حباب امن خودساخته

یادم رفته بود که چقدر محیط اینجا برای منی که انقدر در درونم غوغا بپا میشه وقتی اطرافم ناآروم باشه ، امنیته.

اینجا مثه سر فرو کردن توی لاک خودمه.

از قیل و قال دنیا در امانم.... نه خانی میاد نه خانی میره.

خودمم و خودم.

مینویسم و از روی کلمات عبور میکنم بدون مکس بدون ترس بدون ....

راستش باوجود تمام قشنگیای زندگی فردیم ، زندگی اجتماعی مزخرفی رو گذرونده ام امسال.

درست وقتی که سعی کردم توی خونه جدیدم ( اینستاگرام ) جاگیر بشم ، هجوم قیل و قال اطراف خونه امو تکون داد.

انقدر تکون داد تا ترجیح دادم در و پنجره ها رو محکم ببندم و توی اتاق تهی کز کنم توی خودم.... نه صدایی بشنوم و نه صدای ایجاد کنم !

بازم برگشته ام توی خونه ی قدیمیم ... توی حباب امن خودساخته ام.

یه لحظه هاییی با خودم فک میکنم این از ضعفمه که تا تقی به توقی میخوره جا میزنم .

شایدم برعکس این از نقاط قوتم باشه که میتونم به گذشته برگردم و خودمو از نو بسازم!

 

نمیدونم .... بهرحال این دوره سکوت هم خیلی طولانی شده هم اگر بند سر و صداهای اطراف باشه، روزبروز عمیق تر میشه

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۸ ساعت 9:36 توسط آنارام |

خونه ی من 😊

من نوشتن در فضای مجازی رو از اینجا شروع کردم 

انتشار کلماتم رو توی صفحات سیاه قالب این وبلاگ دیدم 

ارتباط با خواننده هامو توی کنترل پنل نظرات این پلت فورم یاد گرفتم 

اینجا خونه منه 

خونه ی ۱۳ ساله ی من 

شوخیه مگه؟ 

۱۳ سال رشد و نمو من اینجا لابلای اتاقای رنگی رنگی این خونه صورت گرفته .... من هنوزم متعلق به این خونه ام 😍

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۸ ساعت 8:38 توسط آنارام |

ترک شیرینی

بعد از ازدواج کلیییی وزن اضافه کردم
کلیییی ها 😳😳😳ینی رکورد زدم 😞
کی باورش میشه در عرض یکسال ۲۲ کیلو بهم اضافه شذ و بعذ از دو سال انقدر گرد شدم که دیگه خودم خودمو نشناختم 😳
۶،۷ ماهه اولو با تیرویید کم کار و اطلاع نداشتن ازش توجیه کردم ولی برای بقیه اش دلیلی نداشتم ☹️
۳۰ ام آبان ماه تزریق ریتوکسی مب داشتم و طبق معمول یک گرم متیل پردنیزولون قبلش تزریق شد
یکم فکر کردم و دیدم اگر یه کاری نکنم با افزایش اشتهای ناشی از تزریق کورتون حتما میترکم😱
هفته ی اول به عادت هربار که کورتون دریافت میکنم وارد یه رژیم غذایی شدم و نون و برنج و شیرینی رو قطع کردم 😬
کاری ندارم به اینکه چقدرررر حذف شیرینی از زندگیم میتونه سخت باشه 😓، بهرحال برای جلوگیری از پف کردن و جوش و آکنه بود این ملاحظه غذایی😶، اما جالبیش برام این بود که منه عاشق معتاد  شیرینی ، بطرز عجیبی با حذف برنج از زندگیم راحت میتونستم بگم حتی هوس خوردن شیرینی به سرم نزد 😧
از اون روز یه قولی به خودم دادم و اون اینکه برنج و نون رو از برنامه ی غذاییم حداقل تا رسیدن به وزنی که دو سال پیش داشته ام حذف کنم🙂 و نشاسته رو تنها از طریق جوی کمی که شبها توی سوپم میریزم  بدست بیارم
این روزا آدما که میبیننم زیاد این جمله رو میگن .”آنی چقد لاغر شده ای “ و من هربار با افتخار میگم بله ... نتیجه ی ترک شیرینیه 🤪
پیوست : قسمت اعظم این افتخار اختصاص داره به افزایش فعالیت من در زمینه انواع شیرینی پزی و اراده ام برای حتی تست نکردن شیرینی هایی که میپزم 😋
آنارام باشید
😍😘😍😘😍

نوشته شده در دوشنبه دهم دی ۱۳۹۷ ساعت 8:59 توسط آنارام |

راستش یکی دو ساله که فعالیت من توی فیس بوک محدود شده به گذاشتن لینک پست جدید وبلاگم و جواب پرسشهای افرادی که لطف داشتن و‌منو مورد مشورت قرار داده اند رو دادن ( یه جورایی فیس بوک نقش عزیز از دست رفته 😑 -یاهو  مسنجر-رو ایفا میکنه برام ) 😁
نوشتن این پستم هم اختصاص داره به یک مدل از سوال هایی که گاهی زیاد میشه
مضمون کلی این سوال ها هم اینه که “ خب حالا که ما ام اس داریم ، بعدش قراره چی بشه؟😥 “
یا این مدلی که “ ما از آینده میترسیم و قراره با چی مواجه بشیم؟ 😖و ... “
راستش هر بار که میخوام جواب این مدل سوالا رو بدم ناخوداگاه یاد این بیت شعر مولانا میوفتم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم🤔
و ترجیه میدم بجای ابراز عقاید شخصیم ، آدم ها رو سمت ترسیم رویاهای زیبا و تلاش برای تحققشون سوق بدم 😍
سالهاست که باور دارم چیزی که هستم و خواهم بود نتیجه رویاهای شخصیمه و هرچقد این رویا قوی تر و نهادینه تر ، قدرت وقوعشون بیشتره 😎
بذارین براتون یه مثال بزنم که بهتر منظورمو برسونم :
من برنامه میریزم که از تهران با ماشین برم رامسر 🏖،
از قبل  مسیر، محل و زمان توقف های احتمالیمو تخمین میزنم و کاملا مجهز راه میوفتم 🚘
۱)بین راه تصادف شده و من بدون برنامه قبلی مدت بیشتری بین مسیر میمونم ( میتونم تمام مدتی که پست ترافیک مونده ام رو هی بوق بزنم و شیشه رو بکشم پایین و بد و بیراه بگم یا میتونم میتونم صدای موسیقی رو بیشتر کنم و با همسفرام معاشرتو همصحبتی بیشتری داشته باشم ) 🤔
۲) بنزین ماشینم زودتر تموم میشه  و بالطبع توقف پیش بینی نشده ای هم به برنامه ام اضافه میشه  ( اینجا هم میتونم با استرس هی به عقربه بنزین خیره بمونم ‌ به زمین و زمان و شانسم بد بگم یا فکر کنم اگر تا رسیدن به پمپ بنزین، بنزینم تموم شد میزنم کنار و از ماشینای دیگه کمک میگیرم ) 🙄
۳)گرسنه امم میشه و زودتر از برنامه تعیین شده توقف میکنم و ناهار میخورم و برای رفع خستگی مدت طولانی ترین استراحت میکنم ( میتونم هول هولکی ناهار بخورم و با عصبانیت به ساعتم نگاه کنم و بابت عقب افتادن از برنامه ام حرص بخورم یا با خیال آسوده استراحت کنم و از فضا و مکان موقتم لذت ببرم )😒
۴)من میخواستم ساعت ۳ ظهر رامسر باشم اما ساعت ۹ شب تازه میرسم چالوس !😳 ( میتونم ناراحت باشم و با عصبانیت از اتفاقات غیر مترقبه مسیر بنابم یا فکر کنم که چالوس هم جای باحالیه و اصن چه بهتر که بمونم همینجا و تازه شاید بهم بیشتر خوش بگذره ) 🏕
من سعی میکنم زندگی رو با عینک دوم ببینم 👓😊
ام اس برام یه تصادفه که توی بخشی از مسیر رخ داده و سرعتم رو برای مدت کوتاهی کند کرده ، فقط همین 😉
من میخوام برم سفر ، ممکنه طی راه چند بار بنزین تموم کنم ، ممکنه پلیس جریمه ام کنه ، ممکنه کوه ریزش کنه و مجبور شم مسیرمو تغییر بپم یا مثن  یهو جاده خالی شه و من ویراژ بدم و زودتر به تهه مسیر برسم ، ممکنه ....  
در نهایت من از وقتی از خونه بیرون اومده ام خودم رو توی سفر میبینم و سعی میکنم  خوش بگذرونم😃... باور دارم که سفر کردن یه فعله ، و من در حال انجامشم و اگر قرارباشه مرتب فکر کنم حالا قراره چی بشه ؟ من از همه ی اتفاقات سفر وحشت دارم و ...دیگه سفر نمیکنم ... وحشت میکنم و لذت لحطه هامو زهرمار میکنم !!!
برنامه سفر با خود آدمه ، کیفیت سفر هم با خودمونه ، فقط کافیه باور کنیم اتفاقات غیر مترقبه ی حین سفر از لذت سفر کم نمیکنن.
البته که مطالعه پیش از هر سفری برای بالا بردن دانش فردی و کسب اطلاع از مسیر لازمه و همراه داشتن تجهیزات لازمه...
واسه سفراتون برنامه های هیجان انگیز و‌مفرح طراحی کنید😍 و سعی کنید از لحظه لحظه اش لذت ببرید😉 .
پیوست : برای روشن شدن میزان باور من به حرفی که زدم،  بگم براتون که  .... از سالهای۸۶ که شروع کردم به تزریق ربیف و گاهی امونم از درد سوزن سورن شدن میبریپ ، کلی نقاشی های ریز روی در و دیوار اتاق چسبونده بودم که تصویر یه آدم با بازوهای قوی ( مثل ملوان زبل ) و یه قرص بزرگ روشون نشون میداد  و درشت نوشته بودم MSخوراکی
اون موقع آرزوم بود وقتی داروی خوراکی ام اس ( که هنوز وارد بازار جهانی نشده بود) اومد ، مصرفش کنم و  هرچه سریعتر از آمپولهای یک روز درمیون راحت بشم
  سال۹۰، من ، بعنوان اولین بیمار ایران جهت مطالعات دارویی شروع به مصرف نمونه خارجی قرص فینگولیمود ( جلنیا ) کردم
و هیچ وقت هم فکر نکردم این موضوع فقط یک تصادف بوده ....
آنارام باشید
😍😘😍😘😍

