زراس

از بعد از نماز صبح مامان ديگه نذاشت بخوابيم . گفت الانه كه خاله ات اينا ميرسن .

تندتند آماده شديم و بارامون و گذاشتيم توه ماشين و از ساعت 7 نشستيم منتظره خاله اينا !

اما من كه ميدونستم خاله اينا خيلي سريع بخوان عمل كنن ساعت ۸:۳۰ تازه بيدار ميشن و سلانه سلانه آماده ميشن و خيلي هنر كنيم ساعت ۹:۳۰ ميريم .

همه اش هم به مامان گفتم بالا غيرتن بذار ما يه كم بخوابيم اينا اومدني نيستن . اما چه كنيم كه كافر همه را به كيش خويش پندارد. و مامان هم چون خودش هميشه آن تايمه (نه اين تايمه . چون معمولن چند ساعت زودتر از قرار سره قراره) ،  اصرار داشت بگه خاله اينا ايندفعه حتما زود ميان

اول صبح هوا ابري ابري بود و ما كلي خوشحال شديم كه اينقدر هوا خوبه . اما رفته رفته ابر جاشو به يه پودر سفيد بنام خاك داد

سرتونو درد نيارم . ساعت ۹:۴۵ دقيقه خاله اينا رسيدن و بالاخره راه افتاديم .

از جاده نگم كه احتمالن معرف حضور همگان هست . امسالم بارندگي خوب بوده  خب بالطبع سر سبزي جاده ديوانه كننده بود . ما هم سعي كرديم كمال استفاده رو از اين سرسبزي ببريم گوشه به گوشه مسير توقف كديم و حالشو برديم

با توجه به ديركرد خاله اينا و توقف هاي زياد و طولاني مدتمون در طول مسير ، كلن واسه ناهار نرسيديم به زراس و ناهار رو در بين راه و در بين كلي سرسبزي ميل نموديم

ساعت ۴ بود كه رسيديم به دهكده توريستي تفريحي زراس رسيديم

نكته قابل توجه برامون توده ي خاكي بود كه در سطوح بالايي هوا وجود داشت و جالبيش به اين بود كه يكدست هوا رو پر نكرده بود و تنها بطورت يه محدوده خاص توي آسمان قابل مشاهده بود ( مثه كهكشان راه شيري ديديد؟ خاك هم همونجور بود)  و با يه مرز بندي كاملن واضح خودشو از ابرهاي موجود در آسمان جدا كرده بود .كلن پديده جالبي بود  

اهواز كه هوا معمولي و كاملا بهاري بود ! با یه T-shirt آستين كوتاه كمي ضخيم تويه خونه اينور اونور ميرفتم . واسه همين وقتي خواستيم آماده شيم من فقط يه مانتوي زمستوني با كاپشنم رو پوشيدم و با خودم گفتم اگه سرد بشه كاپشنم رو ميپوشم و اگه گرم بود كاپشنم رو در ميارم. اما چشمتون روز بد نبينه كه رسما فريز شدم رفت. يعني از وقتي كه دهدز رو رد كرديم (۱۴ كيلومتر قبل از زراس ) هوا چنان سرد شد كه زمين و زمان رو فحش ميدادم كه چرا يه لباس آستين بلند زمستوني نپوشيدم.

زراس هنوز يه محوطه بكره و ساخت و ساز ويلا و رفت و آمد آدما انقدر توش انجام نشده كه بخواد سكوت دلپذير و يكدست طبيعت رو بهم بزنه . طبيعتش هم به يمن حاصلخيز بودن خاكش و و البته اخيرا درياچه ي پشت سد كارون ۳ به قدري زيبا و دلبرنده اس كه آدم رو به مرز جنون ميبره .

خلاصه كه كلي خوش گذشت اين ۲۴ ساعتي كه اونجا بوديم .

ديروز اما ساعت ۶ بعد از ظهر بود كه رسيديم . به محض اينكه وارد خونه شديم و وسايلا رو گذاشتيم سره جاشون من رفتم توه رختخواب و رسما مردم تا همين امروز صبح ساعت ۸ . خدايي خيلي خوابم ميومد . انقدر كه حتي غلت هم نزدم توي خواب

پيوست : خواستم براتون عكس بذارم ولي طبق معمول اين مملكت كه نميشه روي هيچي حساب كرد ، متوجه شدم سايت 4shared بسته شده ( هرچند ظاهرا خيلي هم جديد نيست و من تازه فهميده ام ) . ميدونم جاهاي ديگه اي هم واسه آپلود هست ولي اصلن حوصله گشت و گذار تويه اين دنياي مجازي كه بيش از 60 % براي ما بسته س نداشتم . ببخشيد

آنارام باشيد

 

 

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 9:55 توسط آنارام |