بازگشت به روال معمول زندگی بعد از یه سفر تابستونی یکم زمان بره یکی دو روز اول خستگی راه حرف زیادی داره برای گفتن .درکنارش برگردوندن تمام منقولات سفر به حالت اولشون هم حوصله و انرژی خودشو میطلبه که اگه راستشو بخواید تجربه ثابت کرده ما دوتا هیچ کدوممون محرک اولیه این انرژی رو در شرایط نرمال نداریم. وقتی رسیدیم خونه ساعت ۲ نیمه شب بود و فقط خودمونو کشوندیم روی تخت خواب و بیهوش شدیم . روز بعدش آب قطع شده بود و در نتیجه تا عصر که آب وصل شد و تونستیم دوش بگیریم و غبار سفر رو از تنمون بشوریم ، فقط خدا رو شکر میکردیم که چه عادت خوبی داریم که قبل از سفر خونه رو حسابی مرتب و تمیز میکنیم که وقتی برمیگردیم با یه فضای درهم و کثیف مواجه نشیم . موسیو خیلی سریع خودشو پیدا کرد و زندگیش افتاد روی روال ، من اما از وقتی خودمو میشناسم مدتهای طولانی زمان میبره تا زندگیم بحال قبل برگرده. اینروزا سوغاتی به دست دنبال کسایی ام که براشون از سفرم بگم و با طحفه ای که بهشون میدم خودمو خوشحال کنم ( من این مدلی ام دیگه ) برای من یکی از بزرگترین لذت های سفر خرید سوغاتیه . اصلا هم مهم نیست این سوغاتی چه ابعاد و ارزش مادی ای داشته باشه . مهم اینه که شی ای باشه که بتونم هدیه بدم به عزیزانم که بدونن به یادشون بوده ام ( فکر کنم این یکی از خصصیات مهرطلبانه امه ) و بعدش براشون کلی از خاطرات و تجربیاتم هم بگم ( اینم فک کنم بخاطر علاقه زیادم به حرف زدنه ) متاسفانه الان دیگه سوغاتی همه جا مثل هم شده و توی هر شهر و دیاری سوغات ناشناخته ترین مناطق جهان رو میشه گیر آورد. یادمه بچه که بودم و هنوز سوغاتی هر شهر مختص خودش بود ، بابام از تبریز برامون “ ریس “ و “ نوقا “ آورده بود . اینبار منم پاهامو کردم توی یه کفش و گفتم حتماباید ریس و نوقا ببریم با خودمون . راستش بتظرم رسید هنوز هم این دو نوع شیزینی اختصاصی تر و کمیاب تر از انواع باقلوا و قرابیه و ... ان ( دقت کنید من فقط شیرینی جات رو سوغاتی میدونم ) بعدم چون هیچ جا بسته بندی ای که ترکیبی از هر دو نوعشون باشه پیدا نکردم ، خودم نشستم با حوصله محتویات بسته ها رو نصف کردم و بصورت ترکیبی و با دیزاین های مختلف بسته بندی کردم تا یه قصه ی دیگه اضافه بر داستانای قبلیم داشته باشم که در موردش حرف بزنم. فک کنم این روزا با قدرت میتونم بگم خوبی سفر اینه که “برای گفتگوهای آدم میتونه یه تاپیک متفاوت باشه تا در کنار صحبتای تکراری مردم این سرزمین درباره شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و امید پایین به زندگی و انواع اعصاب خوردی و ... تنوع ایجاد کنه و حتی برای چند دقیقه هم که شده ذهن آدمو منحرف کنه“ آنارام باشید
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 2:20 توسط آنارام
|
سلام آنارام هستم از فروردین سال 1385 فهمیدم ام اس دارم . شکره خدا بیماریم کنترل شده و اوضاعم روبراهه. از ابتداي تشخيص ام اسم داروي آوونكس برام تجويز شد و 6 ماه آوونكس زدم . بعد بدليل حمله ، داروم به ربيف تغيير كرد و 3 سال ربيف زدم . بعد از 3 سال ربيف روي كليه هام عارضه داد و مجبور شدم دارو رو تغيير بدم , در نتیجه از دی ماه سال 88 تا دی ماه سال 91، ماهی یک بار داروی تایسبری مصرف کردم و بعدش بدلیل احتمال عارضه PML جدود 6 ماه داروم به قرص جلنیا تغییر کرد و بعد 8 ماه بعدش و بعد از اینکه معادل ایرانیه جلنیا ( فینگولید ) وارد بازار شد ، از آذر 92 داروم به فینگولید تغییر کرد و اردیبهشت سال 93 بدلیل حملات مکرر که ناشی از عارضه ی دارویی بود مصرف قرص متوقف و استفاده از تایسبری از سر گرفته شد و در آبان 95 پرونده ی تایسبری بسته شد و تجربه ی ریتوکسی ماب شروع شد
(اکانت اینستاگرام من ، anaram_ms هستش و توی فیس بوک هم میتونید من رو با اسم کاربری anaram joon پیدا کنید .دوست داشتین اددم کنین تا از بروز شدن وبلاگ باخبر بشین. فقط بهمم بگين كه از اينجا آيديمو پيدا كردين ، كه بذارمتون تويه ليستي كه پيغام آپ شدن رو ميدم) از اونجایی که هر کی میاد میپرسه آنارام یعنی چی ؟ اینجا میگم یعنی چی. آنارام یعنی نور جاودان و پیوسته.