام |