بالاخره برگشتم

بالاخره برگشتیم

خیلی دوست دارم، بشینم و لحظه لحظه ی سفری رو که پشت سر گذاشته ام رو تا جاییکه حافظه ام یاری میکنه بنویسم 

من همیشه یه دفترچهو قلم همراهم هست که لحظه هام رو غبت کنمتوش ، اینبار ولی ، دوس داشتم خودمو پابندچیزی نکنم

واس خاطر همین باید اتکاکنم به حافظه ی نه چندان خوبم

ممکنه طولانی شه ، شاید یه بخشاییشو ، یا همشو اینجا قرار دادم 

آنارام باشید

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14:50 توسط آنارام |