زراس
تندتند آماده شديم و بارامون و گذاشتيم توه ماشين و از ساعت 7 نشستيم منتظره خاله اينا
!
اما من كه ميدونستم خاله اينا خيلي سريع بخوان عمل كنن ساعت ۸:۳۰ تازه بيدار ميشن و سلانه سلانه آماده ميشن و خيلي هنر كنيم ساعت ۹:۳۰ ميريم
.
همه اش هم به مامان گفتم بالا غيرتن بذار ما يه كم بخوابيم
اينا اومدني نيستن
. اما چه كنيم كه كافر همه را به كيش خويش پندارد
. و مامان هم چون خودش هميشه آن تايمه (نه اين تايمه . چون معمولن چند ساعت زودتر از قرار سره قراره
) ، اصرار داشت بگه خاله اينا ايندفعه حتما زود ميان![]()
اول صبح هوا ابري ابري بود و ما كلي خوشحال شديم كه اينقدر هوا خوبه
. اما رفته رفته ابر جاشو به يه پودر سفيد بنام خاك داد![]()
سرتونو درد نيارم . ساعت ۹:۴۵ دقيقه خاله اينا رسيدن و بالاخره راه افتاديم
.
از جاده نگم كه احتمالن معرف حضور همگان هست . امسالم بارندگي خوب بوده خب بالطبع سر سبزي جاده ديوانه كننده بود
. ما هم سعي كرديم كمال استفاده رو از اين سرسبزي ببريم گوشه به گوشه مسير توقف كديم و حالشو برديم![]()
با توجه به ديركرد خاله اينا و توقف هاي زياد و طولاني مدتمون در طول مسير ، كلن واسه ناهار نرسيديم به زراس و ناهار رو در بين راه و در بين كلي سرسبزي ميل نموديم![]()
ساعت ۴ بود كه رسيديم به دهكده توريستي تفريحي زراس رسيديم![]()
نكته قابل توجه برامون توده ي خاكي بود كه در سطوح بالايي هوا وجود داشت و جالبيش به اين بود كه يكدست هوا رو پر نكرده بود و تنها بطورت يه محدوده خاص توي آسمان قابل مشاهده بود
( مثه كهكشان راه شيري ديديد؟ خاك هم همونجور بود) و با يه مرز بندي كاملن واضح خودشو از ابرهاي موجود در آسمان جدا كرده بود .كلن پديده جالبي بود ![]()
اهواز كه هوا معمولي و كاملا بهاري بود ! با یه T-shirt آستين كوتاه كمي ضخيم تويه خونه اينور اونور ميرفتم . واسه همين وقتي خواستيم آماده شيم من فقط يه مانتوي زمستوني با كاپشنم رو پوشيدم و با خودم گفتم اگه سرد بشه كاپشنم رو ميپوشم و اگه گرم بود كاپشنم رو در ميارم
. اما چشمتون روز بد نبينه كه رسما فريز شدم رفت
. يعني از وقتي كه دهدز رو رد كرديم (۱۴ كيلومتر قبل از زراس ) هوا چنان سرد شد كه زمين و زمان رو فحش ميدادم كه چرا يه لباس آستين بلند زمستوني نپوشيدم
.
زراس هنوز يه محوطه بكره و ساخت و ساز ويلا و رفت و آمد آدما انقدر توش انجام نشده كه بخواد سكوت دلپذير و يكدست طبيعت رو بهم بزنه
. طبيعتش هم به يمن حاصلخيز بودن خاكش و و البته اخيرا درياچه ي پشت سد كارون ۳ به قدري زيبا و دلبرنده اس كه آدم رو به مرز جنون ميبره
.
خلاصه كه كلي خوش گذشت اين ۲۴ ساعتي كه اونجا بوديم
.
ديروز اما ساعت ۶ بعد از ظهر بود كه رسيديم . به محض اينكه وارد خونه شديم و وسايلا رو گذاشتيم سره جاشون من رفتم توه رختخواب و رسما مردم تا همين امروز صبح ساعت ۸
. خدايي خيلي خوابم ميومد . انقدر كه حتي غلت هم نزدم توي خواب![]()
پيوست : خواستم براتون عكس بذارم ولي طبق معمول اين مملكت كه نميشه روي هيچي حساب كرد
، متوجه شدم سايت 4shared بسته شده
( هرچند ظاهرا خيلي هم جديد نيست و من تازه فهميده ام
) . ميدونم جاهاي ديگه اي هم واسه آپلود هست ولي اصلن حوصله گشت و گذار تويه اين دنياي مجازي كه بيش از 60 % براي ما بسته س نداشتم
. ببخشيد![]()
آنارام باشيد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()