نوشته شده در شنبه هشتم دی ۱۳۹۷ ساعت 15:40 توسط آنارام |

کریسمس

کی میگه چون ما مسلمونیم و توی ایران زندگی میکنیم ، حق نداریم دکور کریسمسی بچینیم و از اینهمه رنگ و برق و چیزای خوشکل موشکل لذت نبریم ؟ 

کریسمس و ایام درخت کاج تزیین شده اش تموم شده و من نازه خونه رو کریسمسی کرده ام اونم به نماد شروع فصل سرما و زمستون 

بعد چراغا رو بستم و ریسه های رنگی رنگی رو روشن کردم و خیلی ساده جوگیر شدم 😂 

و دست بکار درست کردن کلی کوکی خوشمزه  کره ای 😍😍😍😍

موسیو که رسید ، خونه عطر کره میداد و چای ایرانی 

با هیجان گفت ، چی درست کردی که همه ی ساختمون عطر دیوانه کننده اشو گرفته ؟ 

صادقانه بگم دیدن لبخند رضایتبخشش بعد از گاز اول ، چندین برابر انرژی از دست رفته رو بهم برگردوند

پیوست: میخواستم براتون عکسشونو هم بذارم ولی هرکاری کردم آپلود نشد ... بلاگفا هم ظاهرا هیچ تمایلی برای آپدیت کردن خودش نداره

