سفر 1 + کلاس یوگا یا پیلاتس؟

 چهارشنبه : 92/5/30

از صبح خموده و کسل بودم . دگزا بد خوابم کرده بود حسابی و تمام روز گیج و ویج از این ور پا میشدم و تلپ میوفتادم یه وره دیگه

نه حس جمع کردن وسایل داشتم نه چمدون بتن ، نه حتی مسافرت رفتن

داداشم 2 روز قبلش با دوستاش رفته بود تهران و قرار بود اونجا به ما ملحق بشه

ساعت حوالی 5 عصر بود که با بیحوصلگی از جام بلند شدم و رفتم حمام . فک کردم توی این وضعیت حال بهم زن هیچی به اندازه ی یه دوش آب یخ نمیتونه حالمو بیاره سر جاش

نتیجه هم داد . به شدت حالم دگرگون شد و سرحال اومدم

سعی کردم بدون دگیر کردن ذهنم به چیز خاصی ، بدون ذره ای فکر کردن لباسامو از توی کمدم یکی یکی دربیارم و فک کنم که باید کدوم رو واسه سفر بذارم توی چمدون

قبل از شکل گرفتن قصه ی تکراریه " حالا با خودم چی ببرم " " توی ذهنم ، تصمیم گرفتم تنها معیار انتخابم ، راحتی و اسپرت بودن لباس باشه

چمدونم خیلی سریع بسته شد . ساعت تازه 7 عصر بود 

رفتم توی آشپزخونه و توی یخچال و کابینتا سرک کشیدم . چقددددددددددد دلم یه شیرینی خشک ، یه کیک ، کلوچه یا بیسکوییتی ، چیزی میخواست . از انواع خانگی اش . تا غروب کلی کلنجار رفتم با خودم تا بالاخره راضی شدم که دست بکار بشم و یه کیک خونگی بپزم . کیک گردو ، کشمش

اعتراف میکنم که هیچی توی دنیا به اندازه ی شیرینی و شیرینیجات و بعضا پختشون ، حالمو خوش نمیکنه

تا مامان و بابا بیان ، بوی کیک همه ی خونه رو ورداشته و حا منم حسابی جا اومده بود

باقی شب رو همراه مامان به جمع کردن بساط سفر و پیک نیک و اینا و بعدم با بابا صرف جا دادنشون توی ماشین کردم

ساعت 12 شب درحالیکه 3 نفری روده بر بودیم از خنده ، همه ی کارهای سفرمون انجام شد 

ماشین تا خِرتِناق پر شد و تقریبا جای نشستنی واسه هیچ کس به غیر از راننده ، باقی نموند

بابا میگفت " من اگه کامیونم بگیرم ، شما پرش میکنید " ، مامان درحالیکه حسابی متعجب بود که چی شد که ماشین انقد پر شد میگفت " بذارد من یه سری از وسایلو در بیارم " و من با سماجت میگفتم " جامون میشه بشینیم . هیچیو در نیارید "

ساعت 1 بامداد درحالیکههنسفریا ی توی گوشم  آهنگ "Vole" رو پخش میکردن ، چشامو بستم و خوابیدم ...

فردا مسافرتمون میخواست شروع بشه...


پیوست : 

چند وقتیه که به فکر کلاس یوگا افتاده ام ولی مسائل متعددی باعث شد که دنباله اش رو بطور جدی نگیرم . دیشب ولی خوابشو دیدم و همین باعٍ شد بطور جدی دنباله اشو بگیرم . میخوام دیگه از اول مهر که میام تهران ، منظم برم . از صبح دارم توی اینترنت میگردم واسه پیدا کردن یه جای خوب . این وسط یه آپشن دیگه هم جلو راهم قرار گرفته اون کلاس پیلاتس هستش . حسابی مطالعه کرده ام راجع بهش و خواستم بدونم فرقش با یوگا چیه ؟ راستش چیز زیادی دستگیرم نشد بجز اینکه انگار تمرکز یوگا روی مدیتیشن بیشتره و تمرکز پیلاتس روی قدرت و این حرفا

مهمترین انگیزه ام واسه این کلاس ، تعادلمه و گرفتگی های متعدد و زیاد عضلات کتف و گردنم و البته پآرامش و ریلکسیشن . 

شما میتونید در این باره کمکم کنید ؟اگه تجربه ای در این زمینه دارید

و اینکه من هنوز موفق نشده ام کلاس یوگا یا پیلاتسی رو پیدا کنم که خیلی از خونمون دور نباشه . اعلب کلاسایی که توی اینترنت معرفی شده اند شرق و شمال تهران هستند در حالیکه خونه ی ما بیشتر به سمت غرب و مرکزه

آنارام باشید 


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 18:53 توسط آنارام |