احمق
چند روزه پيش بود كه با يكي از بچه هايه ام اسي كه مثله خودم ربيف ميزنه چت ميكردم![]()
داشت ميگفت كه از آمپول زدن خسته شده
و دوست داره زودتر دكتر بهش بگه كه ديگه لازم نيست ربيف بزني
و از اين حرفا
منم رفتم سره منبر و كلي دلداريش دادم .![]()
بعد از اينكه ديسكانكت شدم و كامپيوتر رو خاموش كردم با خودم فكر كردم كه منم تقريبا دو هفته اس كه ربيف نزده ام
اينقدر زمانشو تغيير دادم و هي روزايه تزريق رو عوض كردم كه اين دو هفته اخير سره جمع يه بار بيشتر ربيف نزدم![]()
تويه دلم گفتم شدي زنبوره بي عسل
فقط بلدي حرف بزني ولي خودت به هيچ كدوم از حرفات عمل نميكن
شب دوباره ربيفم رو از يخچال درآوردم و گذاشتم تا يه ساعت بعدش كه دماش به حده عادي رسيد تزريق كنم
موقع خواب خيلي خسته بودم
و حوصله تزريق نداشتم و دوباره ربيف رو گذاشتم تويه يخچال و مثه شبايه قبل رفتم خوابيدم![]()
خواب دیدم جلویه آینه وایستادم و با خشم دارم به خودم میگم
آنیه احمق
خوشی زده زیره دلتا!
برو خدا رو شكر كن كه فقط هفته اي سه بار تزريق داري![]()
تو بايستي ديابتي ميشدي كه مجبور بشي روزي دو بار تزريق كني تا قدر الانو بدوني![]()
تازه اون موقع بايستي سره ساعتايه خاصي تزريقو انجام بدي و اگه سره همون ساعت تزريق نميكردي ، دچاره مشكل ميشدي![]()
ديوونه ربيف كه خيلي خوبه![]()
هم سوزنش نازكه هم بي درده هم خودت ميتوني با ربيجكت بزنيشو محتاجه بقيه نيستي![]()
ناشكري ديگه تا چه حد؟