پیوست2: عوضش عکسشو میتونید توی اینستا ببینید

آنارام باشید

😍😘😍😘😍

نوشته شده در جمعه هفتم دی ۱۳۹۷ ساعت 19:23 توسط آنارام |

آسمان صاف پرستاره

چراغها رو خاموش کردیم و توی سکوت شب خیره شده ایم به نقاط روشنِ ریز و درشت آسمون که بیشتر و بیشتر میشن .
از سرما میپیچم لای پتو و به صدای گرگهایی که در دور دست زوزه میکشن و متعاقبا سگ هایی که پارس میکنن گوش میدم .
یادمه بچه که بودم ، تابستونا وقتی میرفتیم پیش مامان بزرگ و بابا بزرگم ، شبها روی پشت بوم رختخواب پهن میکردیم و کنار هم دراز میکشیدیم و انقدر ستاره میشمردیم تا خواب ببردمون به بالا ترین طبقه ی عرش ، جایی که میگن هفت پادشاه رو میشه دید .
امشب بعد از مدتها شب رو زیر طاق آسمون صاف پر ستاره سپری و انتهایی ترین خاطراتم رو با داستانهای شب مادربزرگم مرور میکنم .
زمان چه بیرحمانه اوقات خوش زندگی آدم رو میدزده .... سالها گذشته از اون دوران و من حالا در اواسط نیمه دوم دهه سی زندگیم ، در شرایطی مشابه در حال خاطره سازی ام .
به افکارم رجوع میکنم ، به تصمیمات تازه زندگیم، به نیروهای نویی که این لحظات آرام رو برام زیبا میکنن ، به راههای تازه ای که میخوام خودم برای زندگیم بسازم ، به مقدماتی که باید با انرژی فراهم کنم تا بتونم با آسودگی بالا و پایین های مسیر رو هموار کنم .
منظره حرکت خفاش ها درحالیکه کهکشان راه شیری پس زمینه اس ، چند بار منو به اشتباه میندازه که شاید شاهد ستاره ای دنبال دار یا سقوط شهاب سنگ بوده ام .
با قدرت هوای اطرافم رو وارد ریه هام میکنم و آرام هوای مسموم‌رو خارج .
به مکالمات اطرافیانم درباره ی صور فلکی گوش میکنم و درحالیکه هر کس درحال تجسم شکلی از وصل کردن ستاره ها بهمدیگه اس ، به پررنگ ترین ستاره آسمان شب خیره میشم ستاره ای که احتمالا میلیون ها سال نوری پیش، نوری که من میبینم رو توی فضا‌‌ ساطع کرده.
کسی چه میدونه؟ شاید سالها بعد ، به شمارش زمین ، نوری از جرقه های ذهنم در مکانی نا معلوم ، درآسمانی آرام و بین کلی ستاره ‌، بدرخشه
تصویر رو توی ذهنم حک میکنم و به انتظار تابش پرتو پرتوان نور خورشید چشمامو روی هم میذارم .
آنارام باشید

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 23:1 توسط آنارام |

ایجاد روابط دوستانه

بزرگ کردن دایره ارتباطات برای من همیشه یکی از چالش برانگیز ترین بخش های زندگیم بوده و هست .
همیشه تلاش کرده ام در عین حال که در برقراری ارتباط، آدم راحتی باشم ، دوستیامو گلچین شده پایه ریزی کنم و حریم ها و کاربری های متفاوتی برای هرکدوم از دوستیام در نظر بگیرم .
کلا من آدم دره باغی سبزی نیستم . توی زندگیم هر کسی تا یه محدوده ای میتونه بهم نزدیک بشه .
برای ملاقاتهای همگانی دوستان مدرسه ، فراخوان میدم و یهو ۳۰ نفر آدمو که خیلیاشونو اصن یادم نیست ، دعوت میکنم به خونه ام اما فقط با دوتاشون روابطمو جلو میبرم و باز یه جایی توقف میکنم .
کلی دوست دارم که هیچ وقت همه رو یکجا جمع نمیکنم یا رفتارم با همشون به یک شکل نیست .
خب خیلی از آدخما توی روابطشون این حریم ها رو دارن اما خب من با جمع های متفاوت فاصله های یکسان ولی از انواع مختلف دارم.
خیلی هم اهل معاشرتم و زنده به رفت و آمدم .
از وقتی ازدواج کرده ام ، برای روابطم با آدما فیلتر های بیشتری هم قائل شده ام که همین موضوع بزرگتر کردن این دایره رو سخت هم کرده .
امروز در دو سانس مختلف دو مدل رابطه ی جدید رو تجربه کردم .
خوشحالم. خیلی خوشحال
اما از صبح که درحال بررسی رفتاری که توی هر جمع باید بکنم بودم، به این هم فکر میکردم که چه چیزهایی باعث میشن که مثلا من انقدر رفتارم در روابطم با افراد مختلف متفاوت و از پیش تعیین شده باشه ؟ آیا باقی افراد هم در روابطشون ملاحضات مختلف، تعیین کننده ان؟ اصلا چه نوع ملاحظه ای به چه علت توی روابط حرف داره برای گفتن؟
برای من سن و سال آدما خیلی حرف داره، نگرش به زندگی خیلی برام تعیین کننده اس، وضعیت کلی اقتصادشون به رفتارم جهت میده ، گرایشات مذهبیشون همیشه تا بوده محدودم کرده ، گرایشات سیاسی یا اجتماعیشون قالب های مختلفی رو برام تعریف کرده ، سلیقه و علاقه اشون برام مسیر تعریف کرده یا ....
خب اینا برای منیه که بعد از کلی برانداز یه رابطه ی دوستی رو شکل میدم و اصرار دارم دوستیامو محدود به یه نوع خاص نکنم و سعی میکنم یاد بگیرم در کنار همه مدل آدمی خوشحال باشم . شما چطور ؟ شما برای روابطتون قانون دارید ؟ قوانینتون متاثر از چه عواملی ان؟

آنارام باشید

نوشته شده در شنبه هفتم مهر ۱۳۹۷ ساعت 9:31 توسط آنارام |