چراغها رو خاموش کردیم و توی سکوت شب خیره شده ایم به نقاط روشنِ ریز و درشت آسمون که بیشتر و بیشتر میشن . از سرما میپیچم لای پتو و به صدای گرگهایی که در دور دست زوزه میکشن و متعاقبا سگ هایی که پارس میکنن گوش میدم . یادمه بچه که بودم ، تابستونا وقتی میرفتیم پیش مامان بزرگ و بابا بزرگم ، شبها روی پشت بوم رختخواب پهن میکردیم و کنار هم دراز میکشیدیم و انقدر ستاره میشمردیم تا خواب ببردمون به بالا ترین طبقه ی عرش ، جایی که میگن هفت پادشاه رو میشه دید . امشب بعد از مدتها شب رو زیر طاق آسمون صاف پر ستاره سپری و انتهایی ترین خاطراتم رو با داستانهای شب مادربزرگم مرور میکنم . زمان چه بیرحمانه اوقات خوش زندگی آدم رو میدزده .... سالها گذشته از اون دوران و من حالا در اواسط نیمه دوم دهه سی زندگیم ، در شرایطی مشابه در حال خاطره سازی ام . به افکارم رجوع میکنم ، به تصمیمات تازه زندگیم، به نیروهای نویی که این لحظات آرام رو برام زیبا میکنن ، به راههای تازه ای که میخوام خودم برای زندگیم بسازم ، به مقدماتی که باید با انرژی فراهم کنم تا بتونم با آسودگی بالا و پایین های مسیر رو هموار کنم . منظره حرکت خفاش ها درحالیکه کهکشان راه شیری پس زمینه اس ، چند بار منو به اشتباه میندازه که شاید شاهد ستاره ای دنبال دار یا سقوط شهاب سنگ بوده ام . با قدرت هوای اطرافم رو وارد ریه هام میکنم و آرام هوای مسمومرو خارج . به مکالمات اطرافیانم درباره ی صور فلکی گوش میکنم و درحالیکه هر کس درحال تجسم شکلی از وصل کردن ستاره ها بهمدیگه اس ، به پررنگ ترین ستاره آسمان شب خیره میشم ستاره ای که احتمالا میلیون ها سال نوری پیش، نوری که من میبینم رو توی فضا ساطع کرده. کسی چه میدونه؟ شاید سالها بعد ، به شمارش زمین ، نوری از جرقه های ذهنم در مکانی نا معلوم ، درآسمانی آرام و بین کلی ستاره ، بدرخشه تصویر رو توی ذهنم حک میکنم و به انتظار تابش پرتو پرتوان نور خورشید چشمامو روی هم میذارم . آنارام باشید
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 23:1 توسط آنارام
|
سلام آنارام هستم از فروردین سال 1385 فهمیدم ام اس دارم . شکره خدا بیماریم کنترل شده و اوضاعم روبراهه. از ابتداي تشخيص ام اسم داروي آوونكس برام تجويز شد و 6 ماه آوونكس زدم . بعد بدليل حمله ، داروم به ربيف تغيير كرد و 3 سال ربيف زدم . بعد از 3 سال ربيف روي كليه هام عارضه داد و مجبور شدم دارو رو تغيير بدم , در نتیجه از دی ماه سال 88 تا دی ماه سال 91، ماهی یک بار داروی تایسبری مصرف کردم و بعدش بدلیل احتمال عارضه PML جدود 6 ماه داروم به قرص جلنیا تغییر کرد و بعد 8 ماه بعدش و بعد از اینکه معادل ایرانیه جلنیا ( فینگولید ) وارد بازار شد ، از آذر 92 داروم به فینگولید تغییر کرد و اردیبهشت سال 93 بدلیل حملات مکرر که ناشی از عارضه ی دارویی بود مصرف قرص متوقف و استفاده از تایسبری از سر گرفته شد و در آبان 95 پرونده ی تایسبری بسته شد و تجربه ی ریتوکسی ماب شروع شد
(اکانت اینستاگرام من ، anaram_ms هستش و توی فیس بوک هم میتونید من رو با اسم کاربری anaram joon پیدا کنید .دوست داشتین اددم کنین تا از بروز شدن وبلاگ باخبر بشین. فقط بهمم بگين كه از اينجا آيديمو پيدا كردين ، كه بذارمتون تويه ليستي كه پيغام آپ شدن رو ميدم) از اونجایی که هر کی میاد میپرسه آنارام یعنی چی ؟ اینجا میگم یعنی چی. آنارام یعنی نور جاودان و پیوسته.